تبليغاتX
ابدیت - پاسخ به یک مطلب!

ابدیت

نقد.فلسفه.هنر

اخیرا آقای برجیان بروجنی در باب نقد کتاب آموزش تنبک فربد یداللهی مطلبی نوشته اند.خواندن نقد آنجناب از این باب باعث تأثر صاحب اینجانب شد که نگارنده مقاله مورد بحث تحصیلات دانشگاهی در رشته فیزیک دارد.آنچه که در دانشگاه در باب رد یا تأیید یک پدیده مورد توجه قرار می گیرد بررسی علمی،خط به خط،همراه با ارجاع و تازه آنهم توامان با داشتن ادب و به قصد افزایش میراث علمی  مناسب است،نه نوشتن سیاهه و بازی کردن نقش تک تیر انداز.لذا هر روز که می گذرد بر افسوس من از این بابت افزوده می شود که افراد زیادی کلیه هزینه های مادی و معنوی را متحمل می شوند،۴ سال زمان خود را برای فراگرفتن یک رشته صرف می کنند،اما دست آخر با هر نتیجه ای که فارغ تحصیل شوند،یک چیز را فرا نمی گیرند و آن اخلاقیات و روحیات علمی است.آموختن روش های علمی-تحقیقی از نظر اینجانب پدیده ای  است به مراتب مهم تر از حفظ کردن چند خط کتاب و گرفتن یک نمره و مدرک.

آنچه در زیر نوشته می شود،نه از این باب است که گفته شود کتاب آقای یداللهی کامل،بی خطا و آخر راه است.زیرا آنچیز که من از نزدیک دیدم اشراف شخص ایشان به نقایص کتاب بود.از این باب ایشان افرادی را که تنبک نوازی را تا حد متوسط به بالا می دانستند،نه از برای شاگردی،بل از برای دوستی با تقاضای شخصی و بدون چشمداشت مادی خطاب قرار می دادند که با هم کتاب را مرور کنند و نقایص کتاب را با راهنمایی افرادی که یک بار کتاب را خط به خط تمرین کرده اند کمتر و کمتر کنند.از همه این حرف ها که بگذریم قصد دارم جواب ایشان را نه از زبان فردی که موسیقی می داند،بلکه از زبان کسی که خوشبختانه و یا شور بختانه فیزیک را در دانشگاه هایی که فرص کنید اسم و رسمی دارند خوانده است تا حدی که ممکن است با زبانی غیر از آنچه که ایشان بکار می برند دهم.

۱-در فیزیک نظری ما چند گونه کتاب داریم.

الف)کتاب هایی که برای انتقال مفاهیم کلاسیک،مفاهیمی که به هر دلیل وارد متن علم شده اند،نگاشته شده اند.پاره ای از این کتاب ها توسط افرادی نوشته می شود که خود پایه گذار آن شاخه علمی هستند.فرض کنیم شخص آینشتاین کتابی در نسبیت دارد به نام "نظریه نسبیت خاص و عام".به جرأت می توان گفت این کتاب امروزه هیچ جایگاهی در هیچ دانشگاه جهان ندارد.اگر به لیست ۱۰ دانشگاه اول دنیا نگاه کنید و اسم تکست بوک های نسبیت را مطالعه کنید، در هیچ یک از دانشگاه های  دنیا،حد اقل در ۱۰۰ دانشگاه اول دنیا این کتاب نه تدریس می شود و نه نامی از آن وجود دارد.توجه به این نکته الزامیست که آینشتاین خود پایه گذار نطریه نسبیت بود.

در دانشگاه پیوسته دوستانی بودند که خواهان این کتاب و یا ۴ مقاله اساسی آینشتاین بودند.همیشه قبل از آنکه خواسته های آنان را بر آورده کنم به آنها می گفتم خواندن آن کتاب و یا مقالات برای آموختن نظریه نسبیت فاقد ارزش است.خواندن این کتاب برای افرادی مفید است که نظریه نسبیت را با زبان امروزین(به زبان ریاضیات پیشرفته )می دانند،اکنون کنجکاو هستند بدانند ایده های فیزیکی ساده سازنده نظریه نسبیت چه بوده.به نظر من با ارزش ترین امر آن است که انسان قبل از خوابیدن(استراحت فکری از کار فکری-تحقیقی روزانه) به قصد جمع بندی و یا لذت بردن از سیر تاریخی علم  این دست کتاب ها را مطالعه نماید.به جرأت می توان گفت سالی ۱۰۰ جلد کتاب دست کم،از این تیپ کتاب ها نوشته می شود.این کتاب ها از نظر سطح و نمادگذاری از اساس با هم متفاوت هستند.اصولا این کتاب ها برای این نوشته نمی شوند که بخواهیم که فرد را از خیابان به زور بیاوریم و او را مجبور کنیم فیزیکدان شود.بل فرد خود خواسته کتابی را که می پسندد،نمادگذاری های او برایش دل پذیر تر است انتخاب می نماید،آنهم نه برای آنکه در این کتاب متوقف شود،بلکه برای آن که علم کلاسیک را فرا گیرد و هر چه سریعتر وارد مقوله تحقیق شود.در ۱۰۰۰۰ جلد کتابی که من از این دست کتاب ها دارم،به ندرت می توانم دو کتابی را بیابم که از اصل و ریشه و حتی نمادگذاری ها همانند هم باشند.

در مرجله اول آنچیز که یک کتاب را بر کتاب دیگر مقدم می دارد محتوی آن است،نه لزوما شیوه و نگارش آن.فیزیکدانان روس در نوشتن کتاب های سنگین با علائم غیر متعارف سابقه طولانی دارند،اتفاقا بسیاری از همین کتاب های سنگین و غیر متعارف با آن فونت های ملال آور،بهترین و پر ارجاع ترین کتاب ها توسط خوانندگان غربی هستند.

گاه می خواهی در طی یک روز از یک امر سر در آوری،بدیهی است که می توانی کتابی ساده تر را انتخاب کنی و گاه می خواهی یک سال وقت بگذاری و عیمق تر و پیشرفته تر یک مطلبی را دنبال کنی،بدیهی است که می بایست سراغ کتاب پیشرفته تری روی و وقت بیشتری دنبال کنی.

در باب موسیقی،فرض کنید ساز ویلون،چندین متد و مکتب وجود دارد.اتفاقا تمامی این مکاتب هم دارای افراد تراز اول هستند.از متد های روس و اروپای شرقی را در نطر بگیرید تا اروپای غربی و آمریکا و تا متد معروف ویلون نوازی ژاپنی سوزوکی.این کتاب های آموزشی از اساس با هم فرق دارند.حتی در شیوه نگارش و علامت گذاری ها.اما همه آنان مفید هستند و دارای خروجی های مناسب هستند.نمی توان فرد را مجبور کرد در چارچوب یک متد نوازندگی را فرا گیرد.زیرا آموزش کورکورانه نیست.فرد توسط افراد ذی-صلاح کشف می شود.ساخته می شود.اینگونه نیست که فرد بیاید و معلم با خمیازه کشیدن بگوید ایکس و ایگرگ هیچ نمی دانند،ادای آنها را در آورد و بعد بگوید حالا بیا و کتاب مرا بزن.در نظر شما اگر شاگرد اینگونه وارد یک سبک شود،موسیقی نمی آموزد.چند جلسه شاید چند سال بیاید و بعد هم برود دنبال کار خود.

از این بابت از نظر اینجانب هیچ لزومی وجود ندارد ما چند کتاب را به عنوان استاندارد در نظر بگیریم.هر چه تعداد کتاب های آموزشی که مینیمم هایی را رعایت کرده اند،بیشتر باشد رقابت و تنوع هم به همان میزان بیشتر است.فرد دارای قدرت انتخاب می شود.می تواند در دراز مدت به داوری هنری برسد.آقای پایور کامل ترین متد آموزشی سنتور نوازی را دارند،اما این باعث نمی شود خانم اطرائی،آقایان کامکار،مشکاتیان،کیائی،حسین صبا و خیلی های دیگر دستور سنتور ننویسند.آیا با این فرض که آقای پایور بهترین متد کلاسیک سنتور نوازی را دارد،در باب این دست کتاب ها که همه دارای می نیمم های لازم هستند،حرفی زده اند؟

ب)کتاب هایی که در باب مسائل باز و لا ینحل علمی برای محققان نوشته می شود.این کتاب ها ممکن است با هم در تعارض آشکار باشند.زیرا بر پایه اصول متافیزیکی کاملا متفاوت نوشته می شوند.برای اهل فن هستند و اهل فن از ریشه این تناقضات و علل آنها آگاه هستند.این کتاب مورد استفاده افرادی هستند که علم کلاسیک را به خوبی آموخته اند.این ها کتاب های آموزشی نیستند.نمونه بارز این امور بسیار زیاد هستند.کافی است کتاب های "روش های ریاضی مکانیک کوانتومی"اثر جان فون-نویمان را با کتاب "مکانیک کوانتوم"  اثر دیوید بوهم مقایسه کنید.

کتاب های فلسفی" استفان هاوکینگ" را با کتاب های فلسفی "سر راجر پنروز" مقایسه کنید.

اگر از موسیقی بخواهم بگویم،بیایید کتاب های آهنگسازی آقایان مشکاتیان و اردوان کامکار  را با کتاب های آقای پایور مقایسه کنید. علامت گذاری ها حتی تکنیک ها در پاره ای جاها از اساس متفاوت هستند.شیوه دست گرفتن مضراب ها تا فاصله فرود آمدن مضراب ها از خرک ها و هاکذا...درست است که شیوه های نوازندگی از اساس متفاوت است،اما می توان گفت این شیوه ها از اساس بی ارزش هستند؟

شیوه درست نقد یک کتاب:

اگر به بعضی از مجلات مانند General Relativity and Gravitation و یا JSTOR نگاه کنید همیشه مقاله هایی در نقد کتاب ها و یا معرفی آنها نوشته می شود.یک کتاب ابتدا توسط یک نویسنده معرفی می شود.سپس خط به خط نقد می شود.با ادب،احترام و قصد سازندگی.اصولا هر کتابی حتی آنان که سرشار از اغلاط هستند،دارای نکات ارزشمندی هستند.

اگر به نقد شما رجوع کنیم،بسیار کلی ،همراه با لحن زشت و سرشار از اغلاط است.جایی نوشته اید میزان یک هشتم و یا یک چهارم را ایشان ابداع کرده اند.دوست عزیز این میزان ابداع نشده،وجود دارد از نظر تئوری.حتی در غرب ایگور استراوینسکی در باله پرستش بهار از آن استفاده کرده است.یداللهی از این وزن استفاده کرده است،از یک میزان تئوریک،استفاده عملی کرده است.قصد ندارم نقد شما را نقد کنم بلکه قصد دارم خواستگاه متافیزیکی آن را نقد کنم.با بیان دیگر الگوریتم شما را در نقد،نقد کنم.

دوست عزیز،بحثی که در باب علامت گذاری این روز ها به کرات مطرح می شود،بحثی است انحرافی.یک هنرمند در نگارش آثار خود تا حدی رعایت مطالب را می نماید.فرض کنید علامت ۷و۸ که دست های چپ و راست را مشخص می کنند به شدت جا افتاده اند و تغییر آنها از اساس اشتباه است.اما بسیاری از علامت گذاری ها هستند که سلیقه ای هستند.نمایش ریز و شیوه ریز گرفتن یکی از همین سلایق است.یا حذف کردن دسته پاره ای از علائم.این ها سلیقه ای هستند.بهترین راه نوشتن یک صفحه مقدمه در اول کتاب و یا آوری این مفاهیم است.کافی است که به کتب مقدماتی موسیقی غربی رجوع نمائید.در کلیات مانند هم هستند.آرشه چپ و راست استاندارد هستند،اما خیلی از تکنیک ها یا از اساس دارای علائم متفاوت هستند و یا علائم آنها در شکل اختلافات کوچکی دارند.

آنچیز که مهم است این نکته است.برای فردی که به موسیقی به صورت پیوسته و یا نیمه پیوسته(حرفه ای و یا نیمه حرفه ای)می پردازد،رفتن از یک سیستم علامت گذاری به یک سیستم علامت گذاری دیگر کاری سهل است(که فرض کنید می تواند در نیم ساعت فرا گیرد و با دو روز تمرین مسلط شود).فردی که قدرت اتخاب دارد و می تواند کار را از روی محتوی تشخیص دهد اگر حتی کاری ببیند که دارای  محتوی عمیق باشد و به فرض مثال به خط میخی هم نوشته شده باشد را فرا می گیرد.زمانی در علم مردم برای آنکه بتوانند از محضر یک دانشمند استفاده کنند،می رفتند و یک زبان جدید می آموختند.تغییر علامت که پدیده ای سهل است.

بیان این نکته که فلان سیستم و یا بهمان سیستم تنبک نوازی مبدأ است و می بایست همه با آن شروع کنند حرفی نا درست است.باید دید هدف فرد از آموختن تنبک چیست.قصد دارد در چه سطح و رده ای ساز بنوازد.فردی که خود معترف است برای دل خود و یا اینکه با ساز فلان عضو خانواده که ۱ سال است فلان ساز ملودیک را شروع کرده همنوازی کند،تنبک بنوازد، قصد ندارد حرفه ای ساز زند،هیچ لزومی ندارد کتاب جدی و سنگینی بنوازد.شاید همان کتاب آقای تهرانی کافی باشد.

از این مسائل بگذریم.بحث به دارازا کشید.بگذارید رک اصل مطلب را بگویم.اخیرا نوشته هایی از شما در نقد کتب موجود تنبک دیده می شود.شاید زمانی که در باره آقای اخوان می نوشتید متین تر و علمی تر حرف می زدید،به هر حال شما که دستی دراز در نقد کتب دارید و می دانید کتب تنبک چگونه نباید باشد،بیایید یک کار کنید.یک بار به ما بگویید کتاب تنبک باید چگونه باشند.برای همین امر بیایید و خود شما یک کتاب آموزشی تنبک از دسته( الف) کتاب هایی که در مورد آن بحث کردم و یا از دسته (ب) کتاب هایی که صحبت آن رفت بنویسید.همه مراحل را انجام دهید و در معرض نقد قرار گیرید.شاید اگر اینگونه شود  و نقد هایی از دست نقدی که بر کتاب یداللهی نوشتید دیدید،فهمیدید  نقد کردن هم اصولی دارد.

توجه:

در باب آن ۹ خطی که صخبت رفت و معتقدید آقای رجبی دیگر "تحت شرائط خاص روحی و عاطفی آن زمان" آنها را ننوشتند،صاحب این قلم کلی تلاش کردم تا جناب یداللهی را قانع کنم از شکایت قانونی چشمپوشی کنند.اما اینجا اعلام می کنم از این پس من تلاشی نمی کنم.اگر روزی شکایتی قانونی مطرح شد خود می دانید.

یا توصیه می کنم اصلا شما علیه جناب یداللهی اقامه دعوی کنید در یک دادگاه هنری،باکی نیست آن ۹ خط را جناب رجبی ننوشته اند،بس بیایید شکایت کنید.ببینیم چه می شود.لطفا این کار را حتما انجام دهید،من هم با واسطه هایی که دارم اخبار دادگاه را پوشش رسانه ای می دهم.

اما در باب معرفی جوانان به جامعه هنری،از قول من به جناب رجبی بگوئید سیاست،منت ندارد.به همان اندازه که جوانان نیاز دارند توسط ایشان معرفی شوند،ایشان هم به جوانان نیاز دارند.ایشان که با هم سن و سالهای خود نمی نوازند،پس برای اینکه بتوانند خودی نشان دهند نیاز دارند با فرد و یا افرادی بنوازند.وقتی با مشکاتیان ساز نزنی،مجبوری با شاگرد مشکاتیان بنوازی.وقتی با آقای اسماعیلی نخواهی دو نوازی کنی،مجبوری با  خاورزمینی،یداللهی و خراشادی بنوازی.این که منت ندارد.

یک رابطه انگلی و یا سیاسی دو طرفه است(فرض بر آن است که هیچ یک از طرفین به هم آسیبی نمی زنند!!!اگر نزنند).اخلاق حکم می کند منت نگذاری.شما  که یهودی منوهین، دیودید اویستراخ و روستروپویچ نیستید که با عالعم و آدم دوست باشی.حالا که با همه دعوی داری،پس وقتی با "سارا چانگ" ساز می زنی،منت نگذارید.شما هم به او نیاز داری.لطف نیست.

لطف کنید و دیگر لطف نکنید،تا ببینم از این مکتب جز فحش و تخریب دیگران،صدای سازی هم به گوش می رسد؟

"آقای رجبی،استبداد در یک سیستم توسط افراد باز تولید می شود.قربانیان استبداد همانند شما که قربانی عدم درک هنری توسط جامعه هنری مستبد زمان خودتان(آقایان پایورها،اسماعیلی ها ) بودید،امروز که درک شدید و کتابتان چندین بار تجدید چاپ شده ،امروزه خود به بانیان استبداد هنری تبدیل شده اید.همان که بر خودتان رفته است را بر دیگران روا می دارید.شما می توانید مستبد بدتری باشید،زیرا با استبداد و تبعیض هنری بزرگ شدید.پایور و اسماعیلی هم مستبد هستند،اما با استبداد و تبعیض هنری بزرگ نشدند"

ما بقی مطالب هم خصوصی هستند،بیانشان کار درستی نیست.

رونوشت:

سایت سیاه مشق

سعید هدهدی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 23:33  توسط ابدیّت  |