آنانی که از صبح تا شب کاری جز دروغ گفتن به همزبانان خود،پشت پا زدن به دیگران برای پیشرفت،بازی با آبروی دیگر همزبانان خود،تهمت زدن،فضولی کردن،غیبت کردن،و... کاری دیگر ندارند آنان هم زیر این بیانیه را امضا می کنند.
خلاصه همه آنانی که زندگی روزمره شان فقط در دودوزه بازی و غرق ساختن دیگر همزبانان و هموطنان می گذرد(چه در داخل و چه در خارج) همه و همه سر به زنگها ایرانی اصیل و دو آتشه می شوند،حال آنکه ثانیه ای فکر کردن در مورد اینکه فلان بابا ممکن است در فلان و یا بهمان کشور خارجی زندگی کند و ممکن است مدتی نماینده نام ایرانی باشد مو را بر تن هر آدم نجیب و اصیلی راست می گرداند،او متن بیانیه را می نویسد و از دیگرانی که ممکن است بهتر و یا بدتر از او باشند می خواهد زیر متن آن بیانیه را امضا کند.
زمانی که هر کدام از این حضرات را به کناری می کشی،که داداش گندش رو در آوردی،یا داری می خوری یا داری پس می دی و یا داری مزخرف می گی و یا در مکان های عمومی از خود صدای نابهنجار خارج می کنی و یا در کوجه بن بست فلان پایتخت اروپایی قضای حاجت می کنی و یا صبح ها کله سحر صورتت را در بیده می شوری،طرف زبان به سخن می گشاید؛از کورش می گوید،از اینکه به ایران حمله شده است،تمام کتابخانه ها در آتش سوخته است،از اینکه فلان فرش موجود در فلان قصر چهار قاچ شده است،شکوه می کند.طرف می گوید که ایرانی ها اولین کسی بودند که منشور جهانی حقوق بشر را منتشر کردند،حال آنکه همین بابا به خودم می گفت:"از وقتی زنم رو میزنم،مثل سگ از من می ترسد"...
هر وقت با چنین بیانیه هایی مواجه می شوم و تب و تاب ملت رو برای امضاء کردن می بینم بیشتر و بیشتر از خودم می پرسم که ظاهر امر این را می رساند که مردم معنای وطن را می فهمند،اما وطن مانند خانه خالی است،خانه که بدون مبل و صندلی و یخچال و ... که خانه نیست،وطن هم بدون هموطن،به اندازه دانه ارزنی هم نمی ارزد،در تمام داستانهای عجیب و غریب و افسانه هایی که ما از این تمدن جند هزار ساله یاد می کنیم،از انسانهایی نام می بریم،یعنی به عبارت دیگر نمی گوییم ما البرز را داشتیم،هزاران سال است که ما البرز را داشتیم،بلکه دوست داریم خودمان را به چند آدم کله گنده و صاحب نام،منگنه کنیم،حال پرسشی که مرا با دیدن این تب و تاب امضاء جمع کردن به خود مشغول می دارد این است که:هموطن کجاست؟معنای هموطن چیست؟
آیا آنانی که در طی روز باره و بارها مورد آزار و اذیت قرار می دهیم،آنانی که بارها مورد جوک و تمسخر ما قرار می گیرند،آنانی که با افتخار در موردشان می گوییم "انسان یا باید خر خوبی باشد و یا خر سوار خوبی"،آنانی که با انواع خط کشی ها مشمول نام های اقلیت قرار می گیرند،آنانی که حقشان را می دزدیم،در موردشان بد حرف می زنینم،... هموطن نیستند؟
از نظر من تکلیف خلیج فارس از قدیم مشخص بوده،کافی است فیلم "دکتر سترنجلاو" اثر کوبریک را نگاه کنید تا ببینید اسم درست این آب بین المللی چه بوده؟(مشت نمونه خروار)،اما ای کاش یک بار افراد یک پتیشن تهیه می کردند و در آن شرف،اخلاق،انسانیت،مدارا،ادب اجتماعی،... را مورد امضا قرار می دادند.
پ.ن:بارها از خودم می پرسم در این سرزمین چند هزار ساله،که افراد در حین دعوا و عصبانیت از فحش ناموسی خواهر و مادر شروع می کنند،اگر مانند بعضی کشورها آزادی حمل اسلحه وجود داشت چه می شد؟
پ.ن:بد نیست نگاهی هم به نوشته ما قبل این نوشته بکنید تا ببینید نظر دیگران که با ما بودند در مورد ما چیست؟(نظر دزد(انگلستان) در مورد صاحب خانه چیست؟ای کاش نظر این دزد را در مورد خودمان با نظر همین دزد در مورد مردم هندوستان مقایسه می کردیم).زیرا دزدان حرفه ای،مدتها حال و احوالات صاحب خانه را زیر نظر می گیرند،از این رو اگرچه دزد هستند اما نظر آنها قابل استناد است.
تا با این بینش نرسیم که ما(تمام افرادی که شناسنامه ایرانی دارند)مشتی بدبخت هستیم که در یک کشتی ترک خورده در وسط بحری طوفانی،در سرنوشت به یکدیگر گره خورده ایم خلیج فارس،همان خلیج عربی است.
