تبليغاتX
ابدیّت - ایثار

ابدیّت

نقد.فلسفه.هنر

1:

-الکساندر خطاب به پسر:چیزی بنام مرگ وجود ندارد.تنها ترس از مرگ وجود دارد.ترسی بسیار نفرت انگیز که خیلی وقتها آدم ها را وادار می کند به کارهایی دست بزنند که نباید...فکر کن اگر ما دیگر از مرگ نترسیم،یا به عبارت دقیق تر،از هراس از مرگ نترسیم،همه چیز چگونه تغییر می کند.هر چند نویسنده ها و فلاسفه معتقد هستند که این ترس لازم است،درست مثل یک وسیله تدافعی،چیزی شبیه درد که ما را از خطر آگاه می کند....امّا نه بچّه ها و نه بیماران روانی هیچ یک از مرگ نمی ترسند....

2:

الکساندر خطاب به پسر:مردم بدوی خیلی از ما روحانی ترند.ما در چشم به هم زدنی هر دستاورد علمی را به گمراهی می کشیم.از همان هنگام که آسایش مورد توجّه قرار گرفت یک بار نابغه ای گفت که گناه،هر آن چیزی است که ضروری نیست.ما اینک به گونه ای نا موزونی هولناک رسیده ایم.میان پیشرفت مادّی و معنوی ما جدایی افتاده است.فرهنگ ما-یا بهتر بگویم تمدّن ما-یک سره اشتباه است.به شدّت زمین خورده.

3:

الکساندر کتاب نقّاشی را ورق می زند:چه اشرافبت غریبی،چه معنویّتی،چه شعوری،و همراه با آن چه سادگی کودکانه ای!عمق و سادگی کنار هم.باور کردنی نیست.به نیایش ماند....همه اینها امروزه گم شده...ما استعداد نیایش کردن را از دست داده ایم.

4:

الکساندر:...فلسفه خواندم،تاریخ ادیان،زیبایی شناسی،امّا پس از همه اینها تازه فهمیدم که خود را ته چاه انداختم...در واقع خود خواسته و با رضایت.

5:

اتو[نامه رسان]:هرگز حقیقتی وجود ندارد.همه مساله این است که ما تا چه میزان توانایی درک اطرافمان را داریم!...وگرنه،هر چه نگاه کنیم هیچ نمی بینیم،هیچ!مثل سوسکی که گرد یک بشقاب می چرخد و تصوّر می کند که مصمّم به جلو میرود.

از فیلم ایثار اثر آندره ای تار کوفسکی

آیا زیبایی این تحیّر را با عمق وجود درک می کنی؟و آیا بدنت به لرزه نمی افتد؟و آیا در درون رنگ ابدیّت را حس نمی کنی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 15:41  توسط ابدیّت  |