نظر به اینکه اخیرا وبسایت آقای بهمن رجبی به راه افتاده است و در چندین قسمت آن از نوشته های اینجانب،بدون اجازه، در باب ایشان استفاده شده است(حدود ۵ نوشته)، بدینوسیله به جهت نگارش آن نوشته ها از دیگران عذرخواهی می کنم.
اینجانب درشناختن ایشان و صفاتشان دچار ساده اندیشی و جوانی بودم، بنابر تربیت اشتباه خانوادگی مقداری زودباور و خوش خیال بودم، از این باب می بایست از تمام خوانندگانی که با حسن اعتماد به نوشته های اینجانب نظر داشتند، عذرحواهی کنم.
اما چرا این نوشته ها را پاک نمی کنم؟
۱- همواره بر یاد و خاطر داشته باشم که نباید به دیگران اعتماد کرد، تحت تأثیر حرف ها و نوشته هایشان قرار گرفت، باید بیشتر به آنها فرصت داد تا چهره واقعی خود را دیر یا زود نمایش دهند.
۲- این نوشته ها سندی باشد بر اینکه افرادی بودند، که صادق بودند و صداقت در مکتب جناب رجبی کالایی بی ارزش است. گویی در این مکتب هماره می بایست افرادی باشند که نمک خورند و نمکدان شکنند، اما افراد مستقل و دارای حداقلی قدرت انتخاب هیچ کاره هستند. آقایان اژدری، یداللهی نمونه بارزی از این واقعیت دردناک هستند.
۳- جناب اقای رجبی، بنابر حافظه ضعیف خود اگر نگوییم دروغگویی، که در شرائط روحی و عاطفی خاص، رفتار های متضاد مرتکب می شوند، هیچ گاه نتوانند وجود حقیر را منکر شوند و با مظلوم نمایی اینجانب را دور از جان نوازنده دشمنان معرفی نمایند. فردی که از نردبان این مکتب بالا رفته و نوازنده دیگران شده است. یا اصلا منکر شوند حقیر را می شناسند.
۴- فرصت مقایسه و تفکری باشد برای دیگران که، یک نفر که نه ادعایی دارد، نه اهل موسیقی است و نه اسمی از او در جایی است، اول نوشته هایی سرشار از صداقت و سادگی دارد، بعد به یکباره قلمش در خلاف نوشته هایش جاری می شود. بر او چه آمده است؟ فکر می کنم راز تنهایی آقای رجبی هم در همین پرسش باشد. چرا ایشان یک دوست ثابت ندارند؟ اگر فرض کنیم تمام اهل موسیقی فاسد و حقیر هستند، چرا دیگرانی که اندکی به ایشان نزدیک می شوند به ناگه فرار می کنند؟ این در حالی است که ایشان معتقدند و به زبان می آورند که تمام دوستان سابق، اکنون نوازنده دشمنان هستند. کافی است از ایشان پرسیده شود فلانی کجاست؟ پاسخ می شنوید: "طرف نکشید، رفت پیش اقای اسماعیلی". حال نمی توان دریافت که یک راننده شریف تاکسی و یا یک پزشک چه ربطی به آقای اسماعیلی دارد. چرا ؟ چرا فلان راننده زحمت کش امروز نیست و تازه توجیه این است که : " آقا بهرام طرف می گفت بیا یه دونوازی هم با من بزن" یعنی واقعا آدم باید باور کند یک راننده ساده که یک میزان دوضربی را نمی توانست بنوازد، از ایشان تقاضای دونوازی داشته و بعد که انجام نشده رفته؟
به قول یکی که می گفت:
" کاش طرف دوبرابر اسماعیلی می گرفت، اما به شعور و باورهای انسان توهین نمی کرد. به خود اجازه نمی داد هر آنگونه که دوست دارد رفتار کند"
به هر تقدیر، اخلاقا بر خود وظیفه می دانستم از خوانندگان نوشته هایم عذر خواهی نمایم.
