<< اصلاحيه و تكمله >>
در صفحه 13 مجله ماهانه ي << گزارش موسيقي >> ( شماره ي پيشين ) در پاسخ به اين عبارت كه:
<< در بروشور سي دي گفت و گوي چپ و راست، شما از ريز هفدهم نامبرده ايد و اين در حالي است كه شما
به ريزهاي شانزده گانه اشاره داريد. >>
كه در پاسخ آورده شده كه :
<< ... تنظيم متن آن بروشور، توسط من نبوده است. >>
كه براي برخي ايجاد سوال و شبهه كرده است.كه در اينجا موكدا بايد اضافه كنم كه متن آن بروشور توسط من نوشته نشده است و به خط من نيست ولي من در شرايط روحي و عاطفي آن زمان ( 22/۱۱/۱۳۸۴)
به اشتباه امضاء كرده ام ( كپي آن نزد انجانب موجود است. ) منتها در زمان مصاحبه با مجله ( اوايل 1387) حضور ذهن نداشتم .
باري حقيقت ماجرا اينست كه من به خاطر كمك به نوازنده ي جواني كه از من خواست تا قطعات << گفتگوي چپ و راست >> و << دو نوازي تنبك >> ( كه با هم نواختيم ) و نام و سابقه هنري خود را پشتوانه ي معرفي كارهايش قرار بدهم ،كه دادم و از اين بابت فقط و فقط تعداد محدودي سي دي دريافت كرده ام كه به تصديق كساني كه مرا مي شناسند،اكثر آنها را به ديگران اهداء كردم.
لذا بدين وسيله از خوانندگان مجله و خودم – به خاطر توضيحات ناقص گذشته – صميمانه پوزش مي طلبم.
بهمن رجبي
1387/06/26
پی نوشت:
نظر به اینکه تازه از طریق سایت سیاه مشق در جریان پاسخ رجبی به صورت مکتوب قرار گرفتم به دلیل اخلاقیات متن پاسخ را در سایت بنابر قول قبلی قرار دادم.پاسخ رجبی را به صورت شفاهی قبلا دوستی برایم خوانده بود،به هر حال از بنده نوازی سایت سیاه مشق هم ممنونم.(ای کاش ایشان که پاسخ جناب رجبی را چاپ کردند،حد اقل نامه اینجانب را نیز (که به تصدیق جناب آقای پاکفر جناب رجبی آن را نامه ای صادقانه و عاطفی دانستند)چاپ می کردند.هر چند من ابدا از سایت سیاه مشق کدورتی ندارم.درک می کنم که ما در جهان سوم زندگی می کنیم.اگر اینجا جهان سوم نبود،لزومی نداشت که هر روز سیاهه هایی از الفاظ رکیک و کلمات کلیشه ای و تکراری برایم ارسال شود.دیگران فحش دادند.مزاحمت ایجاد کردند،اما نتوانستند تکذیب کنند.زیرا اگر قدرت تکذیب داشتند،نیازی به فحش نداشتند.
مطلب اشاره شده را بدان دلیل حذف کردم،که رفتاری از جانب ایشان اتفاق افتاد که شایسته نبود.از این رو صلاح دیدم که تنها پاسخ ایشان را چاپ کنم.اگر امیدی داشتم که اشتباهی سهوی اتفاق افتاده،آن امید از میان رفت.لذا حق مسلم خود می دانستم که آن مطلب را پاک کنم.و تنها اجازه پاسخگویی ایشان را مجترم بدارم.که این دین انجام شد.
این نامه و پاسخ جناب رجبی و وقایعی که در این مدت اتفاق افتاد یک حسنی برای حقیر داشت.آنکه فهمیدم کجا رفتم و روی بعضی افراد چگونه حساب می کردم و در نهایت اینکه از این پس در انتخاب و گزینش افراد روی حرف هایشان کمتر تکیه کنم.زیرا حرف زدن غیر مسئولانه که مالیات ندارد.آخرش هم از خودمان عذر خواهی می کنیم.از نظر اینجانب حد اقل شرط مردانگی آن بود،از فردی که آن مصاحبه به حقوق معنوی او آسیب رسیده،عذر خواهی شود.که البته این امر میسر نشد.اگر اینجا،یکی از کشور های متعهد به حق مولف بود،همین امر کافی بود تا دودمان یک فرد برای همیشه بر باد رود،اما خوب نیست.
نتیجه اخلاقی خوبی هم از آن حاصل می شود:هر چه می خواهی بگو،اگر اشتباه کرده بودی از خواننده و خودت عذرخواهی کن.اصلا فرض نکن فردی هم بوده که درباره او اشتباه کرده ای.به خصوص اگر دامنه اشتباهات تو در مورد آن فرد،غیر از موسیقی،و در حیطه اخلاقیات(نمونه بارز آن تهمت و نمونه دیگر آن مسائلی است که خود ایشان بهتر می دانند) بوده است.به نظرم این نتیجه گیری اخلاقی بسیار دردناک،اما به نظر واقعی می رسد.از نظر من این اوج ناجوانمردی در قضاوت،خودخواهی و غیر مسئولانه رفتار کردن است.فردی که اینگونه در باب دیگران رفتار می کند،خود سزاوار بدترین رفتارهاست.که تاریخ نشان می دهد طبیعت در این امور بسیار سختگیر است.از نظر من ایشان این پاسخ را تنها از برای آن نوشته اند تا به حسن شهرتشان آسیبی وارد نشود،اگر چیزی جز این بود،حد اقل نمی بایست از فردی عذر خواهی کنند که هم او را دروغ گو خطاب کرده اند و هم ارزش کار هنری ایشان را که خود تائید کرده بودند،زیر سوال برده اند؟از برای همین این نامه نه تنها پاسخ نامه من نیست،بلکه به مراتب بدتر از سکوت در مقابل آن نامه بوده است.اگر ایشان زمانی که جناب یداللهی به صورت خصوصی دست خطهای ایشان(همین دستخط هایی که در سایت سیاه مشق منتشر شده و اصل آن در فایل انتشارات ماهور محفوظ است و یداللهی هم یک نسخه از آن را دارد) را توسط دوست هنرمند جناب آقای علی گرامی،برایشان فرستاد،بر نمی آشفتند و ایشان را با فحاشی از منزل بیرون نمی کردند،این نامه هرگز به صورت اینترنتی منتشر نمی شد.یاد آور می شوم که کلیه دستخط های جناب رجبی در انتشاراتی که کتاب را چاپ کرده،همراه با امضای ایشان در باب آن چند خط اضافه و تأیید ایشان موجود است.اگر حرف های من در باب نامه ای که به ایشان نوشتم اشتباه است،به همان میزان حرف های من در مورد آن چند خط هم اشتباه است.حتما من دست خطهای ایشان را هرگز ندیده ام،همانطور که دستخط های بروشور سی.دی را ندیدم و ندانسته مطلبی عنوان کردم.!!!
تمثیل:من توی گوش فردی زدم،بدین وسیله از افرادی که این صحنه را دیدند و خودم عذر خواهی می کنم.
از نظر صاحب این قلم این بحث خاتمه یافته است.هر چند پاسخ آقای رجبی زمینه را برای شکایت حقوقی از خود باز می گذارد.این دیگر مربوط به افرادی است که از این ادعا دچار خسارت مادی و یا معنوی شده اند.
(زیرا آن تغییرات مورد اشاره در اول کتاب یا تأیید ایشان و امضای ایشان نیز موجود می باشد.اما به دلیل مسائل مطرح شده،جناب یداللهی قصد دارند در چاپ بعدی کتاب خود مقدمه رجبی را از کتاب حذف کنند)
پرسش و پاسخ تنها با افرادی مفید و سازنده است که "تعادل روحی و عاطفی "دارند و در بحث مینیممی از نزاکت،ادب و اخلاقیات را به جا می آورند.افرادی که برای خودشان،حرفشان و امضایشان حرمت قائل هستند.افرادی که در مقابل اعمالشان مسئول هستند.نه افرادی که حتی یادشان نباشد چه گفته اند،چه نوشته اند و چه کرده اند.نه افرادی که "تحت شرایط روحی و عاطفی خاصی که در آن هستند"،زیر نوشته ای را که خود غلط گیری کرده اند امضا می کنند.بلکه آگاهانه و با اعتقاد حرفی را به صورت مکتوب امضا می کنند.
و اما:
"از این پس رجبی از دامنه گفتار و نوشتار و فکر اینجانب خارج شد.جای تأسف است که روی فردی به گونه ای حساب کنید و در یابید او مینیمم ها ر ا از جانب رعایت اصول اخلاقیات(پرهیز از تهمت به دیگران،عدم تکبر و جبران حق ضایع شده از دیگران،مسئولیت پذیری) ندارد.از این پس نه پاسخی به دوستداران و طرفداران فکری ایشان داده می شود و نه مایل به توضیحات هستم.گاهی بهتر است دیگر آش را بیشتر از این بهم نزنیم."
اما یک نکته جالب توجه در ذهنم باقی می ماند.در این گوشه دنیا صادقانه و بدون چشمداشت برای دیگران خدمت و محبت کردن،تنها یک پاداش دارد.آن را هم از نزدیک دیدم.ای کاش دیگران این درک را داشتند که می توان هم محبت کرد و هم به اصول اخلاقی خود،که همانا پرهیز از دروغ است،پایبند بود.اگر همین دیگران قبل از آنکه فحاشی کنند و یا یک دو جین از افراد تازه وارد را جلو بندازند که تو را خرد کنند،به این فکر می کردند که همین فردی که اکنون فتوای شلیک به او را صادر می کنند،چه برایشان کرده است،آنهم بدون چشمداشت،ذره ای به خود می آمدند.
آری هیچ کس نوکر پدر ما نیست،اما در جامعه ای که شعار آن این است که باید یا "خر خوبی بود" یا "خر سوار خوبی" این حرف ها معنا ندارد.ما نیاز به بنده و برده داریم.منتها آنهایی که شعار می دهند و بیشتر سعی می کنند خود را منزه از این امورات نشان دهند،به تجربه ثابت شده است که بدترند.
تنها حجت من برای اقامه حرف هایم،نوشته های ایشان به خط خودشان و امضای خودشان نیست،بل آن است که موسیقی برای من امری شخصی بوده است.بعد از ۱۵ سال آموزش موسیقی ،تا به امروز یک اجرا نداشتم.زیرا می دانستم روزی که روی صحنه می روم،باید خیلی آقا و معقول باشم تا باورم نشوذ،و بخواهم فکر کنم که هستم و چه هستم.لذا هیچ گاه در موسیقی به طور اعم،و تنبک نوازی به طور اخص از من نامی نخواهد بود،تا ایشان از حرف ها و گفتار خود شرمنده شوند.از اینکه یک نفر بود که جلو آمد،اما هدف او موسیقی نبود،اخلاقیات بود.که البته آن درس هم در چارت آموزشی موسسه حذف شد.
امیدوارم به صورت گویا و سربسته توانسته باشم حرفم را یزنم.دست خالی باز می گردم.می دانم که هر کس باید دنیای خود را،خویش بسازد.نباید روی حرف ها و شعار های هیچ کس،ولو به اندازه سر سوزنی حساب کند.
دردناک است
هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که...
پینوشت ۲:
نظر به بازتاب نامه در سایت ها،حق را محفوظ دانستم که رونشتی از آن رابه همراه توضیحات اضافه به سایت ها ارسال کنم.
سایت های:
سیاه مشق
سل
هنر موسیقی
آقایان:
پیمان ناصح پور(که با اخلاقیات کامل هم نامه و هم پاسخ آقای رجبی را چاپ کردند،جالب است همین جناب ناصحپور،بیشترین بار مورد توهین جناب رجبی قرار گرفته اند،اما در باب مسائل رسانه ای حرفه ای عمل می کنند)
سعید هدهدی
