تبليغاتX
ابدیت - نامه ای به بهمن رجبی

ابدیت

نقد.فلسفه.هنر

آقای رجبی عزیز:

اخیرا مصاحبه شما با مجله "گزارش موسیقی"،به دست من رسید.در آن مصاحبه،مطالبی بیان شده بود که مرا به شدت متأسف و مأیوس کرد.این نامه را از آن جهت برای شما نمی نویسم که بگویم آن مطالب چرا و به جهت مرا عمیقا ناراحت کرده است،زیرا خود می دانید حقیقت چیست.این نامه را از آن جهت می نویسم که حس می کنم به"شعور و احساس"من توهین شده است.اگر مطالبی که در این نامه بیان شده مقداری خصوصی است،مرا پیشاپیش ببخشید.زیرا اگر مطالبی هم که شما در آن مقاله عنوان کرده بودید چاپ نمی شد،من هم خصوصی این نامه را به وسیله ای به دستتان می رساندم.اما به قول شما:

"وقتی فردی در جلوی جمع توی گوش من زد،که نمی توان از او انتظار داشت به صورت خصوصی از من عذر خواهی کند.باید در جلوی جمع عذر خواهی کند"

۷ سال پیش با شور و علاقه ای خاص پس از ۱۵ سال،شما را از نزدیک دیدم و قصد داشتم بنای یک دوستی را بریزم.دوستی که بر خلاف دوستی خیلی ها،به موسیقی و اجرای موسیقی ختم نمی شد.زیرا حرفه و پیشه من چیز دیگری است.موسیقی برای من بهانه ای بود برای همنشینی و معاشرت با مردی که عمری را صرف تلاش برای احیای فکری و فرهنگی طبقه تنبک نوازی کرده بود،که "اگر همه آنان را گرد هم جمع می کردیم،یک نامه به عمه شان نمی توانستند بنویسند".

بهمن رجبی در آن روزگار برای من نماینده طبقه ای بود،که بر علیه خود شورش می کند و در این دنیای باری به هر جهت،"حقیقت را قربانی منفعت" نمی کند.بهمن رجبی فردی بود که حق او درست ادا نشده بود،هنر او دز زمان خود به درستی درک نشده بود،از آن جهت که اهل باند و باند بازی های رایج نبود،نتوانسته بود حتی دو-نوازی جدید و به حد اعلا نوآورانه خود را در جشن های موسیقی شیراز،اجرا کند.او فردی بود که در مقابل اهل موسیقی همان قدر رک و صریح حرف می زد،که در مقابل خاندان پهلوی اینگونه می کرد.او فردی بود که نمی گذاشت مشاور فرح پهلوی،به حکم داشتن رانت قدرت در یک "حکومت رابطه بر ضابطه"،در صف تلفن جلوی دیگران بایستد.رجبی فردی بود که با این شرط به برنامه های جشن هنر شیراز رفت تا در مقابل فرح پهلوی تعظیم نکند،کاری که دیگران به آسانی می کردند(شاید هم مجبور بودند بکنند).

زمانی که رجبی دچار غیبت از فضای موسیقی بود،آثار او به تاراج نامردمان رفت.مظلومیت و مهجور بودن او باعث شد،زمانی که محمد اخوان،آثارش را به سرقت می برد،صدایی از کسی بلند نشود...

همه اینها را از آن باب گفتم،چون با عقیده پای به منزل شما گذاشتم و هرگز هدف من نه آموختن موسیقی به عنوان یک پیشه بود و نه امرار معاش از طریق آن.نه اهل برنامه و کنسرت بودم و هستم.نه اهل داشتن شاگرد و رفت و آمد هستم.من به منزل شما آمدم،زیرا حس می کردم در آن مقطع از زمان نمونه شرافت و صداقت،این عنصر گمشده در جامعه هنری ما که آلوده به عادات ناپسند دود،فساد اخلاقی و خیلی چیز های دیگر است،شما هستید.

  ۷ سال گذشت،در این سالها بسیار در مورد شما و عقایدتان نوشتم.آثار و نوشته های شما را که در آن سختگیرانه ترین انتقاد ها را نثار اهالی موسیقی کرده بودید را در اختیار جمع زیادی از هنر دوستان قرار دادم،تا شیوه دیگری را از نزدیک ببینند و فرصت مقایسه داشته باشند.تا به اینجای قضیه تمام کارهای خود را تأیید می کنم و خدای ناکرده ذره ای پشیمانی در من احساس نمی شود.

همیشه اعتقاد داشتم در پاره ای از زمان ها افرادی که اطراف شما گرد می آمدند،افراد مناسبی نبودند و یا انتظار هایی از شما داشتند و یا گاها با دادن اطلاعات اشتباه و بعضا با نیات خاص قصد داشتند شما را در مورد مسأله ای بدگمان سازند.شما را بر سر خشم آورند.

زیاد حاشیه رفتم.بگذارید سر اصل قضیه بروم.

---------------------------------------------------------------------------------------------------

الف)داوری عاطفی(خصوصی):

من جناب "فربد یداللهی" را به جز در منزل شما،و یک بار هم در کوچه منتهی به منزل شما(کوجه پیرنیا) در میدان انقلاب هرگز ندیده ام[آن هم چند روز پس از آنکه دزد در خیابان شما را زده بود و صورتتان آسیب شدید دیده بود،همان روزگاری که مشغول چاپ کتاب خود بود].نه شاگرد او بوده ام و نه شاگرد او خواهم بود.این را از آن باب گفتم که خود را از این امر مبرا کنم که "فریب خورده ام؛جذب او شده ام،از راه به در شده ام".این نامه را از آن باب می نویسم تا برای تضاد و تناقضی که می بینم پاسخی قانع کننده بیابم.بفهمم که چه شده است؟آیا من باز هم بیجا بر فردی تکیه فکری کردم و از او خواستم که چراغ راه من باشد؟باور کنید انگیزه نگارش این نامه یک نوع درگیری عاطفی است.از آن نوع که فرد زمانی حس می کند اشتباه می کرده که دل بسته است.وگرنه روح یداللهی و کس دیگری هم از نامه خبر ندارد.

بگذارید قبل از هر چیز چند جمله از شما در ارتباط با یداللهی یاد آوری کنم که در طی ۷ سال در منزل شما پیوسته از زبان شما جاری بود:

"...اگر قرار باشد در یک فستیوالی از من بخواهند عده ای تنبک نواز بفرستم تا هر کدام نماینده گروهی از تنبک نوازان ایران باشند،بنایی،آرش فرهنگفر و فربد یداللهی را می فرستم تا از تمام شیوه های موجود نماینده ای باشد و دیگران خود مقایسه کنند"

"...اگر روزی قرار باشد در جایی عنوان شود که [آقای]اسماعیلی بهترین تنبک نواز است و آثار او در یونسکو به عنوان تنبک نواز برتر موجود است،من یداللهی را می فرستم تا دیگران حساب کار دستشان آید"

"...پدرام خاورزمینی ریتم می داند،سرعت دارد اما دستانش زیبا نیست.یداللهی هم ریتم می داند،هم سرعت دارد و هم دستانش زیباست"

"...یداللهی دستانش و منشش از همه بیشتر به این مکتب شباهت دارد"

"...رفتیم استودیو،یداللهی ۲ خط نوشت نتوانستم چیزی ازش بفهمم.باعث افتخار هر معلمی است که چنین شاگردی داشته باشد..."

این حرف های را نوشتم.این حرف ها سند نیست و حجت ندارد.زیرا رسما در جایی بیان نشده و من هم مدرکی ندارم که این حرف ها از زبان شما بیان شده است،اما چون میان من و شما بوده،در داوری بین من و شما همین کافی است.اما چرا امروز در نقل قول ها و بعضا نوشته های دیگران که حتما به تأیید شما هم رسیده است،گفته می شود:

"...هیچ کس در این مکتب[مکتب رجبی]به آنجایی نرسیده است که حرفی برای گفتن داشته باشد؟"

ریشه این تناقضات در چیست آقای رجبی؟آیا خدای نکرده نشان دهنده این نیست که شما در داوری در مورد افراد به جای ملاحظات فنی و حرفه ای،انگیزه ها و یا دلخوری ها را ملاک قرار می دهید؟آیا مسئول موسیقی تالار وحدت در پیش ار انقلاب چنین نمی کرد؟آیا در مورد شما ازهمین حرف ها نبود؟لطفا یکبار به دفترچه یادداشت های خود[دفتر خاطرات]  رجوع کنید تا شباهت بین سرنوشت خود و اکنون یداللهی را بیشتر ملاحظه کنید.جای تأسف است این حرف ها از طرف شاگردان شما شنیده می شود،که به آنان تکامل آموخته شده است.زمانی که اوضاع دوست چنین است از دشمن چه انتظار.اینها همه تناقض است.و البته دردناک... ای کاش شما هم امیر ناصر افتتاح باشید برای شاگرد خودتان.  

و اما پرونده بهمن رجبی در مجله گزارش موسیقی:

۱-در صفحه ای تحت عنوان راوی پنجه و فکر(زندگی نامه و کارنامه) در پایین صفحه در جایی که تبلیغی است برای سی.دی گفتگوی چپ و راست چنین نوشته شده است:

"گفت گوی چپ و راست،قطعاتی برای تنبک از بهمن رجبی..اجرا بهمن رجبی و فربد یداللهی...نشر موسسه ماهور ۱۳۸۵"

آقای رجبی:

آیا تمام آن قطعات موجود در سی.دی ساخته شماست یا فقط قطعه دونواری همراه با پاره ای تغییرات از آن شماست؟اگر آن قطعات بعدی از آن شما نیست،لطفا اصلاحیه ای برای مجله بنویسید و بگویید کدام قطعات از شماست و کدام ها از آن فربد یداللهی است؟زیرا قطعات۲،۳،۴،۵،۶  از فربد یداللهی است و هیچ گونه شباهت و ارتباطی میان آن قطعات و مکتب بهمن رجبی نیست. 

۲-در صفحه ۱۳ چنین پاسخ داده اید:

"نه!اصلا ریز ۱۷ در کار نیست و این فقط ادعای کذب است.البته تنظیم متن آن بروشور توسط من نبوده است"

آقای رجبی آیا نوشتن آن متن و اصلاح آن کار شما نبوده است؟آیا آن متن جلوی من نوشته نشد؟و آیا خود شما با وسواسی که در مورد نقطه گذاری و ویرایش متن داشتید آن را تصحیح نکردید؟آیا متن اصلاح شده را به من نشان ندادید؟و ایا اصل آن نامه های شما نزد فربد یداللهی و مدیر انتشارات ماهور،موجود نیست؟

ب)داوری منطقی:

بیایید فرض کنیم فربد یداللهی اصل آن کاغذ را ندارد،انتشارات ماهور هم که بسیار حساس است در این موارد،از شما تأییدیه با اصل امضا شما نخواسته است.(که البته اینگونه نیست)

شما از آن سی.دی نزدیک ۱۰۰ عدد داشتید و با پشت نویسی و امضا خود به خیلی ها هدیه کردید.چرا همان زمان نگفتید که این ادعا کذب است؟چرا آنگونه که همواره می کنید،یعنی اگر کسی چیزی برای شما بنویسد و شما از پاره ای قسمت های خوشتان نیاید قسمت هایی از آن را خط می زنید و حتی آن را پاره می کنید،بروشور سی.دی را پاره نکردید؟چرا روی سی.دی ها ننوشتید که این ادعا کذب است و یا از انتشارات ماهور نخواستید که توضیح دهد؟چرا تا حتی یک سال بعد که آن سی.دی تمام شد،جتی یکبار نگفتید اصل ماجرا چیست؟اما اکنون می گویید.

با دقت و وسواسی که شما در مورد نوشته جات دارید(آن هم نوشته هایی که خودتان نوشته اید و یا در مورد شما نوشته شده است و یا از زبان شما نوشته شده است)یعنی می توان پذیرفت که شما از اصل ماجرا خبر نداشتید؟و حتی یکبار سی.دی مربوطه را وارسی نکرده اید؟

پس اگر سهوا این اتفاق افتاده است و روح شما خبر ندارد،و اگر فرض کنیم کاغذهایی که جلوی خود من نوشتید خطاب به انتشارات ماهور،همه ساخته و پرداخته ذهن من است(اما متأسفانه آن اسناد وجود دارد و من دیروز توسط دوستی دیدم)،لطفا یک جوابیه به مجله گزارش موسیقی بنویسید و متوجه این نقل قول اشتباه کنید آن مجله را.

"...ما در عقیده با کسی شوخی نداریم،ما با همه دوست هستیم اما عقیده بحث دیگری است".

این جمله ایست که بارها و بارها از زبان شما شنیدم.انگیزه نگارش این نامه همین جمله شما بود.

در جایی از مجله گفته بودید:

"...من بارها مورد مخالفت شاگردان خود قرار گرفته ام و از این بابت هم خوشحالم..."

به نظر من واکنشی که به این پیشنهاد نشان می دهید،می تواند آزمون خوبی باشد برای این امر که آیا شما برای انتقاد سازنده ارزشی قائل هستید یا خیر.اگر در صحت حرف های من شک داشتید،با دست خط های خودتان را در مورد ریز هفدهم و یا در مورد بروشور سی.دی و کتاب،نوشتید چه می کنید؟آیا شما آنها را ننوشتید؟

 آقای رجبی عزیز:

لزوما افراد بزرگ که دارای عقاید درست هستند،ممکن است پایبند به عقاید خود نباشند.از نظر من حرف های شما در مورد وضعیت اجتماعی هنر نه تنها کاملا درست،بلکه پیشرو نیز هست

اگر شما اصلاحیه فوق را برای آن مجله نفرستید،از یک جهت برایم گران می آید.سالها پیش من با علاقه و اشتیاق کامل به سمت شما آمدم.هر کس هدفی داشت.یکی می خواست معروف شود،یکی می خواست شیوه درست نوازندگی را فرا گیرد و هکذا.

اما من چه؟من برای آن آمده بودم تا اخلاق و انسانیت بیاموزم.شاید برای همین برایم گران می آید که از مکتب شما دست خالی به منزل بازگردم.چون آنانی که هدف های دیگر داشتند همه دست پر از این مکتب رفتند.

فربد یداللهی گذشته بهمن رجبی است.نوآوری داشته است.از نظر من شاید او همان مقامی رادر بین تنبک نوازان امروز داردکه اردوان کامکار در بین سنتور نوازان دارد.او راهی را شروع کرده است و باید دید این راه در سالهای اینده به کدام سو می رود.ممکن است همگان بر بهمن رجبی و حاشیه های او نقد هایی داشته باشند،اما ایا می توان منکر بهمن رجبی و هنر او شد؟پس چرا پاره ای از دوستان یداللهی را زیر سوال می برند؟ممکن است کار اردوان کامکار با عقیده و سلیقه خیلی ها جور نباشد،اما آیا حق داریم بگوییم او هیچ کار نکرده است؟یا بگوییم فقط جفت می زند؟یا با دهان ادای زدن او را در آوریم؟یا بگوییم او ریتم های هندی می زند؟آیا ریتم، آقای رجبی یک پدیده لوکال است؟آیا ریتم جهانی نیست؟

بهمن رجبی می گوید:

"....جمشید محبی پشت سر من می گفت این گفت و گوی چپ و راست چیست؟دی دی دی دی دو دو دو دو؟"

آقای رجبی آیا اینچنین است؟آیا سزاوار است می گذارید هر کسی قلم به دست بگرید و چنین نوشته

ای را که زمانی محبی در مورد شما گفته بود،امروز در مورد فربد یداللهی بگوید:

" این حرف ها چیست؟یک مشت ریتم هندی مال طبلا است که جفت می زند"

آیا این جوانمردی است؟دردناک است اقای رجبی.به راستی که تاریخ دائم تکرار می شود.

تنها فرق یداللهی با اردوان کامکار،مهجور بودن اوست.از ما که می دانیم مهجور بودن چیست،انتظار می روداو را تنها نگذاریم و اجازه دهیم راه خود را رود و از حاشیه های بی مورد پرهیز کنیم.اگر هدف ما تک نوازی تنبک و اعتلای آن است چرا می بایست چنین کنیم؟

شاید فربد یداللهی مقداری گوشه گیر و یا اهل رفت و آمد زیاد به منزل معلم خود نباشد.اما ایا این کار و این گونه مصاحبه ها سزاوار است؟مگر دیگران چنین نکردند؟پس چرا یداللهی مورد غضب واقع می شود؟

"لعنت بر عاشقی که با موضوع عشقش کاسبکارانه برخورد کند"

شاید زیبا ترین جمله ای باشد که شما در مورد رابطه خود با تنبک بیان داشتید.

با اشتیاق منتظر دیدن جوابیه شما برای مجلهگزارش موسیقی هستم.اگر هم نبود عیبی ندارد.من از شما هم شکست خوردم.دردناک است.اما پیش می اید.آنچه که بیان شد،چیزی بود که من به چشم خودم دیده بودم و شاهد بودم،همین انگیزه ای شد که مطلب را با شما در میان بگذارم.زیرا از شما آموخته ام که "حقیقت را قربانی وجاهت نکنم".اخلاق حکم می کرد بیان کنم.

 از من به پاره ای دلایل دیگر نمی شنوید.آنچه بیان کردم،حقیقت و تنها حقیقت بود.اما آن چه که بین من و شما بوده،آنچیزهایی که دیگران از زبان شما برایم نقل کرده اندحرف هایی که در مورد من گفته اید که بعضا منطبق بر واقعیات نبوده و ناشی از مشغله ذهنی شماست،مرا بر آن می دارد که دیگر با حضور خود موجبات ناراحتی شما را فراهم نسازد.امیدوارم دوستانی که امروز با شما هستند از من پایدارتر و جوانمرد تر باشند.افرادی باشند که آنگونه که شما می خواهید باشند.نه آنگونه که هستند.همانند من از برای چشمداشت و از برای شهرت و رسیدن به منافع خود گرد شما نیامده باشند.به راستی دوست واقعی را در زمان سختی می توان شناخت.پیشاپیش عذر می خواهم که در سختی ها،زمانی که بیمار بودید،عمل کمر کرده بودید،و هر بار دیگری که از من خواستید کاری برایتان انجام دهم،شما را تنها گذاشتم.امیدوارم دوستان جدید اینگونه نباشند.

در پایان:

بهمن رجبی،حرف هایی که در باب تعهد، اخلاقیات و دوری از مادیات می گفت همواره در ذهن من هست.از نظر من این حرف ها درست و لازمه زیستن بهتر هستند.اگر او این اصلاحیه را برای آن  مجله  موسیقی ننویسد،از برای من قهرمانی باقی می ماند که خود دیگر قادر نیست رکورد سابق خود را بشکند.اما همگان می دانیم  او روزی قهرمان بوده است. 

در مسابقه المپیک پکن دونده ای را دیدم که مدال طلا را از آن خود کرد،سالها هم رکورد دار دو در ماده مورد تخصص خود بود،اما نتوانست رکورد سابق خود را بشکند.او هم پیروز دیگران بود و هم از سال های گذشته خود شکست خورده بود.او همواره قهرمان است.نام او برزگی زرین از تاریخ المپیک است.از نظر من بهمن رجبی،امروزه بدان قهرمان المپیک می ماند.جسارت و اخلاقیاتی که دارد او را بعد از عارف قزوینی،کلنل وزیری از معدود افرادی کرده است که دغدغه های اجتماعی داشتند و این صداقت را داشت که زندگی خود را وقف هدفش کند.هنر را یک رسانه کرد برای رسیدن به هدفی غایی.وسیله را از هدف تمییز داد.اینهارا برای آخرین بار می گویم تا صادقانه و به دور از احساسات نظر خود را گفته باشم.تا دینی را که به خود و وجدانم داشتم به جا آورده باشم.

شاید من خیلی ایده آل گرا باشم.اما اگر من در جایگاه شما بودم،با رفتارهایی دیگر شرمساری را به دیگران تحمیل می کردم.اگر آقای لطفی از تنبک و تنبک نوازی هیچ نمی داند و با جسارت تدریس می کند،سر کلاس او می رفتم و نام نویسی می کردم تا با این کار او جلوی دیگران شرمسار شود.خجالت کشد.من اولین معلم در تاریخ موسیقی ایران می شدم که از شاگرد ارشدم تلمذ می کردم،همانگونه که ناصر افتتاح اولین معلمی شد که از شاگردش در برابر مرحوم تهرانی دفاع کرد.ازبرای این است که عکس افتتاح همیشه بالای سر شماست.به دیگران هم اجازه دهید عکس شما را بالای سر خود با رضا و رغبت نصب کنند و دیگرانی که این عکس را می بینند از جایگاهی بدان نگاه کنند که شما به افتتاح "نخستین معلم راستین تنبک نوازی" نگاه می کنید.اینگونه می توان به این مردم درسهایی را داد که مو بر بدنشان راست به ایستد و ذهن به شدت روزمره و مادی شده آنها مجالی برای "خانه تکانی ذهنی" داشته باشد.همه اینها و چیزهایی از آن دست ساختار شکنی هایی است که هم بدیع هستند و هم به شدت اثر گذار.شاید هم این ساختار شکنی ها روزی تبدیل به یک گفتمان شوند.یقین بدانید آن روزی است که سالها تلاش و ممارست صادقانه شما در آن روزگاران به نتیجه رسیده است.عذر می خواهم اگر رک و بدون پرده این مطالب را با شما برای آخرین بار بیان کردم.به قول شما:

"عاطفه ما از اخلاقیات ما جداست.ما همه را دوست داریم،اما اعتقاد چیز دیگری است"

شاد باشید.

بهرام شاکرین

"توجه:

به دلیل اخلاقیات،نگارنده موظف است هر پاسخی ار بهمن رجبی را به این نامه در هر صورتی

منتشر کند."

"جملات داخل گیومه تماما از بهمن رجبی هستند"

 

 

رونوشت:

سایت سیاه مشق

سایت سل

 

***پی نوشت:(پنجشنبه ۲۱ شهریور)

بهمن رجبی به این نامه پاسخ داده.به زودی پاسخ ایشان منتشر می شود.بنا بر نظر ایشان،اشتباه صورت گرفته سهوی بوده ناشی از گذر زمان و فراموشی و همچنین اطلاع ناقص مجله از شرح قضایا.به زودی توضیح ایشان برای مجله ارسال می شود.همچنین بنا بر اخلاق رسانه ای،پاسخ کتبی  ایشان در همین وبلاگ به چاپ می رسد.

(ایشان در مکالمه ای شفاهی به جای جای مطالب مطروحه پاسخ دادند و گذر زمان و عدم دقت در چاپ مجله را دلیل این ناهماهنگی دانستند.نامه فوق را نامه ای صادقانه دانستند.به محض آگاهی از مفاد نامه پاسخ دادند وبا وسواسی که در ارتباط با حق مولف داشتند،تصمیم به اقدام عاجلانه گرفتند.)

توسط نگارنده این سطور از ایشان درخواست شد(به علت آنکه این نامه به صورت وسیع در سایت ها منتشر شده،بنابر اخلاقیات رسانه ای و حق طبیعی ایشان برای پاسخگویی)  پاسخی برای این نامه به صورت کتبی بنویسند.به محض ارسال نامه از جانب بهمن رجبی،پاسخ ایشان به صورت کامل به اطلاع خواهد رسید.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 16:46  توسط ابدیّت  |