تبليغاتX
ابدیّت - باز هم بهمن رجبی

ابدیّت

نقد.فلسفه.هنر

اخیرا آقای کریم طاهری در دفاع از آقای رجبی مطالبی را عنوان کرده اند،اگر چه من با ایشان آشنایی ندارم و اصولا از طرز فکر ایشان آگاهی ندارم اما نوشته ایشان را بسیار منطقی و به دور از احساسات می بینم.پاره ای از این احساسات که دوستان در دفاع از رجبی پیشه می کنند از نظر من بسیار سطحی و زودگذر هستند،معمولا نویسنده نامه های افراطی در دفاع از بهمن رجبی به زودی دچار همان کلیشه همیشگی می شوند و اگر دل پیرمرد را نشکنند و یا اگر در همین هتل رفتن و کوه نوردی ایشان و یا اینکه ایشان سالها از جان و دل برای این ساز زحمت کشیده تشکیک نکنند،روزی در را باز می کنند و در پی کار خود می روند.البته من به این طیف هم حق می دهم.راستش اوضاع و احوال روزگار همه ما را خسته کرده،همه ما بیش از حد تصور درونگرا و بی تاب شده ایم.معمولا این توانایی را نداریم تا انسان ها را آنگونه که هستند بپذیریم،گاه انسانی را ما ورای حد تصور خود بالا می بریم و گاه او را با سر به زمین می زنیم.نمی خواهم حتی در مورد دلیل این مطلب بنویسم.راستش من هم بسیار خسته هستم.خسته از خیلی چیزها.از موسیقی،از حواشی آن،از تکراری شدن آن،از بسته بودن اکثریت افرادی که به گونه ای با موسیقی سر و کار دارند و حتی دیگر حوصله ندارم چشم انتظار نیمای موسیقی ایران باشم.یعنی شاید دستم هم به ندرت به ضبط صوت می رود.شاید ایرادی نداشته باشد.از نظرم گاهی این جسارت را انسان باید در قبال خود داشته باشد که بتواند اعتراف نماید حاصل ۱۵ سال پرداختن به یک چیز،برای شخص او بسیار پوچ و بیهوده بوده است.نمی خواهم بگویم همه باید لزوما اینگونه باشند و یا می بایست از رویاها و آمال خود ببرند.

نمی دانم مرا چرا اینگونه می شود،حس می کنم حتی نوشتنم در این متن مانند اعترافات شخص اول داستان سقوط آلبر کامو شده است.بگذریم...

تصور می کنم صادق بودن و داشتن شرافت،یکی از عظیم ترین پشتوانه های اخلاق است.اکنون که بدون تعصب در مورد رجبی فکر میکنم،میبینم هیچ لزومی ندارد همه آدم ها سعی کنند او را تمام و کمال بپذیرند و حتی لزوم ندارد پاره ای از گفتار و نوشتار او برایشان قابل هضم و حتی خوشایند باشد.اما همین شرافت و صداقت اقتضاء می کند اگر پذیرش رجبی برایمان آنگونه که هست ممکن نیست،حد اقل بگوییم در مورد او هیچ نظری نداریم.

نمی خواهم از همان حرف های کلیشه ای خودم بزنم و بگویم بعد از هم پاشیدن انجمن اخوت و مرگ عارف قزوینی و مرحوم وزیری،در موسیقی ایران تعهد اجتماعی عمیق و طولانی وجود نداشته،چه ایراد دارد این روزها دیگر هیچ کس متعهد نیست.به هیچ چیز.کمتر انسان ها به ارزش های آسمانی و زمینی فکر می کنند.توگویی شرایط برای اهل تعهد و اخلاق شده به مصداق داستان آهو در طویله خران مولانا...(و اگر باعث خوشحالی دوستان است فرض کنیم رجبی آهو نیست،چه ایرادی دارد حتی اخلاق هم در این جامعه مرده است)

نمی خواهم بگویم آقایان علیزاده،مشکاتیان و خیلی های دیگر در باب رجبی چه گفته اند،باز هم به من چه.این آقایان خیلی حرف ها زده اند.مگر همه حرف هایشان درست است که اصلا بخواهیم به آنها استناد کنیم.اصلا شاید حرف هایشان در مورد رجبی اشتباه بوده باشد.

خلاصه هیج چیزی که بتوانم در موردش با حرارت صحبت کنم وجود ندارد.من رجبی را آنگونه که بود شناختم و هرگز در شناختم افت و خیز و خدشه ای وارد نمی شود.

اما فقط یک چیز دل مرا به شدت می سوزاند و آن این پرسش است که:"اصلا رجبی در موسیقی چه کرده است؟"

حتی حوصله پاسخ به این پرسش را هم ندارم.شاید پاسخ به این پرسش را فرد صادق و دانایی مانند سعید هدهدی به نکویی انجام دهد که این روزها به تازگی به عرصه وبلاگ نویسی روی آورده است.

این سوال برایم از این بابت باعث یأس می شود که فردی سوال نماید ویوالدی بهتر است یا سیبلیوس؟سیبلیوس چه کرده؟آیا ویوالدی چیزی برای ارائه داشته است؟کارهای ویوالدی که ساده هستند....

راستش تک تک جملات این پاراگراف فوق ناشی از کم اطلاعی می باشد.حتی یک پرسش درست در بالا مطرح نشده است.تو گویی وقتی دوستانی در مورد رجبی و کارهایش نظر می دهند تک تک جملات فوق مانند پتکی بر سرم فرود می آید.

باز هم هیچ ایرادی ندارد.اخلاق ظاهرا در این جامعه که پای بند به هیچ خط قرمزی نیست مرده است.فقط مانده چه کسی این جرأت را داشته باشد که رسماً آگهی ترحیم را فریاد زند.و آنگاه بر ماست در انتظار عذاب باشیم.شاید هم نباشیم.نمی دانم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 22:13  توسط ابدیّت  |