۱-« اگر ملی شدن صنعت نفت خدمت بزرگی است که به مملکت شده است باید از آن کسی که در اول این پیشنهاد را نمود سپاسگزاری گردد و آن کس شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی است كه روزی در خانه جناب آقای نریمان پیشنهاد خود را داد و عمده نمایندگان جبهه ملی حاضر در جلسه آن را به اتفاق آرا تصویب نمودند. »
۲-«...در تمام مدت همکاري با اين جانب حتي يک ترک اولي هم از آن بزرگوار ديده نشد ...»
مکتوبه های دکتر فاطمی در زندان به حضرت آیت الله سید رضا زنجانی(بر روی کاغذ سیگار):
مکتوب ۲:"...روحیه بنده به فضل الهی محكم وقوی است زیرا حق با ما است و هر كه حق با او است خدا با اوست"
مکتوب۴:"..." این نكته را بنده با كمال صداقت و آرزوی خلوص عرض می كنم كه به هیچ وجه در تعیین این خط مشی منافع شخصی ما را در نظر نگیرید كه بنده مریضم، چاقو خورده ام، زن و بچه وخواهر و برادرم چه می گویند بلكه آن چیزی را در نظر بگیرید كه ما به خاطر حفظ و حمایت آن جهاد كرده و به این روز افتاده ایم...آرزو دارم كه نفسهای آخر زند گیم نیز در راه نهضت و سعادت هم وطنانم صرف شود...و در مورد شیوه دفاع می گوید:به هرحال در دادگاه ما می توانیم بسیاری حقایق را فاش كرده و داغ باطله بر كنسرسیوم و حامیان او بزنیم...بر فرض كه هیچ كس هم نفهمد و صدای ما را خفه كنند در تاریخ و در پرونده باقی خواهد ماند.و فردای روشن ممكن است مورد استفاده نسلهای آینده و همچنین نسل معاصر قرار بگیرد.. و یا راه دیگر آن است كه معتدل و ملایم حرف بزنیم و طلب عفو وبخشش كنیم و چند سال زندان برای ما حسب الامرتعیین كنند كه زیر بارشق آخری بنده هرگز نخواهم رفت حتی اگرآنچه دلشان بخواهد دادگاه رای دهد."
مکتوب۹:"به هر حال وضعیت با هرجان كندنی هست(البته از نظر مزاج)می گذ رانم ولی به جد بزرگوارمان قسم كه اگر خیال كنید به قدرسر سوزن این لوطی بازی ها در اراده و روحیه مخلصتان تاثیر داشته باشداگر حمل بر خود ستایی نباشد عرض می كنم(شیر را هر چند در زنجیر نگه دارند ممكن نیست گربه شود)از این حیث خیالتان راحت باشد... به خواهرم بفرمائید كه ابدا" متاثر و ناراحت نباشد بلكه بر عكس افتخار كند كه برادرش دلال و واسطه فروش وطن نشدوبه احساسات و عقاید جامعه سر تعظیم فرود آورد ."
مکتوب ۱۱ بعد از دریافت حکم اعدام به حضرت آیت الله زنجانی:"دراین موقعی كه یك ساعت از صدور رای دستوری می گذرد یك ذره ناراحت نیستم زیرا اگر آن افتخار را پیدا كنم كه در راه وطنم این نیمه جان را بگذارم درست در راه حقیقی خودش صرف شده است ."
"...شهید دكتر فاطمی با خون خود مشروعیت را از حكومت كودتا گرفت..."
پس از یادی از دکتر فاطمی،
ملی شدن نفت برای ایرانیان،یک تیغ دو لبه بود.تیغی که در یک سوی آن غروری بود از اینکه می توانند بر منافع ملی خود،خود نظارت داشته باشند و از آن بهره مند شوند.از طرفی سوی دیگر آن پیام رخوت،سستی،مصرف گرایی،قناعت،عقب ماندگی،توسعه نیافتگی،دوری از مفهومی مانند ارزش افزوده،.. بود.پس از وقایع ۲۸ مرداد،غرور و شادی اینکه ایرانی می تواند در مقابل استعمار قد علم کند در آنی در مقابل چشمانش رنگ باخت.اما به همان میزان مفهوم دوم قوی تر و پر نقش تر شد.
کافی است یک بار که در یکی از فروشگاهای بزرگ زنجیره ای که به سبک فروشگاه های بزرگ و بعضا چند ملیتی دنیا،که در تقریبا تمامی نقاط مرفه بزرگ بالای شهر تهران و دیگر شهرهای بزرگ موجود هستند،در حال قدم زدن هستیم چشمان خود را بسته و تصور کنیم دیگر از این سرزمین نفتی استخراج نمی شود.آیا باز هم می توانیم دنیا را به همین رنگ ببینیم؟آیا دیگر بالا و پائینی برای یک شهر متصور است؟آیا دیگر ماشین و منزل آخرین مدل معنایی خواهد داشت؟
اگر چنین اتفاقی افتد،که حتما خواهد افتاد،چگونه می توانیم ساده ترین و پیش پا افتاده ترین ملزومات زندگی و ساده ترین فر آورده های تکنولوژیک را تأمین کنیم؟از نظر من چنین اتفاقی جتما رخ خواهد داد و آن روزی است که به ناگه نقشه سیاسی ایران از کره زمین حذف خواهد شد،کشوری باقی می ماند که مانند اغلب کشورهای افریقایی(فاقد الماس و طلا) به صورت بالقوه و بالفعل از طریق تولید مواد مخدر،فحشا،صادرات زنان و دختران،صادرات کارگران یدی(برای مشاغل خطرناک و پر ریسک) در قحطی مطلق،چنگ داخلی،بیماری ایدز و همراه با نیم نگاهی عاجزانه به سازمان ملل متحد به حیات خود ادامه خواهد داد.
شاید اگر آن روز یک شهروند این سرزمین قدرت خرید یک تقویم را داشته باشد به روز ۲۹ اسفند با یک نوستالژی خاصی نگاه کند.
از این روست که گاهی نفت را بزرگترین نفرین الهی می دانند.هدیه ای که جز دردسر چیزی نداشته است.زنجیری که پای نسل ها را گرفته است و درندگان شرق و غرب عالم را متوجه این نقطه از عالم ساخته است.
پی نوشت:
در زمان نگارش این مطلب صدای ترقه و بوی دود و آتش تمام فضا را پر کرده است.گویا ایرانی ها علاقه خاصی دارند همه چیز را نابود ساخته،دود کرده و راهی هوا کنند.نمی دانم،شاید هم این تنها روشی است که می توانند با پناه بردن به آن ابراز هویت کنند.هویتی که یک طرف آن به نفت،یعنی زیر زمینی ترین محصول معدنی گره خورده است.محصولی که از بقایای دایناسورها و جانداران اعماق تاریخ بر جای مانده.و سمت دیگر آن به یأس ها،ترس ها،نادانی ها،شکست ها و سنت های تاریخیشان گره خورده است،که دیگر معنایی در آن جستجو نمی کنند،بلکه بیشتر مترصد آن هستند تا خودی نشان دهند و دمی به گونه ای دیگر زندگی کنند.
ای کاش می دانستند هر کدام این صداهای نا بهنجار که بالا می رود و این بوی دودی که فضا را پر کرده و تنفس را برای ریه های آسمی دشوار می سازد،سندی است بر محکومیت تاریخی آنان
دردناک است