تبليغاتX
ابدیت

ابدیت

نقد.فلسفه.هنر

اخیرا در بین دانشجویان خبری دال بر بازنشستگی دکتر مهدی گلشنی دهان به دهان می چرخد. جدای از صحت این خبر، که آرزو می کنم در حد همان شایعه باشد، به عنوان فردی که ایشان صادقانه زحمات زیادی برایم کشیده اند، بر خود وظیفه اخلاقی می دانم که درباره ایشان و تأثیری که در سرنوشت اینجانب داشتند مقداری بنویسم. هرچند که می دانم اگر تصمیمی گرفته شده باشد، این قبیل نوشته ها هیچ اثری در تصمیم مقتضی نخواهد داشت، اما انسانیت و شرافت مرا بر آن می دارد تا به سهم اندک خود پاره ای سجایا و کرامات ایشان را نقل کنم.

الف: خاطرات شخصی

سابقه آشنایی حقیر با ایشان به سال ۱۳۷۴ بازمی گردد. سالی که تصور می کنم ایشان یکی از جایزه های اقماری بنیاد تمپلتون  را از آن خویش ساختند(ایشان در حال حاضر از داوران این بنیاد هستند، نگاه به لیست داوران گویاست که چه تیپ افرادی این افتخار را دارند). در صدا و سیما مصاحبه های متفاوتی با ایشان تدارک دیده شد. گویا مصاحبه ای هم در منزل ایشان صورت گرفت. آنچه تلویزیون نشان می داد، مردی بود با لهجه شیرین اصفهانی، که در طی سخنانش نام بزرگان زیادی از فیزیک نظری و فلسفه را به زبان می آورد و در باب مسائل بنیادی و فلسفی فیزیک نظری نظراتی را با استناد به افراد بزرگ بیان می کرد. مصاحبه در اتاقی تدارک دیده شده بود که سرتاسر آن را کتاب خانه هایی بزرگ فرا گرفته بود. یک بار هم که برای تنفس بین برنامه، دوربین در طی منزل ایشان را دنبال می کرد، تا جایی که به خاطر دارم آشپزخانه ای را نشان می داد که در دورتادور ظرف شویی آنرا کتاب فرا گرفته بود. در انتهای برنامه ایشان جمله ای را از آلبرت آینشتاین نقل کرد بدین مضمون:

"اگر می خواهید فیزیکدانان نظری را بیشتر بشناسید، به حرف های آنان کاری نداشته باشید، اعمال آنان را ببینید"

با کنجکاوی بسیار  سر انجام توانستم کتاب تازه تجدید چاپ شده ایشان بنام تحلیلی از دیدگاه های فلسفی فیزیکدانان معاصر را تهیه کنم.بارها این کتاب را مطالعه کردم. ساختار کتاب به قدری جذاب است، که تا به امروز هر گاه در شب امتحان دچار اضطراب و یا فرسودگی می شوم، برای فراموش کردن اطراف و وقایع بی ارزش و بی هدف اطرافم بدان کتاب رجوع می کنم. این کتاب تا بدان اندازه برایم جذاب است که برایم قابل قیاس با کتاب جزء و کل اثر ورنر هایزنبرگ و یا کتاب هایی از این دست است. در واقع اینگونه می توانم بگویم این کتاب یکی از عواملی بود که باعث شد به سمت فیزیک نظری گرایش پیدا کنم و در تصمیم گیری نهایی ام نقشی اساسی داشت.

اوضاع بدین منوال بود تا سرانجام توانستم در مهرماه سال  ۷۶ برای نخستین بار در کلاس درس ایشان شرکت کنم. شاید دیگران به یاد داشته باشند که ایشان در  آن سال مبانی فلسفی مکانیک کوانتومی  را تدریس می کردند. به یاد دارم که بعد از اولین جلسه با ترس و شرمساری زیاد سراغ ایشان رفتم و شاهد بحث ایشان با دیگر شاگردان بودم. تا یک سال اوضاع بدین منوال بود. مطلقا صحبت نمی کردم. فقط ایستاده به صحبت های ایشان گوش می دادم. کلاس درس ایشان به گونه منحصر به فردی بود. سرشار بود از نام های بزرگان، نظریاتشان. دائما صحبت از سمینار هایی بود که در آن بسیاری از بزرگان شرکت داشتند. و هکذا.

از دیگر نقاط قوت ایشان حافظه منحصر به فرد ایشان بود. ایشان تنها استادی است که در طی این ده سال سابقه دنبال کردن فیزیک نظری توسط اینجانب، بدون استفاده از کتاب و یا جزوه سر کلاس حاضر می شدند. شاید در طی آن درس جزوه و یا کتاب مهم نبود. اما سالهای آتی که در سر کلاس های درس های متفاوت ایشان حاضر می شدم، باز اوضاع به همان منوال بود. ایشان در کل ۷ سالی که در دانشگاه صنعتی شریف محصل بودم، در مجموع درسهای مبانی فلسفی مکانیک کوانتومی، مکانیک کوانتومی، مکانیک کوانتومی پیشرفته، مکانیک کوانتومی-نسبیتی،مکانیک کوانتومی بوهمی، نظریه میدان های کوانتومی ۱و۲و۳، نظریه نسبیت عام را تدریس کردند. به جرأت می توانم بگویم تنها استادی بود که بدون کاغذ به پای تابلوی درسی می رفت و ۲ ساعت تمام بدون وقفه تدریس می کردند. خبرگان می دانند تدریس این دروس بدون کاغذ و به صورت فی-البداهه پای تابلو تا به چه اندازه دشوار می نماید. به خصوص در تدریس نظریه نسبیت عام و بازی کردن با معادلات تانسوری، چه میزان تسلط نیاز دارد تا بتوان بدون اتلاف وقت دانشجو، مطالب را شسته و رفته تدریس کرد. حال از کارشکنی های مرسوم توسط مخالفان و ... بگذریم. (یاد آوری می کنم این توانایی ایشان در اینگونه تدریس، نکته ای است که حتی خیلی از مخالفان و افرادی که کارشکنی هم می کنند بدان اقرار می کنند. باید گفت در کشور ایران این شیوه تدریس کاملا بی همتا است.)

در سال ۱۳۸۰ اینجانب یک انسان نا امید و فروریخته از نظر روحی بودم، که دلیل آن در حد و حوصله این بحث نیست، خسته و فروریخته دنبال فردی بودم که بتوانم چند کلمه صحبت و یا درد و دل کنم. بی تعارف بگویم همه دریغ کردند. هیچ کس، حتی معلم راهنمای اینجانب که از ذکر نامش معذورم، به اندزه ذره ارزنی انسانیت و محبت در حقم نکردند که هیچ، حتی کارشکنی می کردند. روزی با نا امیدی کامل به دفتر کار ایشان رفتم. باید اواسط تابستان سال ۱۳۸۰ بوده باشد. در اتاق ایشان را در ساعت ۷:۳۰ صبح روزی سرشار از غم و نا امیدی کوبیدم و به اتاق ایشان رفتم. ایشان چهره مرا می شناختند. بدون اینکه از اینجانب سوال کنند :

که هستم؟ چه مرام و عقیده ای دارم؟ چه معدلی دارم؟ چه دین و یا عقیده ای دارم؟ و ها کذا ... با صبر و صبوری حدود ۴ ساعت وقت با ارزششان را  در اختیارم قرار دادند. درخواست ملاقات های بیشتری را کردند. هر بار صبوری و انسانیت و هر آنچه نام آن را می توان شرافت و وجدان گذاشت را در حقم روا داشتند. تکرار آن خاطرات و آن روزهای سخت حتی امروز هم که ۷ سال از آن روزگاران گذشته است، برایم دشوار و طاقت فرساست. اما می خواهم بگویم روزگاری که هیچ کس نبود، مهدی گلشنی بود. صبور بود، وقت شناس و دارای وجدان. به تمام معنا در حق اینجانب معلمی و پدری کرد. ایشان با هزینه شخصی خودشان کتاب های متفاوتی را داوطلبانه تکثیر و در اختبار اینجانب می گذاشتند. بدون در نظر گرفتن زمان و مشغله ای که داشتند، خالصانه و داوطلبانه پیگیر اوضاع و احوال من چه آشکارا و چه در نهان بودند. در یک کلام در سایه محبت های ایشان آن دوران تاریک و پر از غم، که تو گویی از آسمان غم و اندوه می بارید، به انتها رسید. می دانید گاه چنان غم و نا امیدی بر زندگی انسان سایه خود را می فکند که تو گویی هیچ چیز یارای مقابله با آن را ندارد. زمانی که دچار بحران جوانی و تنهایی می شوی، حس می کنی کشتی ات در حال غرق شدن است. تو گویی کشتی که خود ساخته بودی و با هزار امید و آرزو در آب افکنده بودیش، در مقابل دیدگانت در حال فرو رفتن است. در دور دست می نشینی و شاهد نابود شدن آرزو ها و امید هایت هستی. کشتی شکستگان مردمی غریب هستند. آنها دوست ندارند کشتی جدیدی داشته باشند. بل، دوست دارند کشتی خود را دوباره به دست خود تعمیر کنند و دوباره از سر نو آن را در آب اندازند. گاه یک لبخند و یا یک اظهار دوستی به اندازه دنیایی برایت ارزش دارد. یک لبخند و یا یک کلام محبت آمیز، کمترین هدیه است که می تواند زندگی در حال نابود شدنت را از این رو به آن رو کند. اما افسوس که دیگران حاضر نیستند حتی کمترینی را هدیه ات کنند.

رأس ساعت ۶ صبح از منزل بیرون می رفتم. همیشه دوشنبه ها رأس ساعت ۶:۳۰ در دفترش است. پشت درب سالن می مانم. درب بسته است. دکتر درب را پشت سرش بسته است. به اتاقش زنگ می زنم. از یک طبقه پله با محبت خاصی پائین می آید و از پشت شیشه لبخند می زند. می گوید: امروز باعث شدید یک ورزشی هم بکنم. با همان لهجه شیرین خود با سبک خود محبت می کند. به اتاقش می روم. می نشیند و می پرسد از اوضاع و احوال. در کیف خود دست می کند. یک کتاب جدید برایم تکثیر کرده است. "این کتاب به دردتون می خوره گفتم براتون بیارمش". با اشتیاق شروع به بحث می کند. معمولا یکساعت در مورد فیزیک نظری با اشتیاق بحث می کند. نا خودآگاه بحث به هنر کشیده می شود. از اعتقادات فرد هویل به موسیقی می گوید....

اکنون چند ساعت گذشته است. با امید از دفترش خارج می شوم. تا میدان فرمانیه پیاده می روم. در پارکی می نشینم و به حرف هایش عمیق می شوم. به منزل بازمی گردم. خانواده می پرسند:دکتر چه گفت؟ وقتی لبخند را در چهره ام می بیینند با نگرانی می گویند: خدا امواتش را بیامرزد. ۲ هفته بود لبخند نزده بودی. با انرژی به سمت کتابی که امروز صبح هدیه داده بود می روم. دنبال یک سوال جدید می گردم تا به این بهانه هفته دیگر ۶ صبح از منزل دوباره خارج شوم. ۷ سال از آن دوران گذشته. اما هنوز آن خاطرات از مقابل دیدگانم عبور می کند. به راستی چند نفر با من اینگونه کردند؟ خیلی ها ادعایشان فلک را سقف شکسته بود، اما چه کردند؟

برایم تصویر کردن، احساسی که او به من می داد تقریبا غیر ممکن است. آرزو نمی کنم فردی در جایگاه آن زمان من قرار بگیرد تا بتواند این احساس را خود تصور کند. اما او در حق من پدری کرد. وجدانیات و اعتقاداتی را که داشت به تصویر کشید. از هر منظر و با هر هدفی با من اینگونه کرد، نمی توانم منکر شوم اگر او نبود، من هم نبودم.

مهدی گلشنی با جسارت و اعتقاد می گویم، تنها معلم حقیقی من در دوران زندگی ام بود. از عدیده    افرادی بود که پرستیژ استادی داشت. زمانی در باب رابرت اپنهایمر، شاگردانش می گفتند به قدری شخصیت نافذی داشت که شاگردان سعی می کردند گویش او را تقلید کنند. شاید باورش سخت باشد، اما کمتر روزی را به خاطر می آورم که در منزل تنها بوده باشم و برای احساس نزدیکی به ایشان سعی در تقلید ایشان نداشته باشم.

خلاصه بگویم اگر امروز منی که این متن را می نویسم وجود دارم، به خاطر محبت و انسانیت مهدی گلشنی است.

ب: توانایی ها و قابلیت ها:

۱- دکتر مهدی گلشنی معدود اساتید فیزیک نطری است که دارای شخصیت چند بعدی است (مالتی-دایمنشنال). از یک طرف به فیزیک و فلسفه عشق می ورزد و در حد کمال مسلط است. از طرف دیگر در ادبیات کلاسیک ایران به شدت مطالعه دارد. از طرف دیگر در هنر و طبع هنری به شدت خبره است. ایشان علاقه بسیار زیادی به موسیقی کلاسیک دارند. هیچ گاه خاطره بحث های زیبای صبح های زود دو شنبه رأس ساعت هفت صبح از ذهنم پاک نمی شود. بحث پیرامون کیفیت اجراهای قطعات موسیقی. زمانی که ایشان از باخ و یا موتسارت صحبت می کردند، گویی از مذهب صحبت می کنند. زمانی که از جفت شدگی احساسات مذهبی عمیقشان در پرتو موسیقی می گفتند. هیچ گاه خاطره بحث های شیرینی که کدام اجراهای سنفونی های بتهون و موتسارت و بروکنر، و یا کنسرتو ویلولین های معروف بهتر هستند، از ذهنم پاک نمی شود. اینکه هر کدام عقیده ای داشتیم و بر این عقیده پای فشاری می کردیم. شاید زیبا ترین توافق ما مربوط به اجرای تریپل کونسرتوی بتهون با اجرای مشترک اویستراخ، ریختر و روستروپویچ بود.(که البته ایشان این قطعه را زنده دیده بودند). ایشان نقل می کردند که در برکلی-کالیفرنیا مغازه صفحه فروشی وجود داشت که صاحب مغازه به ایشان گفته بود : شما مطلع ترین مشتری من هستید و با وسواس ترینشان. 

۲- دکتر مهدی گلشنی توانایی عجیبی در تدریس دارد. ایشان بر خلاف خیلی ها تکیه زیادی روی فیزیک دارند تا غوطه ور شدن در ریاضیات محض. شاید دیگرانی که با ایشان کار کرده اند با اینجانب متفق القول باشند که فیزیک درس هایی را که با ایشان گذرانده اند به خوبی فرا گرفته اند.

۳- وجدان کاری، وقت شناسی و شرافت استادی. ایشان انسانی است به شدت وقت شناس. دارای وجدان کاری و تعهد حرفه ای. به راستی چند استاد اینگونه هستند؟ رأس ساعت برای سالها سر کلاس حاضر باشند، که اگر روزی فقط ۵ دقیقه دیر شود همگان بدانند امروز کلاس تعطیل است. این تعطیلی ها همیشه از دوهفته قبل مشخص بود. آنهم فقط حداکثر یک جلسه در طی یک ترم.  ده سال رأس ساعت ۸ صبح یا ۶ عصر شنبه ها و یکشنبه ها، هفته ای دوبار شنیدم: "خوب، بسم الله الرحمن الرحیم" و درست بعد از دوساعت کاری و نفس گیر، "خداحافظ تا جلسه آینده".

چند استاد چنین وجدانی دارند؟

۴- نگاهی توأمان با عدالت و صداقت با دانشجویان، انضباط حرفه ای ایشان به گونه ای است که مسائل را کاملا از هم تفکیک می کنند. محال است انجام مسئولیت و تعهدشان را قربانی هیچ توصیه و یا رابطه ای کنند. عکس آن هم صادق است. ایشان در قضاوت علمی، آنجا که پای سرنوشت یک دانشجو به میان می آید، محال است کدورت ها و شیوه عقاید را حتی برای یک لحظه در نظر گیرند.

۵- "در اتاق باز" بودن. ایشان همواره خوش برخورد، صمیمی و صادق هستند. بر خلاف خیلی ها که هیچ کاری نمی کنند و هیچ گاه وقت ندارند، ایشان همیشه وقت دارند. همیشه می توان فرصتی برای بحث با ایشان را یافت.

۶- باز بودن. اصطلاحی که همواره خودشان درباب خیلی ها به کار می برند.

"پنروز باز است"  ، "مرحوم کوشینگ باز بود" ، " مرحوم عبدالسلام باز بود"

۷- اعتقادی قلبی و زیبایی شناسانه به مذهب. پرهیز از ریا.

با آنچیزی که از صفات ایشان بازگو کردم، این سوال به شدت ذهنم را مشغول کرده است.

انسانی که در سن ۷۰ سالگی هنوز واجد این صفات و خصایص است آیا حتما باید یازنشسته شود؟ افرادی که در سن ۴۰ سالگی خودشان را پاک رها ساخته اند، نه درس می خوانند، نه مقاله می نویسند، نه ادب و تربیت درستی دارند، و نه وجدان و اخلاق حرفه ای دارند باید سر کار باشند و جوان های مردم را که با هزاران امید و آرزو و خون دل خوردن خانواده ها راهی دانشگاه می شوند را سرخورده می کنند، فقط در این میان باید مهدی گلشنی بازنشسته شود؟

مهدی گلشنی که در این سن و سال نه دارای " کبر سن"  است باید بازنشسته شود، فردی که هنوز در رفت و آمد است. دنبال آموختن است. فردی که هنوز دیدن یک کتاب تازه برق را در چشمانش هویدا می کند باید بازنشسته شود، اما اقایانی که فقط لاف می زنند و سالهاست که به انتها رسیده اند باید همواره بمانند. به جوان ها توهین کنند و ته مانده انگیزه های آنان را نابود سازند. (چندی پیش چند هزار جلد کتاب برای دکتر بردم، چنان به هیجان آمد و چشمانش چنان برقی می زد، که من در چند جوان ۴۰ ساله ای که این کتاب ها را به آنها هم داده بودم چنین هیجانی ندیدم. فردایش یک نامه برایم فرستاد که با دقت کتاب ها را وارسی کردم و حتما شروع به تکثیر و مطالعه آنها می کنم. روزی را به خاطر ندارم که با ایشان صحبت کرده باشم و صحبت کتابی نشده باشد).

به راستی زیستن در جهان سوم تا به چه اندازه دردناک است. بیایید یک بار منطقی رفتار کنید. اگر قانون هم می گوید دکتر مهدی گلشنی باید بازنشسته شود، لطفا آقایان دکتر ... را هم بازنشسته کنید.

دکتر سید مهدی گلشنی چه بازنشسته شود و چه بازنشسته نشود، همواره در قلب و فکر من استاد تمام وقت من خواهد بود. زیرا او باعث شد که من امروز باشم. مهدی گلشنی نهایت احترام مرا بر انگیخت. به من آموخت استادی جامه ای است که  سزاوار هر پی. اچ. دی گرفته ای نیست. نهایت احترام و محبت من تقدیم به او

افسوس، تنها از جهان سوم ساخته است که عبدالسلام را رئیس تیم فوتبال دانشکده فیزیک کند. دردناک است

 

(لطفا به هر طریقی که صلاح می دانید، مانع از این تصمیم سرتا پا اشتباه شوید. )

لینک ها:

دکتر گلشنی در آی. پی. ام

پاره ای مقالات علمی

لیست داوران بنیاد تمپلتون

تقدیم به دکتر مهدی گلشنی، با عشق و احترام قلبی بسیار

 

رونوشت:

دکتر سعید سهراب پور، ریاست محترم دانشگاه شریف

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 21:12  توسط ابدیّت  | 

هیچ چیز دردناکتر از رنج تحمل فرودستان نیست. فرودستان نه طبقه متوسط جامعه هستند و نه طبقه زحمتکش جامعه. فرودست بدون زحمت جهش می کند. بدون ذره ای تلاش از پائین به بالا می رسد. اما از بالا هیچ نمی داند. از ده به شهر می آید. در بالای شهر خانه می خرد، اما در باغچه منزلش قضای حاجت می کند.

یک فرودست، هرگز باور نمی کند که تغییر کرده است. زندگی اش ملغمه ای از پیشرفت های تصاعدی و حقارت های تصاعدی است. فرودست همواره یک درد دارد. نگاه تحقیر آمیز دیگران. حتی زمانی که خود در آینه نظاره گر خویشتن است، در خود با تحقیر نگاه می کند.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 23:44  توسط ابدیّت  |