<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ابدیّت</title>
<link>http://bahramshakerin.blogfa.com/</link>
<description>نقد.فلسفه.هنر</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 04 Jul 2008 17:01:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>کودکی مهر و موم شده</title>
<link>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>پسرک به چه فکر می کنی؟آیا این مومیایی را باز می کنی.زمانی که نواها از گوشت عبور می کنند،آیا به دوران کودکی ات باز می گردی؟رنگ ها و آواها.چقدر جای خیلی ها خالی است.چقدر هر نوا تو را به محیطی می برد که جای جا و صحنه صحنه صحنه اش را به خاطر داری.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چقدر دنیایت کوچک بود.به این دنیا امروز خیلی چیزها اضافه شده است که آن روز ها وجود نداشت،اما چقدر آن چیزها که آن روزگار وجود داشت زیبا بود.آنقدر بود که یک دنیا بتوان با آنها زندگی کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چقدر دلت برای آت روزگاران تنگ شده است.روزگاری که دنیا آنقدر کوچک بود که زمانی که به جایی می رفتی تصور می کردی همه دارند تو را نگاه می کنند.انگار یکی تو بودی،یکی تمام دنیا.چقدر دلم تنگ شده.برای مرغ و خروس هایم،برای کرم های ابریشمم،برای صبح های زوذ از خواب برخاستن و برگ توت کندن،برای بوی کرم های ابریشم و حتی برای لحظه تلخ مرگ کرم های ابریشم،چقدر زود زندگی کوتاهشان به پایان می رسید.اما آنقدر بود تا گذران فصل بهار را حس نکنی.آنقدر که تا به خود آمدی،می دیدی امتحان ها تمام شده است.هر سال که می گذشت تعداد کرم ها زیاد تر می شد،آنقدر که وقتی صبح ها کرم ها آغاز به خوردن برگ ها می کردند،صدای باران می آمد.چقدر زیبا بود روزگاری که پیله ها را باز می کردی،مراحل رشد کرم ها را دنبال می کردی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزگاری را به یاد داری که فردی گفت زمین به دور خود می چرخد؟خیلی فکر میکردی شب ها که از خواب بیدار می شدی که چرا تخت خوابت در اتاق هنوز در جای همیشگی خود قرار دارد؟اما چرا هنوز هم که شب ها می خوابی،وقتی با کابوسی از خواب بیدار می شوی،هنوز تخت خوابت در همان جای همیشگی قرار دارد؟مگر زمین بدور خود نمی چرخد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چقدر فکر کردن به آینده شیرین است. محور آینده فکر کردن به نوعی شهرت و معروفی برایت بر سر امورات جزئی است.بچه ها همیشه رویاهاشان و حتی خودخواهی شان مرکز گرا نیست،در دنیای بچه ها به دست آوردن چیزی به معنای محروم کردن دیگران از آن چیز نیست.دنیای بچه ها وقتی در آن هستند بسیار کوچک است،اما هنگامی که قرار است چیزی به دست آورند آنقدر بزرگ است که به همگان همه چیز می رسد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بچه ها هر لحظه رویای دارند و ادعا می کنند مایلند تمام آینده را صرف آن چیز کنند.یادت هست دوره دوره کودکی را؟زمانی بازی با میکروسکوپ و آرزوی دیدن تمام دنیا در زیر میکروسکوپ؟چقدر زمانی که یک بچه خون را در زیر میکروسکوپ می بیند لحظه با شکوهی است.چقدر زمانی که یک بچه دوچرخه سواری یاد می گیرد،دنیا بزرگ تر می شود.چقدر زمانی که یک بجه روی پشت بام می رود و خونه همسایه ها را دید می زند،راهزن با وجدانی است.چقدر زمانی که یک بچه شاهد مردن یک حیوان است،لحظه دردناکی است.عذاب وجدان عجیبی داردی،زمانیکه یکی از جوجه هایت در زیر پایت لگد می شود و جنازه او را دفن می کنی،گویی تمام زندگی به پایان رسیده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زنبورهای عسل که به دور به-ژاپنی ها می چرخند چه بوی عجیبی دارند.زمانی که مرغ جلوی تو تخم می گذارد،گویی شاهد بزرگترین تولد دنیا هستی.زمانی که خروس گنده بر روی شانه ات می نشیند،حس می کنی قدرتنمند هستی و انگار بزرگترین ارتش دنیا را داری.چقدر دنیا زیبا است زمانی که دوچرخه ات دارای دینامو است و می توانی شب ها دوچرخه شورای کنی.اما چرا باید دینامو به زمین وصل باشد و می بایست حتما پیچ آن را آنقدر سفت کنی تا بدنه دوچرخه زخمی شود؟چرا فقط یک رشته سیم لازم است تا چراغ دوچرخه روشن شود؟چقدر دست زدن به دینام دوچرخه که داغ می شود لذت بخش است،انگار موتور ماشینت داغ می شود.زمانی که سوار دوچرخه هستی،خروس ها هم(آقای لاتاریا)دنبال دوچرخه می دوند.بادی گارد داری.آدم مهمی هستی.چقدر لذت بخش است زمانی که مهمان داریم،خروس ها به مهمان ها حمله می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چقدر لذت بخش است بازی کردن با دستگاه تصفیه آب استخر،کلر استخر چه بوی خوبی دارد.چقدر دردناک است که با تخم مرغ هایی که مرغت می گذارند مامان(یایی)نیمرو درست می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چقدر جالب است زمانی که به برادر کوچکت(هادی) کارهایی را یاد دهی که باعث دردسر خانواده است.به او یاد دهی که از تخت خوابش بیرون آید،دوچرخه سواری یادش می دهی،فحش دادن را به او یاد دهی.چقدر بیمار شدن و به مدسه نرفتن جالب است.دیدن قارچ ها که در حیاط می رویند زیبا است.اما گاهی دوست داری آنها را بخوری تا ببینی چرا می گویند سمی هستند؟چقدر دست زدن به مارمولک لذت بخش است.چقدر دیدن زانوهای زخمی یک پسرک در تابستان ها که شلوار کوتاه به پا دارد،دردناک است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چقدر برای یک پسر بچه لذت بخش است که برگ های سوخته را جمع کند و آتش زند.چقدر خاک بازی لذت بخش است.زمانی که پسرک قصد دارد در حیاط منزل یک چاه نفت حفر کند.اما چرا وقتی به دیگران می گوید کسی حاضر نمی شود او را در کندن چاه نفت کمک کند؟چقدر کاشتن لوبیا لذت بخش است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چقدر برای یک پسر بچه مهم است درجه حرارت را در طی روز اندازه گیری کند و شب ها که اخبار هواشناسی است پیش دستی کند و بگوید درجه هوا چقدر است.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من نمی خواهم بزرگ شوم.توان بزرگ شدن را ندارم.دوست ندارم بزرگ شوم.اکنون که زمان بزرگ شدن رسیده است،هر شب رویاهای بچگی را می بینم.می خواهم از اینجا بروم،از همه متنفرم اما رویاها و لحظه های کودکی ام اینجا تنها می مانند.چقدر حیف که رویاهایت را در جایی بگذاری،جنازه کودکیت را در جایی دفن کنی و بروی.دردناک است.تلخ است....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Jul 2008 17:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bahramshakerin&amp;postid=148</comments>
<dc:creator>bahramshakerin</dc:creator>
<guid>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیا نوشتن مقاله در مجلات آی.اس.آی،&quot;حمالی آنگولاساکسون&quot; هاست؟(1)</title>
<link>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description>اخیرا در یک فایل سخنرانی که در سایت یوتیوب به دستم رسید،سخنران به وضوح گفته بود:&quot;افرادی که در مجلات آی.اس.آی مقالات علمی خود را چاپ می کنند به نوعی حمال انگلیسی زبان ها هستند&quot; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صرف نظر از توهینی که در این گفته وجود دارد،که می توان به حساب عدم آگاهی گوینده گذارد،اما می توان به یک مقایسه در قالب جند نکته دست زد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱-مجلات آی.اس.آی،مجلاتی عام و همگانی هستند.پس از چاپ مقالات،مورد استفاده و دسترسی همگان قرار می گیرند.به بیان دیگر اینگونه نیست که زمانی که مقالات یک شماره از مجلات به حد نصاب رسید،این مجلات تحت بایگانی و طبقه بندی اطلاعاتی قرار گیرند و یک نسحه از آنها به سازمان سیا و یا ام.آی.سیکس منتقل شود و در آرشیو های آنها نگهداری تحت طبقه بندی اطلاعاتی شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در ثانی اگر بر فرض ما مجله ای به زبان فارسی داشته باشیم،در آن مقاله بنویسیم در نهایت از جنبه تبلیغی هم که شده می بایست آن را در دست دیگران قرار دهیم،پس اصولا دیگران از دستاوردهای ما استفاده می کنند،آیا ما حمال دیگران هستیم؟همچنین در هر مقاله نام نویسنده و نام مرکزی که او در آن مرکز تحقیق می کند نوشته و ثبت می شود،در این صورت چه فرقی است بین آنکه ما یک مجله به نام خود داشته باشیم و در مقیاس جهانی چاپ کنیم و اینکه در مجلات دیگران با نام و هویت خود مقاله بنویسیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲-اگر فرض کنیم که در قرون اوج شکوفایی علم و تمدن اسلامی بودیم،آیا چاپ مقالات غربی ها در مجلات دنیای اسلام،به نوعی حمالی مسلمین و اسلام بود؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳-اگر به مشخصات افرادی که در این مجلات در فیزیک نظری مقاله نوشته اند،به عنوان مثال رجوع کنیم،و میزان ارجاعات و تأثیر گذاری مقالاتی را که از ایران در طی صد سال اخیر نوشته شده اند با همین فاکتورها در مورد افرادی که از انگلستان و یا آمریکا و حتی اروپا مقاله نوشته اند مقایسه کنیم به شگفتی در می یابیم که اگر فقط فاکتور میزان ارجاعات،عاملی که در ایران به غلط بسیار مهم است و توی سر هر دانشجویی زده می شود،را در نظر بگیریم،ایران در تولید علم در مناسبات جهانی جایی ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کافی است به یکی از سایت هایی که میزان ارجاعات و یا تعداد مقالات را نشان می دهند رجوع کنیم و نام یکی از این افراد را تایپ کنیم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;استفان هاوکینگ،پرسکیل،گروچ،ایزرائیل،روولی،اشتکر،واینبرگ،ویتن،وقا،ساسکیند،مایکل گرین،شوارتز،ارکانی حامد،سیبرگ،کاندلاس،جوئل شرک،کرمر،نوو،تاونسند،نیوون هیوزن،توفت،آمبیورن،واندورن،برو،....&quot;که هزاران اسم می توان به این لیست افزود و کافی است میزان ارجاعات و تعداد مقالات را به کشور ایران مقایسه کرد و دید ایا این ایرانی ها هستند که باغ علم را شخم می زنند و یا خود انگلیسی زبان ها هستند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(اگر به فاکتر ارجاع(به غلط و اشتباه رایجی که در ایران هست) رجوع شود در ایران فقط دو نفر هستند که بیشترین تعداد ارجاعات را داشته اند که باز قابل قیاس با آن طرف دنیا نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این در حالی است که اکثر مجلات تراز اول و دارای اعتبار بالا به صورت مستقیم از افراد درخواست می کنند که در آن مقاله بنویسند(مانند فیزیکس ریپورت و یا نیچر)تا به امروز از چند فرد مقیم در ایران چنین چیزی خواسته شده است؟پس این نشان می دهد اینگونه نیست که ما در جهان اول باشیم و همه منتظر باشند ببینند ما چه می کنیم و از نتیجه تحقیقات شایان توجه ما سوء استفاده کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر به صورت خوشبینانه به علم در ایران نگاه کنیم و فرض کنیم هر کشوری ۲۰ دانشگاه مطرح داشته باشد،با نظر به اینکه اولین دانشگاه ایران دارای رتبه ۱۶۰۰ است،پس جایگاه ایران در جهان ۸۰ می باشد.و یا کافی است به تعداد مقالات سالانه ایران در تمام رشته ها دقت کنیم که در خوشبینانه ترین حالات چیزی بین ۵ تا ۷ هزار است،که رقمی بسیار دون و پائین است.(البته از سرانه تحقیق و روحیه مصرف گرایی ما چیزی بیشتر نمی توان انتظار داشت)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴-عده زیادی از فیزیکدانان مقالات خود را به صورت رایگان در &lt;A href=&quot;http://arxiv.org/&quot; target=_blank&gt;این سایت&lt;/A&gt;(از پس از ۱۹۹۴)،قرار می دهند تا حتی پیش از چاپ رسمی آن دیگران بتوانند استفاده کنند،حتی افرادی که دسترسی به امکانات مالی ندارند.آیا این امر بهره گیری از دیگران و استعمار است؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۵-این که به کرات گفته می شود ایران در فلان زمینه موفقیت به دست آورد(از درست و یا غلط آن بگذریم که گاه مانند جریان مدال های آینشتاین آش خیلی شور می شود)نتیجه چاپ همین مقالات در این مجلات است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۶-این ایده که مطرح می شود خودمان مجله چاپ کنیم از نظر من جز بدبختی و آفت برای ما چیزی ندارد.زیرا در این صورت تمام افرادی که کار اجرایی می کنند برای بالا بردن رتبه علمی خود(که آن هم این روزها ارزشی ندارد)شاگردان را مجبور خواهند کرد که مقاله از جاههای مختلف بردارند،ترجمه کنند و به نام فرد مورد نظر در فلان مجله فارسی زبان چاپ کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاد صحبتی می افتم که با دکتر گلشنی داشتم در مورد فقط تقلباتی که در خود مجله های آی.اس.آی از اساتید ایرانی صورت می گیرد،که یا یک مقاله را چند بار فقط با تعویض اسم چاپ می کنند و یا عدد سازی کردن و کپی برداری های عیر مجاز،که اگر در آن ور دنیا بود دودمان آن فرد به باد می رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لذا اگر مجلات زبان فارسی با روحیاتی که ما داریم چاپ شود،علم نابود می شود.اگر روزی شنیدید یک استاد ماهی ۱۰۰ مقاله می نویسد تعجب نکنید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۷-و اما طرجی که سی.آی.ای برای ما و سایر کشورهای جهان سوم دارد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بر پایه گفته های خود مسئولین آمریکایی،بارها اشاره کرده اند قصد دارند تمام نخبگان و حتی افراد متوسط به بالای کشورهای این ور دنیا را برای خود بردارند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کافی است به لیست همین برندگان المپیاد های علمی،که هر سال کلی بلوای تبلیغاتی سر آنها به راه می اندازیم،مراجعه کنیم و ببینیم اکنون کجا هستند؟اکنون &quot;مریم میرزاخانی&quot;،که از سانحه سقوط اتوبوس دانشگاه صنعتی شریف در سال ۱۳۷۶ به دره،جان سالم به در برده بود کجاست،چه می کند؟ همین دیروز بود که گفته شده بود یکی از ۱۰ ریاضیدان برتر آمریکا در رشته خود است.نیایش افشردی کجاست؟و....بگذارید بگویم در پرینستون استاد دانشگاه است و قصد بازگشت ندارد،دومی در دانشگاه پریمیتر کانادا است و قصد بازگشت ندارد....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از نظر من این خوابی است که کشورهای آن ور دنیا برای ما دیده اند.این آن بهره کشی است که بهترین های این سرزمین را برای خود بردارند،این خسرانی است که چاپ مقالات دست چندم در مجلات آنور دنیا در مقابلش هیچ است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی سالی چند نفر از ایران برای تحصیل می روند؟چند نفر در آزمون چی.آر.ای شرکت می کنند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Jun 2008 10:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bahramshakerin&amp;postid=147</comments>
<dc:creator>bahramshakerin</dc:creator>
<guid>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تک مضراب 26</title>
<link>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description>انسانی که از استیصال یک فرد در جهت رسیدن به منافع مورد نظرش بهره می گیرد،پست ترین انسانهاست.فردی است به شدت حقیر،زبون و خوار.</description>
<pubDate>Tue, 17 Jun 2008 16:31:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bahramshakerin&amp;postid=146</comments>
<dc:creator>bahramshakerin</dc:creator>
<guid>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تک مضراب 25(اگر دیگران نباشند،من دیده خواهم شد)</title>
<link>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-145.aspx</link>
<description>در ایرانیها عادت عجیبی وجود دارد.آنها فقط می توانند در قالب نفی یک امر،برای خود اموراتی متصور و قائل شوند. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنگامی که از فردی می پرسی در مورد مسأله ای چگونه فکر می کند،بی درنگ چنین جملاتی را می شنوی:&quot;ببین من از اونایی نیستم که...،من اینگونه نیستم که...،من مثل بقیه نیستم که ...&quot;.این در حالی است که معمولا اگر از فرد آنور دنیا بپرسی در مورد یک مسأله چگونه فکر می کند به ساده ترین زبان نظر خود را می گوید،و سعی نمی کند با جدا کردن خود از دیگران و به کار بردن کلمات و قید های کلیه،خود را از دیگران بری کند و برای خود شأن و جایگاهیی دست و پا کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حتی اندیشمندان و اهل قلم از این عادت به دور نیستند.کتاب های این ور دنیا پر است از عباراتی مانند:&quot;غرب،بازگشت به ارزش ها،از خود بیگانگی،بی هویتی،خودکفایی،تکیه بر خود،الگوی برتر،مهندسی فرهنگی،مقابله با ضد ارزش ها،غرب زدگی،تجدد خواهی،متجدد،فرنگ رفته ها،...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نظر من این کلمات بیشتر از آنکه مبین ارزش و یا اندیشه ای باشند،حاکی از عدم اعتماد به نفس شدید،آسیب پذیری و عدم داشتن حرف و اندیشه در مقابل دیگران است.تو گویی حتی این فرهنگ پادتنی را ندارد که بتواند در مقابل ساده ترین بیماری ها،تاب و دوام آورد.تو گویی سیستم دفاعی فرهنگی این سرزمین،از بین رفته است.به هیچ وجه یک ایرانی نمی تواند حرفی برای گفتن داشته باشد،لذا فقط با ایزوله و مبرا کردن خود می تواند برای خود ارزشی دست و پا کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هنگامی که از یک اهل قلم بپرسی نظر شما در مورد فلان مسأله چیست؟بی درنگ می گوید غربی ها چنین فکر می کنند،در غرب چنین است،این مشکل در غرب وجود دارد،... و نهایتا هم نمی توان فهمید که نظر آن فرد چیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از نظر من جامعه ای که گفتار و نحوه تفکر غالب در آن در بین تمامی طبقات این چنین،نفی کننده و فرا فکننده باشد،جامعه ای است که دچار &quot;ایدز فرهنگی&quot; است،به بیان دیگر این جامعه اصلا سیستم دفاعی فرهنگی ندارد،فقط می تواند از قرار گرفتن از معرض بیماری ها و افرادی که حتی مضنون به بیماری هستند دوری کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من فکر می کنم تفکرات چپ و رواج آن بین اهل قلم در چیزی نزدیک به ۶۰ سال باعث رخداد چنین بیماری تقریبا لا علاجی شده است که حتی قصاب سر کوچه شما برای بقای خود ناچار است به بقال کوچه پشتی،فحش و نا سزا دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به بیان ساده تر و خوشبینانه تر،ایرانی ها فقط می دانند چه نیستند اما هرگز نمی دانند چه هستند،چه می دانند و به چه فکر می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Jun 2008 13:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bahramshakerin&amp;postid=145</comments>
<dc:creator>bahramshakerin</dc:creator>
<guid>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-145.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خواسته های سن 30 سالگی 2</title>
<link>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-144.aspx</link>
<description>چند روز است ذهنم به سمتی شناختی از خود جلب شده است.دومین چیزی که در ۳۰ سالگی بیش از پیش مرا تحت تأثیر قرار می دهد،نیاز به داشتن داشته هایی است که بیرون از تو باشند و به آن داشته ها وابسته باشی و علاقه داشته باشی.به بیان دیگر آن داشته ها در تو ایجاد انگیزه کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سالها پیش فکر می کردم،تمام نیاز من نیاز به داشته هایی کاملا درونی است،اینکه تماما درگیر چیزهایی باشی که خود خلقشان کرده ای،و فقط خود آنها را می بینی.چیزهایی شبیه به گونه ای مجسمه های فکری.در درونت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما امروزه حس می کنم،بیش از پیش نیاز به چیزهایی بیرونی دارم،چیزهایی که از بیرون مرا به زندگی کردن امیدوار سازند و بتوانم زندگی را بین نوسانی از درون و بیرون خودم،با دقت تنظیم کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چندی است احساس می کنم،چقدر به عروسک نیاز دارم.به محبت و عاطفه،به خنده و گاه به اینکه حس کنم،می توانم از دنیای وحشتناکی که گاه از اینکه به دست خودم ساخته ام،مدتی رها شوم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دنیای جدیت ها،خشکی ها،خشونت ها،هر چیز سر جای خود بودن ها،دنیای کتاب و بزرگان و غول های نامدار تاریخ اندیشه،دنیای هنرمندان تنها،دنیای انسان های با شرفی که همه ستاره اقبال و عمرشان یا توسط دیگران خاموش می شود و یا به مرض دق مبتلا می شوند،...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوست دارم بتوانم گاه از این دنیا خارج شوم و گاه در بیرون از خودم سیر کنم.دنیایی ساده،بدون فکر و گاه طنز و شوخی.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Jun 2008 11:50:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bahramshakerin&amp;postid=144</comments>
<dc:creator>bahramshakerin</dc:creator>
<guid>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-144.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تک مضراب 24(درسی از فیزیک نظری)</title>
<link>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-143.aspx</link>
<description>بر طبق نظر نا نوشته فیزیکدانان نظری و شاید اصولا فلاسفه علم:
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;...موفقیت یک پدیده لوکال،و شکست یک مقوله گلوبال است...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بدین معنا که حل یک مسأله آنقدرها مهم نیست که بخواهیم دنیا را از آن پر کنیم و آن را آب و تاب دهیم.آنانی که چنین می کنند بد می بیینند.نمونه واضح آن برخورد آلبرت آینشتاین با پودولسکی(در مورد مصاحبه او با یک روزنامه و بیان این امر،که آینشتاین ثابت کرده مکانیک کوانتومی غلط است که باعث شد آینشتاین او را از همکاری با خود مرخص کند) و یا اتفاقی بود که در  پدیده &lt;A href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Martin_Fleischmann&quot; target=_blank&gt;همجوشی سرد&lt;/A&gt;،کلد فیوژن،افتاد.در عین حال،می بایست یک شکست بارها و بارها مورد تبیین قرار گیرد،هر روز مورد بحث واقع شود تا راهی برای حل آن ایجاد شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما در مورد فرهنگ و روحیات ایرانیان:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنان مایل هستند همواره پیروزی های خود را یاد آوری کنند،و شکست های خود را با پا زیر قالی بفرستند.این امر مهم ترین عامل در افول علم و روحیه علمی در این سرزمین است.اینکه شما دختر خود را به عقد یک فرد در آورید مهم ترین پیروزی شماست،اما اینکه روزی دختر شما از آن فرد جدا شود و با گردن کج،به منزل بازگردد،اینقدرها مهم نیست و نباید در و همسایه از آن خبر دار باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در اینجا:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;...موفقیت یک پدیده گلوبال،و شکست یک پدیده لوکال است...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دردناک است&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 May 2008 14:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bahramshakerin&amp;postid=143</comments>
<dc:creator>bahramshakerin</dc:creator>
<guid>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-143.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تک مضراب 23(یک اصل نانوشته)</title>
<link>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-142.aspx</link>
<description>در کنش های این ور آب یک اصل نانوشته همواره به چشم می خورد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;اگر قرار است از فردی انقاد کنی،حتما می بایست بهترین باشی و دارای تخصص باشی.اما اگر قرار است از فردی تعریف کنی و این تعریف را به مرحله مداحی برسانی،مطلقا نیازی نیست در مورد مسأله ای که نظر می دهی خبره که هیچ،حتی کوچکترین شناختی داشته باشی&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 May 2008 16:28:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bahramshakerin&amp;postid=142</comments>
<dc:creator>bahramshakerin</dc:creator>
<guid>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-142.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تک مضراب 22(بحث)</title>
<link>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-141.aspx</link>
<description>هنگامی که معمولا بر پایه منطق و استدلال بحثی را آغاز می کنی و سعی می کنی در چهارچوبی نظر دهی که طرف مقابل زیاد در آن خبره نیست،ناگهان طرف مقابل از آستین خود سلاحی را بیرون می آورد: 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;ما خودمان یک همشهری داشتیم،ما یک همسایه داشتیم،من یک عمه داشتم،یک خاله داشتم،یک عمو داشتم،یک دایی داشتم،یه بنده خدایی بود و ...&quot;===&gt;که اینگونه بود(چنین فکر می کرد)پس حتما چنین است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گویی ایرانی جماعت برای استدلال نظر خود فقط نیاز به یک تأیید دارد.این در حالی است که معمولا در متدولوژی برهان خلف ما نیاز به یک مثال نقض داریم در حالی که برای استدلال اگر هم عده زیادی اینگونه باشند،اصولا دیگر امروزه استقراء محلی از اعراب ندارد،حتی فیزیکدانان نظری،آنانی که مقداری فلسفی تر فکر می کنند،حد اقل به صورت کامل در اختیار ایده &quot;ابطال گرایی&quot; پوپر هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گاهی آدم حال و روز شاعر را بهتر درک می کند زمانی که می گفت:تیغ سزاست آنکه را درک سخن نمی کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هیچ گاه این جمله از ذهنم پاک نمی شود:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;ما خودمون زیاد نمی ریم خارج از کشور،اما فامیلامون زیاد می رند و بر می گردند&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به راستی اگر قرار بود امروزه عبید زاکانی طلوع کند،چه می بایست می گفت؟اگر قرار بود برای وقاحت و بلاهت زمان خود آنهمه فحش ناموسی بدهد،امروز چه می گفت؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ظریفی می گفت:&quot;اگر عبید در زمان خود می گفت هر معرفتی که مرد بنگی گوید بر ... خری نویس در ... خر کن،اگر امروز بود می گفت خود طرف رو بگیرید و در ... خر کنید&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ***پی نوشت:اخیرا مطلبی در مورد آقای لطفی نوشتم که مورد توجه چند سایت قرار گرفت و از صبح به مدد این ارجاع،در میان بعضی نظرات،سیل فحش و بد و بیراه به راه افتاد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فردی در اثبات ادعای خود در مورد نوشته من نوشته بود:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;به خدا قسم انتقاد بی مورد موجب شهرت نیست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هیچ کاری هم تو دنیا خالی از عیب نیست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شما نمی تونی به لباس یک موسیقی دان خرده بگیری&lt;BR&gt;هنر موسیقیدان صداست&lt;BR&gt;باید گوش داد&lt;BR&gt;شب اول یک جوون روشن دل پشت سر من نشسته بود&lt;BR&gt;لذت بردم از اینکه فقط میشنوه&lt;BR&gt;اگر هم انتقادی داشته باشه از کم کاست صداست نه تصویر زود گذر&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برای شما و همه کسانی که انتقاد های غیر کارشناسانه خودشون رو عرضه می کنند متاسفم&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این در حالی بود که من به شیوه تفکر متناقض و میزان عوام فریبی و حرف های آن فرد ایراد گرفته بودم،نه شیوه  اجرای موسیقی او.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پاسخ من:&quot;والا بابام جان دروغ چرا،تا قبر آآآآ. ما که خودمان به چشم خودمان ندیدیم،اما ما یک همشهری داشتیم مشکل بویایی داشت،دوستان زمانی که مشکل مزاجی داشتند جلوی اون راحت بودند(منظورم صدای مشکوفه) و قید و بندها رو کنار می گذاشتند،طرف هم خیلی راضی بود و هیچ مشکلی،مادامی که صدایی در کار نبود،پیش نمی آمد&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما هیچ وقت درست نمی شیم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 May 2008 23:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bahramshakerin&amp;postid=141</comments>
<dc:creator>bahramshakerin</dc:creator>
<guid>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-141.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گلاشو(نوبلیست 1979)از کلمن می گوید</title>
<link>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-140.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://ptonline.aip.org/journals/doc/PHTOAD-ft/vol_61/iss_5/69_1.shtml&quot;&gt;http://ptonline.aip.org/journals/doc/PHTOAD-ft/vol_61/iss_5/69_1.shtml&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فکر می کنم چیزی که بسیار در جامعه ما احساس می شود فقدان اخلاقیات شغلی است.زمانی اگر ۲ دزد به جایی دستبرد می زدند،و پیشنهاد دزدی را دزدی می داد که در حین انجام عمل فرار می کرد و همکارش(دزد دوم) در حین ارتکاب جرم دستگیر می شد،اینقدر مردانگی و جوانمردی داشت که در مدتی که دوستش اسیر بود،خانواده او را تیمارداری کند و به محض آنکه دوست دزدش از زندان آزاد می شد با یک جعبه شیرینی به استقبال او می رفت.اما امروزه در روابط علمی و حتی مناسبات هنری این چیز دیده نمی شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در واقع پاره ای انسان های کوتاه و حقیر همکار شغلی هستند و مرتب منتظر فرصت هستند که برای هم بزنند(پشت پا بگیرند).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به قول بهمن رجبی که همیشه می گفت:دعوای دو نفر کچل برای تصاحب شانه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند روز پیش گزارش &lt;A href=&quot;http://www.physics.harvard.edu/QFT/&quot; target=_blank&gt;مراسم قدردانی از سیدنی کلمن در هاروارد(دو سال پیش از مرگش)&lt;/A&gt; را می خواندم،بسیار از وجود چنین وسواسی و دقت نظری و از از آن بالاتر عزت نفسی که در آن ور دنیا وجود دارد افسوس می خوردم.زمانی که می دیدم آدم هایی که خودشان از بزرگترین افراد روزگار هستند چنان با تواضع و افتخار در مورد همکارشان صحبت می کردند،بسیار به فکر فرو رفتم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعید می دانم ما هیچ وقت درست شویم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 May 2008 16:47:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bahramshakerin&amp;postid=140</comments>
<dc:creator>bahramshakerin</dc:creator>
<guid>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-140.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سیدنی کلمن</title>
<link>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>اخیرا &lt;A href=&quot;http://www.physics.harvard.edu/about/Phys253.html&quot; target=_blank&gt;دانشگاه هاروارد&lt;/A&gt;،در یک کار جالب ۵۴ جلسه درس &lt;A href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Sidney_Coleman&quot; target=_blank&gt;پروفسور سیدنی کلمن&lt;/A&gt; را  در ارتباط با &quot;نظریه میدان های کوانتومی&quot; در روی شبکه اینترنت قرار داده است.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند روزی است که به شدت این مجموعه درسگفتارها به شدت مرا به خود مشغول کرده است.دیدن تدریس توسط یک غول،مدتی انسان را از حال و هوای خودش خارج می کند.باعث می شود که کمتر به احمق ها و انسان های حقیر فکر کند.هر از چند گاهی که در پیک نا امیدی مطلق قرار می گیرم،چنین رویدادهایی مرا از خودم خارج می کند.تازگی صحبت کردن با آدم هایی که می نیمم اطلاع را در هر زمینه ای دارند و اصرار عجیبی دارند که بگویند موفق هستند  به خاطر  چس مثقال پولی که در می آورند،مرا به شدت عصبانی و مشمئز می کند.دارم سعی می کنم تمرین کنم که در روی این افراد بهشان یاد آوری کنم که صحبتشان برایم کسالت بار و نا میمون است.در کمترین مدت عذرشان را بخواهم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نکته ای که برایم جالب است توانایی عجیب سیدنی کلمن در سیگار کشیدن است،تقریبا در هر درس گفتار ۱.۵ ساعته حد اقل ۱۵ نخ سیگار در پای تخته سیاه می کشد و با این وضع حدود ۷۰ سال عمر کرد.باید بدن عجیبی داشته باشد.(فکر می کنم در طول روز حتما حدود ۳ بسته سیگار باید بکشد)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شخصیت،وقار و کلاس سیدنی کلمن و میزان تسلط باور نکردنی او برای ما که این ور دنیا زندگی می کنیم عجیب و باور نکردنی است.در طی حدود ۱۰ سال تجربه من از  فیزیک نظری،تنها دکتر مهدی گلشنی دارای این خصوصیت بوده است که لحظه ای سر کلاسش چشمت را ببندی و تصور کنی،سر کلاس یک آدم کله گنده نشسته ای.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 May 2008 12:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bahramshakerin&amp;postid=139</comments>
<dc:creator>bahramshakerin</dc:creator>
<guid>http://bahramshakerin.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
