سفر کامران وفا به ایران، علاوه بر فرصت های علمی، می تواند دربر دارنده فرصت های اخلاقی باشد. در این نوشته سعی می کنم از او، این انسان فرهیخته، به عنوان یک آینه استفاده کنم. آینه ای که برایمان زمینه ساز فرصت ها و داوری هایی اخلاقی است. این نوشته قصد تخریب و تمجید از هیچ فردی را ندارد. از برای همین از نام بردن از افراد، چه در تأیید و چه در تکذیب، معذور هستم. آنچه هدف نگارش این متن است نشان دادن تزلزل علمی-اخلاقی در جامعه ماست. از نظر صاحب این قلم، پیشرفت علمی و اخلاقی، به سان دو بال یک پرنده هستند. تا زمانی که پیشرفت اخلاقی در جامعه ما محقق نشود، خبری از پیشرفت علمی نخواهد بود.
پرسش ۱: (انحطاط اخلاقی یا پشت کوهی بودن)
در ایران فیزیکدانی هست که اگر بخواهیم ارزش و اعتبار او را بر اساس تمامی فاکتور ها [چه آنهایی که درست و قابل اعتماد هستند و چه آنهایی که سطحی و جهان سومی هستند] بسنجیم، از دیگران یک سر و گردن بالاتر است. نمی خواهم بگویم کدام فاکتور درست است و کدام فاکتور از اساس اشتباه. اما این فیزیکدان مورد بحث از نظر تعداد مقالات، تعداد ارجاعات، نوشتن مقالات در مجلاتی با ضریب تأثیر بالا، فاکتور اچ، دید پروسه ای داشتن نسبت به تحقیق علمی نه یک دید پروژه ای و ... از ما بقی یک و سر و گردن بالاتر است. چندین ماه پیش این فیزیکدان در مورد موضوعی صحبت می کرد. در جلسه تعدادی افراد حاضز بودند. از قضا در خوشبینانه ترین حالت از بین تمامی افرادی که در آن جمع حاضر بودند شاید حتی ۲ نفر، در ارتباط با موضوعی که او صحبت می کرد صاجب نظر که هیچ، حتی دارای مطالعه نبودند. به محض آنکه فرد مورد بحث بسم الله گفت و بحث خود را شروع کرد، دیگران بدون توجه به حرمت جلسه، وقت و اینکه فرض کنید فرد یک برنامه ریزی برای سخنرانی خود دارد، شروع به اظهار نظر، شوخی و تک مضراب پراکنی کردند. اتفاقی که افتاد این بود، بحثی که این فیزیکدان آماده کرده بود، نیمه کاره و به صورت به اصطلاح بخیه کاری و رفو شده ارائه شد. وقت هم اجازه نداد او نیمه ای از بحثی را که آماده کرده بود را ارائه کند. در چهره او کاملا استیصال و نگرانی از اینکه نتوانسته بحث خود را به پیش برد و حتی نیمی از آن را بیان کند آشکار است، اما دیگران متوجه نیستند. تمامی افرادی هم که در آن جلسه بودند، نمی گویم عاشق و کشته مرده او بودند، اما دشمن خونی او هم نبودند.
بیایید روی یک فرد خاص متمرکز شویم،آقای ایکس. جناب ایکس از افرادی است که خارجه درس خوانده است و وقتی یک مقاله متوسط به پائین، همانند مقاله های اکثر ما، می نویسد، اصرار دارد روی آن اسم هم اینور را بنویسد و هم اسم آنور را. این آقای ایکس در روز سخنرانی فیزیکدان مورد نظر ما، بیشترین اظهار نظر ها را کرد. در صندلی به شیوه ای زننده لم می دهد، دستانش را در پشت سرش گرفته است و مدام نظر می دهد و بحث می کند.
حالا بیایید وارد جلسه کامران وفا شویم. آقای ایکس به دلیل عدم وجود جای خالی درست در جلوی صندلی دیگران، نزدیک به ۲ ساعت سر پا ایستاد. در بین سخنان کامران وفا، حتی یک سوال، شوخی و اظهار نظر نکرد. حتی زمانی که زمان پرسش و پاسخ بود چند بار با عدم اعتماد به نفس زیاد دستش را برای پرسش بلند کرد، نهایتا هم منصرف شد. یکی از شاگردان امروزین وفا، با آقای ایکس اولین مقاله خود را نوشته است. اما ظاهرا حتی این امر باعث نشده است، کامران وفا اقای ایکس را بشناسد.
ریشه این دو اختلاف چیست؟ چرا جلسه فیزیکدان مورد بحث ما به گونه ای است که می توان جلسه را به هم زد، سوال بی مورد پرسید و اساسا بحث را به بیراهه و انحراف کشید؟ اما در جلسه کامران وفا، که یک دو جین حرف های عجیب و غریب زد، نکاتی را بیان کرد به شدت تازه بودند برای خیلی از ماها، ولو به صورتی کاملا عامیانه، این آقای ایکس حتی جرأت پرسش کردن نداشت؟
این پرسش می تواند چند پاسخ متفاوت داشته باشد.
الف) فیزیکدان مورد بحث ما، هر چقدر هم از همه ما بهتر باشد، به هر حال در رتبه کامران وفا نیست. پس ما می توانیم خودمان را [با زور هم که شده] هم سطح و همتراز با او جای بزنیم. این کار را انجام می دهیم تا کمتر احساس کمبود شخصیت داشته باشیم. تا اینکه فقط مقابل کامران وفا، آنهم به جبر زمانه احساس کمبود کنیم. این هم زیاد مهم نیست. برای چند سالی یکبار، این احساس حقارت زیاد آزار دهنده نیست. ما که حوصله درس و کتاب نداریم. بالاخره یک حقوقی می گیریم، جلوی در و همسایه هم که همه ما را نابغه می دانند. پس اگر بتوانیم یک جوری شر این فیزیکدان جوان خودی را کم کنیم، با امثال وفا مشکلی نداریم. چون زیاد در دسترس نیستند.
ب) هر مغازه ای نیاز به یک ویترین دارد. بالاخره در هر سخنرانی چهار تا آدم با سواد و باکلاس هستند. آنها دو تا سوال درست و حسابی می کنند. بعد می توان فرض کرد ما بقی همه از کوچه و خیابان سرشان را پائین انداخته و وارد کارزار شده اند، آنها همه نخاله هستند. پس بدین صورت می توان فرض کرد آن چهار آدم حسابی شاگردان ما هستند، پس ویترین بهترین آرایش ممکن را دارد. ما هم یک گوشه می ایستیم، تو گویی ما متوضعانه کار را با اعتماد به نسل جوان واگذار کرده ایم، و خود از دور نظاره گر اوضاع هستیم.
اگر هر یک از دو نکته بالا جواب این پرسش باشد که:
چرا نمی توان سخنرانی کامران وفا را قطع کرد و یا جهت گیری آن را عوض نمود، اما می توان در بین صحبت فیزیکدان جوان هر کاری کرد، باید گفت که ارزش ها و داوری های اخلاقی به شدت در معرض آسیب قرار می گیرد. آنچه در تعریف اخلاق عملی، نه اخلاقی که در کتاب های فلسفه مورد بحث قرار می گیرد، می آید این نکته است که اخلاق ملکه ای است فارغ از چارچوبه مکانی و زمانی. به بیان دیگر یک فعل خاص، همانند تعدی به حقوق دیگران، همواره مکروه است. این فعل تابعی از قدرت و یا نفوذ فرد مبتلا به نیست. اگر قائل به این مهم نباشیم به کلیشه های تکراری سینما می رسیم. زمانی که در ژانر وسترن، میزان رعایت قانون و اصولا اخلاقیات تابعی مستقیم از قدرت و سرعت هفت تیر کشی فردی است که مقابل او قرار داریم. با جسارت می توان گفت این جامعه از نظر رعایت اخلاقیات و داوری های اخلاقی به شدت بیمار و آسیب دیده است. این چنین جامعه ای با زیبایی و میل و گرایش به حقیقت، که مهمترین معیار علم است، به شدت بیگانه است.
شاید جامعه ای که بتوان در آن، هم سخنرانی فیزیکدان جوان را قطع کرد و هم سخنرانی کامران وفا را، یک جامعه ایده آل و آرمانی نباشد که نیست، اما یک جامعه منحط اخلاقی هم نیست. در حقیقت جامعه ای است که حد اقل در آن، اخلاقیات با رابطه قدرت یک پیوستگی ذاتی ندارند. به بیان دیگر در این جامعه بی اخلاقی به صورتی عادلانه اجرا می شود. خواه کامران وفا باشد و خواه فیزیکدان جوان ما. این جامعه تنها یک جامعه پشت کوهی و آموزش ندیده و بدوی است، یک جامعه منحط نیست. در این جامعه می توان تک تک افراد را صدا کرد و به آنها آموزش هایی را داد و از آنها خواست این آموزش ها را در عمل پیاده نمایند. افراد این جامعه قصد بدی از اعمال خود ندارند، فقط جاهل هستند. اما آیا جامعه ای که اخلاقیات و رعایت اصول اخلاقی رابطه تنگاتنگی با رابطه قدرت دارند هم اینگونه است؟ جامعه ای که فیزیک پیشگان آن به شدت از کامران وفا حساب می برند، اما حتی حاضر نیستند در بین خود ثانبه ای مدرن و متمدن رفتار کنند هم جامعه ای ساده دل و پشت کوهی هستند؟ یا جامعه ای به شدت اخلاق ستیز و نا بهنجار هستند؟
پرسش ۲: (مسئولیت پذیری اخلاقی)
اینبار فیزیکدان جوان ما و کامران وفا در یک صحنه مقابل ما هستند. فیزیکدان جوان، از کامران وفا می خواهد که شبه ویدئو-کنفرانسی را برگزار کند. او هم می پذیرد. یکی یکی مردم جلوی دوربین اینترنتی می روند تا از وفا سوال پرسند. فردی سوالی می پرسد. وفا در برابر پرسشی قرار می گیرد تا نظر شخصی خود را بگوید. شاید لزوما نظر شخصی وفا منطبق بر پارادایم زمان نباشد، مانند جلساتی حزبی که وقتی از یکی از اعضای حزب پرسشی می شود، از قول منبع آگاه پاسخ می گویند. این پاسخ هم لزوما منطبق بر دیدگاه حزب نیست. وفا می خواهد بداند که آیا این گفتگو ضبط می شود یا نه؟ زمانی که پاسخ می شنود خیر. با دقت نظر خود را بیان می کند. این امر ناشی از مسئولیت پذیری اخلاقی است.
اما آنسو تر در چند سال گذشته فردی ادعا می کند اینجانب مبدع هندسه های نا-جابجایی هستم. در صورتی که آلن کن این کار را انجام داده است. شاید جالب ترین امر برای این فرد، عدم پایبندی به مسئولیت پذیری علمی باشد. شوربختانه بعضی افراد حتی حاضرند آبروی خود را هم بر این بی مسئولیتی علمی قمار کنند.
امروز روز سخنرانی کامران وفا است. این فرد خود را می رساند. با وفا دست می دهد و می گوید که بیرون از اتاق منتظر ایستاده است تا سخنرانی تمام شود. می رود. از چهره وفا می توان فهمید با اضطراب و نوعی خستگی و شاید هم اجبار و استیصال پاسخ می دهد: می بینمتان.
سخنرانی تمام می شود. زمان پرسش و پاسخ می رسد. با سرعت از جلسه خارج می شوم. وقت پذیرائی است. باید زودتر فرار کرد. در گذر از مقابل در یک لحظه این فکر از سرم عبور می کند که:
ای کاش وسط سخنرانی وفا می دویدم و سوال می کردم : آیا درست است آقای ... مبدع هندسه های نا-جابجایی هستند؟
این فکر از سرم عبور می کند . ناگهان چهره وفا را می بینم. شاید چهره ام .... لبخندی می زند. سری تکان می دهم و به سرعت سالن را ترک می کنم.
پی نوشت: گاهی شاید بهتر باشد داوری ها و ارزش های اخلاقی خود را نیز روز آمد کنیم. می توان در رفتار ها و کنش ها و واکنش های دیگران عمیق شد و خیلی چیزهایی آموخت که دیگر در سایت آرکایو نمی توان به صورت رایگان یافت. یک بار علی رهبری در جایی گفته بود دو چیز قابل آموختن نیست. احساس و شخصیت. به بیان دیگر یا با شخصیت هستی و یا بی شخصیت و راهی هم برای اصلاح نیست.
از اینکه این دو مطلب آخر شاید تکراری باشند باید عذرخواهی کنم. گاهی حضور افراد بزرگ این بهانه را فراهم می سازد تا بعضی درد ها در قالب کنایه و استعاره بیان شوند. گاهی می توان زیر سایه بعضی درخت ها استراحت کرد، تجدید قوا کرد.
