تبليغاتX
ابدیت

ابدیت

نقد.فلسفه.هنر

چندی است بیشتر مایل هستم به جای اینکه پای حرف دیگران بنشینم که عقیده آنها در باب فلان مسأله چیست و یا چگونه فکر می کنند،آرمان و رویای آنها چیست و هاکذا،سی.وی (شرح کرده ها و اعمال)آنها را ببینم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 20:4  توسط ابدیّت  | 

پسرک به چه فکر می کنی؟آیا این مومیایی را باز می کنی.زمانی که نواها از گوشت عبور می کنند،آیا به دوران کودکی ات باز می گردی؟رنگ ها و آواها.چقدر جای خیلی ها خالی است.چقدر هر نوا تو را به محیطی می برد که جای جا و صحنه صحنه صحنه اش را به خاطر داری.

چقدر دنیایت کوچک بود.به این دنیا امروز خیلی چیزها اضافه شده است که آن روز ها وجود نداشت،اما چقدر آن چیزها که آن روزگار وجود داشت زیبا بود.آنقدر بود که یک دنیا بتوان با آنها زندگی کرد.

چقدر دلت برای آت روزگاران تنگ شده است.روزگاری که دنیا آنقدر کوچک بود که زمانی که به جایی می رفتی تصور می کردی همه دارند تو را نگاه می کنند.انگار یکی تو بودی،یکی تمام دنیا.چقدر دلم تنگ شده.برای مرغ و خروس هایم،برای کرم های ابریشمم،برای صبح های زوذ از خواب برخاستن و برگ توت کندن،برای بوی کرم های ابریشم و حتی برای لحظه تلخ مرگ کرم های ابریشم،چقدر زود زندگی کوتاهشان به پایان می رسید.اما آنقدر بود تا گذران فصل بهار را حس نکنی.آنقدر که تا به خود آمدی،می دیدی امتحان ها تمام شده است.هر سال که می گذشت تعداد کرم ها زیاد تر می شد،آنقدر که وقتی صبح ها کرم ها آغاز به خوردن برگ ها می کردند،صدای باران می آمد.چقدر زیبا بود روزگاری که پیله ها را باز می کردی،مراحل رشد کرم ها را دنبال می کردی.

روزگاری را به یاد داری که فردی گفت زمین به دور خود می چرخد؟خیلی فکر میکردی شب ها که از خواب بیدار می شدی که چرا تخت خوابت در اتاق هنوز در جای همیشگی خود قرار دارد؟اما چرا هنوز هم که شب ها می خوابی،وقتی با کابوسی از خواب بیدار می شوی،هنوز تخت خوابت در همان جای همیشگی قرار دارد؟مگر زمین بدور خود نمی چرخد؟

چقدر فکر کردن به آینده شیرین است. محور آینده فکر کردن به نوعی شهرت و معروفی برایت بر سر امورات جزئی است.بچه ها همیشه رویاهاشان و حتی خودخواهی شان مرکز گرا نیست،در دنیای بچه ها به دست آوردن چیزی به معنای محروم کردن دیگران از آن چیز نیست.دنیای بچه ها وقتی در آن هستند بسیار کوچک است،اما هنگامی که قرار است چیزی به دست آورند آنقدر بزرگ است که به همگان همه چیز می رسد.

بچه ها هر لحظه رویای دارند و ادعا می کنند مایلند تمام آینده را صرف آن چیز کنند.یادت هست دوره دوره کودکی را؟زمانی بازی با میکروسکوپ و آرزوی دیدن تمام دنیا در زیر میکروسکوپ؟چقدر زمانی که یک بچه خون را در زیر میکروسکوپ می بیند لحظه با شکوهی است.چقدر زمانی که یک بچه دوچرخه سواری یاد می گیرد،دنیا بزرگ تر می شود.چقدر زمانی که یک بجه روی پشت بام می رود و خونه همسایه ها را دید می زند،راهزن با وجدانی است.چقدر زمانی که یک بچه شاهد مردن یک حیوان است،لحظه دردناکی است.عذاب وجدان عجیبی داردی،زمانیکه یکی از جوجه هایت در زیر پایت لگد می شود و جنازه او را دفن می کنی،گویی تمام زندگی به پایان رسیده است.

زنبورهای عسل که به دور به-ژاپنی ها می چرخند چه بوی عجیبی دارند.زمانی که مرغ جلوی تو تخم می گذارد،گویی شاهد بزرگترین تولد دنیا هستی.زمانی که خروس گنده بر روی شانه ات می نشیند،حس می کنی قدرتنمند هستی و انگار بزرگترین ارتش دنیا را داری.چقدر دنیا زیبا است زمانی که دوچرخه ات دارای دینامو است و می توانی شب ها دوچرخه شورای کنی.اما چرا باید دینامو به زمین وصل باشد و می بایست حتما پیچ آن را آنقدر سفت کنی تا بدنه دوچرخه زخمی شود؟چرا فقط یک رشته سیم لازم است تا چراغ دوچرخه روشن شود؟چقدر دست زدن به دینام دوچرخه که داغ می شود لذت بخش است،انگار موتور ماشینت داغ می شود.زمانی که سوار دوچرخه هستی،خروس ها هم(آقای لاتاریا)دنبال دوچرخه می دوند.بادی گارد داری.آدم مهمی هستی.چقدر لذت بخش است زمانی که مهمان داریم،خروس ها به مهمان ها حمله می کنند.

چقدر لذت بخش است بازی کردن با دستگاه تصفیه آب استخر،کلر استخر چه بوی خوبی دارد.چقدر دردناک است که با تخم مرغ هایی که مرغت می گذارند مامان(یایی)نیمرو درست می کند.

چقدر جالب است زمانی که به برادر کوچکت(هادی) کارهایی را یاد دهی که باعث دردسر خانواده است.به او یاد دهی که از تخت خوابش بیرون آید،دوچرخه سواری یادش می دهی،فحش دادن را به او یاد دهی.چقدر بیمار شدن و به مدسه نرفتن جالب است.دیدن قارچ ها که در حیاط می رویند زیبا است.اما گاهی دوست داری آنها را بخوری تا ببینی چرا می گویند سمی هستند؟چقدر دست زدن به مارمولک لذت بخش است.چقدر دیدن زانوهای زخمی یک پسرک در تابستان ها که شلوار کوتاه به پا دارد،دردناک است.

چقدر برای یک پسر بچه لذت بخش است که برگ های سوخته را جمع کند و آتش زند.چقدر خاک بازی لذت بخش است.زمانی که پسرک قصد دارد در حیاط منزل یک چاه نفت حفر کند.اما چرا وقتی به دیگران می گوید کسی حاضر نمی شود او را در کندن چاه نفت کمک کند؟چقدر کاشتن لوبیا لذت بخش است.

چقدر برای یک پسر بچه مهم است درجه حرارت را در طی روز اندازه گیری کند و شب ها که اخبار هواشناسی است پیش دستی کند و بگوید درجه هوا چقدر است.....

من نمی خواهم بزرگ شوم.توان بزرگ شدن را ندارم.دوست ندارم بزرگ شوم.اکنون که زمان بزرگ شدن رسیده است،هر شب رویاهای بچگی را می بینم.می خواهم از اینجا بروم،از همه متنفرم اما رویاها و لحظه های کودکی ام اینجا تنها می مانند.چقدر حیف که رویاهایت را در جایی بگذاری،جنازه کودکیت را در جایی دفن کنی و بروی.دردناک است.تلخ است....

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 20:32  توسط ابدیّت  | 

اخیرا در یک فایل سخنرانی که در سایت یوتیوب به دستم رسید،سخنران به وضوح گفته بود:"افرادی که در مجلات آی.اس.آی مقالات علمی خود را چاپ می کنند به نوعی حمال انگلیسی زبان ها هستند"

صرف نظر از توهینی که در این گفته وجود دارد،که می توان به حساب عدم آگاهی گوینده گذارد،اما می توان به یک مقایسه در قالب جند نکته دست زد.

۱-مجلات آی.اس.آی،مجلاتی عام و همگانی هستند.پس از چاپ مقالات،مورد استفاده و دسترسی همگان قرار می گیرند.به بیان دیگر اینگونه نیست که زمانی که مقالات یک شماره از مجلات به حد نصاب رسید،این مجلات تحت بایگانی و طبقه بندی اطلاعاتی قرار گیرند و یک نسحه از آنها به سازمان سیا و یا ام.آی.سیکس منتقل شود و در آرشیو های آنها نگهداری تحت طبقه بندی اطلاعاتی شود.

در ثانی اگر بر فرض ما مجله ای به زبان فارسی داشته باشیم،در آن مقاله بنویسیم در نهایت از جنبه تبلیغی هم که شده می بایست آن را در دست دیگران قرار دهیم،پس اصولا دیگران از دستاوردهای ما استفاده می کنند،آیا ما حمال دیگران هستیم؟همچنین در هر مقاله نام نویسنده و نام مرکزی که او در آن مرکز تحقیق می کند نوشته و ثبت می شود،در این صورت چه فرقی است بین آنکه ما یک مجله به نام خود داشته باشیم و در مقیاس جهانی چاپ کنیم و اینکه در مجلات دیگران با نام و هویت خود مقاله بنویسیم؟

۲-اگر فرض کنیم که در قرون اوج شکوفایی علم و تمدن اسلامی بودیم،آیا چاپ مقالات غربی ها در مجلات دنیای اسلام،به نوعی حمالی مسلمین و اسلام بود؟

۳-اگر به مشخصات افرادی که در این مجلات در فیزیک نظری مقاله نوشته اند،به عنوان مثال رجوع کنیم،و میزان ارجاعات و تأثیر گذاری مقالاتی را که از ایران در طی صد سال اخیر نوشته شده اند با همین فاکتورها در مورد افرادی که از انگلستان و یا آمریکا و حتی اروپا مقاله نوشته اند مقایسه کنیم به شگفتی در می یابیم که اگر فقط فاکتور میزان ارجاعات،عاملی که در ایران به غلط بسیار مهم است و توی سر هر دانشجویی زده می شود،را در نظر بگیریم،ایران در تولید علم در مناسبات جهانی جایی ندارد.

کافی است به یکی از سایت هایی که میزان ارجاعات و یا تعداد مقالات را نشان می دهند رجوع کنیم و نام یکی از این افراد را تایپ کنیم:

"استفان هاوکینگ،پرسکیل،گروچ،ایزرائیل،روولی،اشتکر،واینبرگ،ویتن،وقا،ساسکیند،مایکل گرین،شوارتز،ارکانی حامد،سیبرگ،کاندلاس،جوئل شرک،کرمر،نوو،تاونسند،نیوون هیوزن،توفت،آمبیورن،واندورن،برو،...."که هزاران اسم می توان به این لیست افزود و کافی است میزان ارجاعات و تعداد مقالات را به کشور ایران مقایسه کرد و دید ایا این ایرانی ها هستند که باغ علم را شخم می زنند و یا خود انگلیسی زبان ها هستند؟

(اگر به فاکتر ارجاع(به غلط و اشتباه رایجی که در ایران هست) رجوع شود در ایران فقط دو نفر هستند که بیشترین تعداد ارجاعات را داشته اند که باز قابل قیاس با آن طرف دنیا نیست.

این در حالی است که اکثر مجلات تراز اول و دارای اعتبار بالا به صورت مستقیم از افراد درخواست می کنند که در آن مقاله بنویسند(مانند فیزیکس ریپورت و یا نیچر)تا به امروز از چند فرد مقیم در ایران چنین چیزی خواسته شده است؟پس این نشان می دهد اینگونه نیست که ما در جهان اول باشیم و همه منتظر باشند ببینند ما چه می کنیم و از نتیجه تحقیقات شایان توجه ما سوء استفاده کنند.

اگر به صورت خوشبینانه به علم در ایران نگاه کنیم و فرض کنیم هر کشوری ۲۰ دانشگاه مطرح داشته باشد،با نظر به اینکه اولین دانشگاه ایران دارای رتبه ۱۶۰۰ است،پس جایگاه ایران در جهان ۸۰ می باشد.و یا کافی است به تعداد مقالات سالانه ایران در تمام رشته ها دقت کنیم که در خوشبینانه ترین حالات چیزی بین ۵ تا ۷ هزار است،که رقمی بسیار دون و پائین است.(البته از سرانه تحقیق و روحیه مصرف گرایی ما چیزی بیشتر نمی توان انتظار داشت)

۴-عده زیادی از فیزیکدانان مقالات خود را به صورت رایگان در این سایت(از پس از ۱۹۹۴)،قرار می دهند تا حتی پیش از چاپ رسمی آن دیگران بتوانند استفاده کنند،حتی افرادی که دسترسی به امکانات مالی ندارند.آیا این امر بهره گیری از دیگران و استعمار است؟

۵-این که به کرات گفته می شود ایران در فلان زمینه موفقیت به دست آورد(از درست و یا غلط آن بگذریم که گاه مانند جریان مدال های آینشتاین آش خیلی شور می شود)نتیجه چاپ همین مقالات در این مجلات است.

۶-این ایده که مطرح می شود خودمان مجله چاپ کنیم از نظر من جز بدبختی و آفت برای ما چیزی ندارد.زیرا در این صورت تمام افرادی که کار اجرایی می کنند برای بالا بردن رتبه علمی خود(که آن هم این روزها ارزشی ندارد)شاگردان را مجبور خواهند کرد که مقاله از جاههای مختلف بردارند،ترجمه کنند و به نام فرد مورد نظر در فلان مجله فارسی زبان چاپ کنند.

یاد صحبتی می افتم که با دکتر گلشنی داشتم در مورد فقط تقلباتی که در خود مجله های آی.اس.آی از اساتید ایرانی صورت می گیرد،که یا یک مقاله را چند بار فقط با تعویض اسم چاپ می کنند و یا عدد سازی کردن و کپی برداری های عیر مجاز،که اگر در آن ور دنیا بود دودمان آن فرد به باد می رفت.

لذا اگر مجلات زبان فارسی با روحیاتی که ما داریم چاپ شود،علم نابود می شود.اگر روزی شنیدید یک استاد ماهی ۱۰۰ مقاله می نویسد تعجب نکنید.

۷-و اما طرجی که سی.آی.ای برای ما و سایر کشورهای جهان سوم دارد:

بر پایه گفته های خود مسئولین آمریکایی،بارها اشاره کرده اند قصد دارند تمام نخبگان و حتی افراد متوسط به بالای کشورهای این ور دنیا را برای خود بردارند.

کافی است به لیست همین برندگان المپیاد های علمی،که هر سال کلی بلوای تبلیغاتی سر آنها به راه می اندازیم،مراجعه کنیم و ببینیم اکنون کجا هستند؟اکنون "مریم میرزاخانی"،که از سانحه سقوط اتوبوس دانشگاه صنعتی شریف در سال ۱۳۷۶ به دره،جان سالم به در برده بود کجاست،چه می کند؟ همین دیروز بود که گفته شده بود یکی از ۱۰ ریاضیدان برتر آمریکا در رشته خود است.نیایش افشردی کجاست؟و....بگذارید بگویم در پرینستون استاد دانشگاه است و قصد بازگشت ندارد،دومی در دانشگاه پریمیتر کانادا است و قصد بازگشت ندارد....

از نظر من این خوابی است که کشورهای آن ور دنیا برای ما دیده اند.این آن بهره کشی است که بهترین های این سرزمین را برای خود بردارند،این خسرانی است که چاپ مقالات دست چندم در مجلات آنور دنیا در مقابلش هیچ است.

راستی سالی چند نفر از ایران برای تحصیل می روند؟چند نفر در آزمون چی.آر.ای شرکت می کنند؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 14:1  توسط ابدیّت  |