تبليغاتX
ابدیّت

ابدیّت

نقد.فلسفه.هنر

برکلی،۱۹۶۹-۱۹۷۲
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 20:28  توسط ابدیّت  | 

چیزی که عیان و مرسوم است،آن است که می بایست حتماً به رجبی توهین کرد،می بایست حتماً او را فردی دانست که نه استعداد نواختن دارد تا به جایی که این شایستگی را نداشته که با هیچ یک از بزرگان بنوازد(حال آنکه دست بر قضا نواخته است،اتفاقاً زمانی هم نواخته که در اینکه فحش می دهد و بر هیچ صراطی پای بند نیست هیچ شکی نبوده است)و نه آنکه برای تنبک و تنبک نوازان  ارزش و احترامی باقی گذاشته است.این مهم نیست که تا به امروز اصلا نواختن او را ندیده ام و اصلا نمی دانم گذشته او چیست و در پر از کشکمکش این زندگی حادثه وار،چه بر سرش آمده است،مهم آن است که می بایست حتماً بر او بتازم.چرا باید بر او بتازم؟زیرا همگان بر او می تازند،پس چون همگان بر او می تازند،او فردی است که هیچ ارزش و اعتباری ندارد.

در این نوشتار نمی خواهم از دیگران تقاضا کنم که بر رجبی نتازند،فقط می خواهم به آنانی که بی رحمانه بر او می تازند،نشان دهم زمانی که رجبی را مورد بدترین توهین ها قرار می دهند به چه چیز توهین می کنند.به بیان دیگر قصد دارم مانیفست فکری او را بیان کنم و این امکان را برای آنانی که قصد توهین دارند ایجاد کنم که دقیقاً بدانند چرا باید بر رجبی تاخت و دقیقاً رجبی چه می گوید؟زیرا چند سالی است که به انتقادات و توهین های دیگران که توجه می کنم،دریافتم که عمده افرادی که او را مورد تند ترین انقادها قرار می دهند،خود نمی دانند چرا و برای چه بر او می تازند.و فقط بر پیکره اخلاق و تعهد سنگ می زنند،زیرا اخلاق دچار زنای با محارم شده است و جرم او سنگسار است.در ضمن می گویم تمام افرادی که مو به مو آثار او را دنبال کرده اند،تمام نوشته ها و گفتار او را مو به مو مطالعه کرده اند مورد احترام هستند و هیچ ایرادی بر طرز تفکر آنان نیست.آنان حد اقل می دانند به چه و به که توهین می کنند.پس اگر قصد سنگسار کسی را داریم؛بهتر است در اول صف بایستیم و دانسته فردی را به قتل برسانیم!!!نه به سان آنانی که از پشت سنگ می زنند و نمی دانند به که و به چه سنگ پرت می کنند.

برای این منظور ابتدا مانیفست فکری رجبی را بیان می کنم،سپس در آینه سینما(که یکی از سرگرمی های رایج رجبی از جوانی بوده،و با توجه به اصرار او در جمع آوری مجموعه ای ار فیلم ها که بارها و بارها آنها را دیده سعی می کنم چهره رجبی را بازسازی نمایم).سپس قسمت هایی از رفتار های پشت پرده رجبی را با عده ای از افرادی که تند و تیز ترین انتقادها به را به آنان می کند  بازگو می کنم.

اصولا در علم برای پذیرفتن و یا سر باز زدن از یک چیز(گزاره،اکسیوم و یا تعریف)می بایست معنای آن را دانست و سپس نقد کرد.گاه در شناخت معنای یک چیز مشکلات اساسی بر ما آشکار می شود.یکی از معروف ترین این مشکلات برهان آنسلم  است که از جمله استدلال های آنتولوژیک در وجود خداوند می باشد،هر چند در منطق مدرن این برهان محل مشکل است و یک مسأله تقریبا باز است،اما رهیافت آغازین آن جالب است که از فردی که به خداوند اعتقاد ندارد خواسته می شود بگوید به چه چیز اعتقاد ندارد،به بیان دیگر خداوندی که نیست،چیست؟و زمانی که فرد آغاز می کند به تعریف چیزی که به آن اعتقاد ندارد،ناچار به جایی می رسد که مجبور می گردد آن چیز(یعنی خداوند)را بپذیرد.!!!

حال من نیز از چیزی شبیه به این رهیافت استفاده می کنم،البته با بیان این نکته که رجبی نه خداوندگار است،نه می تواند باشد،نه تنبک را تمام کرده،نه به انتها رسانده،نه فراسوی مکان و زمان است،و نه بی همتاست،از آن جهت که یک نوازنده می تواند بی همتا باشد،زیرا از نظر من هیچ کس بی همتا نیست.اگر خواهان ذاتی پویا برای هنر هستیم،می بایست از اسطوره سازی دوری نماییم.هر چند در جهات دیگری پس از عارف قزوینی و کلنل علینقی خان وزیری،بی همتا است.یعنی تا به امروز نظیر او دیده نشده و خود به این معنا نیست که در آینده نیز اوضاع به همین منوال خواهد بود.شاید افراد دیگری طمع کنند که زندگی خود را در مقابل دیگران به آتش کشند.آنگونه که آندره ای تارکوفسکی  در جایی نوشته:"...خداوند را  شکر می کنم به خاطر وجود افرادی که در مقابل دیدگان افراد بی تفاوت و به دوری از دغدغه ها،اینچنین فجیع خود را به آتش می کشند" 

برای شروع از دفترچه خصوصی خاطرات رجبی استفاده می کنم.دو جمله ای را که متمایز کرده،در واقع امر دو نقل قول است.او این دو جمله را کاملا های-لایت کرده است:

۱-"عذر نان،دلیل بر فاحشگی هنر نیست" از لوئیس بونوئل،کارگردان سورئالیست سینما

۲-"متفکری که نو آوری می نماید،می بایست مقام شهادت را نیز پذیرا باشد" از نیما یوشیج

اگر بخواهیم رجبی را بشناسیم و بدانیم چه می گوید می بایست به آثار او مراجعه نماییم.برای نوشته شدن این نوشتار تمام سخنرانی های عمومی رجبی مشتمل بر ۴۰ سخنرانی،نامه های سرگشاده و غیر سرگشاده،چند فیلم خصوصی از او،دو جلد کتاب تنبک و نگرشی به ریتم(که جلد دوم آن منتشر نشده و در دسترس همگان نیست و در حقیقت منیفست فکری رجبی است)مورد بررسی قرار گرفته است.اصولا تفکر رجبی در ۶ کلمه قابل بیان است.رجبی معتقد است هر هنرمندی در رهیافت تکامل خود می بایست از ۳ مرحله به ترتیب،عبور نماید.

۱-تکنیک زمان

۲-نوآوری

۳-اندیشه

رجبی در این تقسیم بندی معتقد است که هنر مند زمانی،به فردی قابل اطلاق است که از این ۳ مرحله به ترتیب عبور کرده باشد.به عنوان مثال اگر فردی از تمام این مراحل عبور نکرده باشد و یا درگیر یکی از آنها باشد،در این صورت هنرمند نیست،بلکه "دست اندر کار" هنر است.البته این تفکر و تقسیم بندی مخلوق ذهن رجبی نیست.این تقسیم بندی در جامعه شناسی هنر امروز،حد اقل در فرانسه حدود ۷۰ سال قدمت دارد.جنبش دادا،زمانی که ارائه شد  به سرعت شکست خورد،پس از آن سورئالیسم متولد شد که همان بونوئل به آن مکتب تعلق دارد،این اندیشه ها متولد شد و در سال های حکومت ژنرال دوگول و جنبش ۱۹۶۸ دانشجویی به اوج خود رسید.در آن زمان روشنفکران روز آن زمان که نه در بست در اختیار اندیشه های چپ بودند و نه در بست در اختیار سرمایه داری بودند اینگونه فکر می کردند.پس تا اینجای قضیه،رجبی در تعریفی که ار هنرمند ارائه می دهد وابسته به این طرز تفکر است.

یعنی این طرز تفکر،نیاز روز اروپای جنگ زده و از نظر اخلاقی از هم پاشیده بود.اروپایی که از یک طرف  اینبار آماده پذیرش دیکتاتوری های استالینیستی-فاشیستی بود،و از طرفی درگیر سرمایه داری وابسته بود،برای هنرمندان و روشنفکران خود چنین الگویی ترسیم کرده بود.الگویی که جامعه را در مورد دو حرکت رادیکال کمونیستی کور و سرمایه داری وابسته،بیمه می کرد.در همین زمان در ایران،این ملغمه جایگاهی نداشت.یعنی عمده(نه همه) افراد در محافل فرهنگی یا تماما چپ رادیکال بودند و یا سرمایه داری وابسته را در ذهن داشتند.از این حرف ها که بگذریم،رجبی نقطه حرکت را اینگونه آغاز کرد و توانست در عین آموختن تنبک و بعضا نو آوری هایی که به تفصیل دیگران در مورد آن نظر داده اند(رجوع کنید به سخنرانی آقای روشن روان در روز خداحافظی رجبی،در کانون موسیقی رودکی)،همزمان به مطالعه پرداخت و ما حصل آن دوکتاب جامعه شناسانه در مورد تنبک و اصولا موسیقی است و سعی نمود برای راهی که در پیش گرفته مبنایی تئوریک را نیز عرضه نماید.جلد اول این کتاب به بیان مشکلات جامعه شناختی موسیقی می پردازد،همان آفت هایی که باعث در جا زدن موسیقی می گردند.در جلد دوم کتاب،مبنایی را برای پرهیز از این آفت ها پیشنهاد می دهد.

رجبی برای هنرمند،یعنی فردی که از آن سه مرحله عبور کرده است،سه الگو ارائه و پیشنهاد می دهد.

۱-رسالت

۲-تعهد

۳-شرافت

یعنی هنرمند موجودی است که از یک طرف دارای تعهد و رسالتی است هم در بعد هنری،که نوع آوری ارضاء کننده آن است،و هم تعهد و رسالتی در حیطه مسائل اجتماعی.یعنی هنرمند نمی تواند نسبت به جامعه و مشکلات و مسائل آن بی طرف باشد و خود را تافته ای جدا بافته بداند.

رجبی بارها در دفترچه یادداشتش از خود پرسیده"چرا یک رفتگر می بایست غم نان داشته باشد،اما یک هنرمند لزوما اینگونه نیست؟چرا همیشه هنرمندان برجسته معرفی می شوند و از آنها تقدیر می شود،ولی هیچ گاه نامی از یک رفتگر نمونه و یک فاحشه(به عنوان یک قربانی اجتماعی)نیست؟مگر نه آن است که در آناتومی جامعه،اگر هنرمندان،قلب جامعه باشند و رفتگرها و فواحش روده بزرگ آن،این دو عضو به یک میزان برای انسان(جامعه) اهمیت دارند."

این جمله ندای فکری اساسی رجبی در تمامی زندگی بوده،تضادی بوده که در تمام عمر او را آزار می داده و بر پایه همین تضاد تندترین انتقاد ها را به جامعه هنری وارد کرده است.

و در نهایت رجبی معتقد است شرافت یگانه راه زیستن در این بحر مواج است،اگر به سلاح شرافت مجهز باشی همه چیز داری.همان شرافت باعث می شود در گرفتن هزینه تدریس از شاگرد،به وضع مالی او دقت کند.در زمان کنسرت با نسل جوان،هزینه حاصله را به نسبت مساوی تقسیم نماید و از استثمار و بهره کشی از جوانی که هنوز اسم و رسمی ندارد،پرهیز نماید.و...

در جایی به طنز در دفترچه خود نوشته"پول،شرافت نیست که بتوان به آسانی از آن گذشت"

آن چیز که بیان شد،مختصری بود از رجبی.فردی که پس از عارف قزوینی و وزیری رسما خود را درگیر حاشیه های اجتماعی هنر نیز نمود و سعی نمود وجدان بیدار و زنده جامعه باشد.

در جایی نوشته:"..من روده بزرگ نظام هنری هستم،من مرحله نهایی هضم هنر را انجام می دهم.اگر آنچه که توسط من نقاشی می شود کثیف و مشمئز کننده است،سیمای حقیقتی نا بجا و غیر هارمونیک است".سیمایی که پشت پرده آن بر پایه پول،روابط،دروغ و مدح و ستایش های ساختگی است. 

حال کافی است از خود پرسش نماییم آیا حرف رجبی درست است یا نه؟ممکن است من نیز این سیستم جامعه شناختی هنر و این تعاریف را از هنرمند دوست نداشته باشم،اما آیا لحظه ای نبوده که دوست داشته باشم همگان از نظر شأن یکسان،برابر و یک اندازه عزیز باشیم؟آیا هیچ گاه دوست نداشتم هنری پویا و انسان ساز را بیاموزم؟هنری که از هر گونه آلودگی و تبعیض و دروغ و آلودگی فکری و مادی  ... دیگر به دور است؟

ادامه دارد

بهرام شاکرین

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 20:57  توسط ابدیّت  | 

هدف از نگارش این نوشته بحث پیرامون یکی از شایع ترین آفتهای هنر این سرزمین است.برای مشخص تر شدن و آوردن مصداق های مناسب،جامعه آماری رو کوچکتر کرده و به موسیقی  اصیل ایران،تقلیل می دهیم و باز هم جامعه را کوچکتر کرده و به تنبک و حاشیه های آن می پردازیم.هدف از نگارش این مقاله زیر پرسش بردن فعالیت های هیچ نوازنده ای نیست.همانگونه که بهمن رجبی به کرات یاد آوری می کند:زمانی که فردی تنبک را به دست می گیرد،دیگر صفر نیست.

یکی از بزرگترین و شایع ترین آفات موسیقی ایران،دارای ساحت بودن افراد است.به این معنا که زمانی که سعی در آنالیز و بحث روی زندگی هنری و شخصی فردی را داری،گویی قصد داری کیان آنان را در معرض مخاطره و نابودی قرار دهی.می گویند اعراب معماری بسیار کاردان و زیرک داشتند به نام "سنمار".تخصص این معمار ساختن قصرهایی بود که حتی اگر یک آجر آن را بیرون می کشیدی،این قصرها در آنی از هم می پاشیدند.گویی کیان و شخصیت آنان تابع تک تک اجزای تشکیل دهنده آنها بود،حتی اگر یک آجر به طور کاملا سهوی نادرست به کار می رفت،نتیجه قصری متزلزل و لرزان بود.نمی دانم آیا در معماری امروز این امر را باید به حساب زیرکی و کاردانی معمار گذاشت که درک هنری خود و حساسیت کارش را به این صورت به ما نمایان می کند و به رخ می کشد،یا باید از این دید بدان نگریست که اگر فرسایش باعث شود یک آجر ساختمان ترکی بردارد،باز هم حساب و کتاب معمار بر آن می رود که ساختمان در هم فرو ریزد.

حال وقتی به موسیقی ایران نظر کنیم این امر،آشکارا خود نمایی می کند.این پرسش ما را می آزارد که این گونه بسته بودن محیط و حیطه کار افراد را باید به حساب زیرکانه جفت و جور شدنشان بگذاریم،یا باید به حساب زود ویرانگر بودنشان گذاشت.کارل پوپر فیلسوف معروف علم در یکی از مدل های فلسفه علم به جای پذیرش صحت و درستی گزاره ها،که در فلسفه به آن صدق گفته می شود،سعی می کند گزاره های خبری علم  را در معرض سخت ترین و بی رحمانه ترین قضاوت ها قرار دهد،و تنها آنهایی را به عنوان چیزهایی که کمتر کاذب هستند بپذیرد که درجه ابطال پذیری بیشتری داشته باشند،به بیان دیگر بیشتر و بیشتر ما را برای طرح آزمایشهای سرنوشت ساز تحریک کنند.هرچند این مدل در بعضی موارد از کار افتاده است و مدل های بسیاری جایگزین آن هستند،اما نگاه به آن مدل ها از پاره ای جهات باز باعث می شود مجبور به قضاوت هایی بی رحمانه شویم،لذا برای این مقال روی این بحث متمرکز می شویم و نامی از کمربندهای تحقیقاتی لاکاتوش و یا پارادایم های کوهن به میان نمی آورم.زیرا هدف از نگارش این مقاله تأیید یک طرفه فردی نیست و تخطئه ما بقی افراد باقی مانده.از نظر حقیر برای آنکه به این موسیقی اعتباری دوباره ببخشیم،می بایست تمامی اجزای آن را در معرض یک آزمون سخت و سرنوشت ساز بگذاریم،و اگر احیانا پاره ای از اجزا در جای خود نیاز به تعمیر و تعویض دارند در مقابل دیده همگان به این مهم اقدام کنیم.زیرا روزی فراخواهد رسید که دیگر هیچ گونه اعتباری برایش باقی نخواهد ماند.

بگذارید از یک نکته ساده و پیش پا افتاده آغاز کنیم که شاید کمتر کسی،حتی خود بهمن رجبی،به آن توجه کرده باشد.مرحوم حسین تهرانی در مقدمه کتاب تنبک خود جمله ای را آورده که من نقل به مضمون می کنم.گویا به مناسبت حضور لئون کنیپر،کامپوزر معروف روس،مرحوم تهرانی تنبک می نوازد و نظر لئون کنیپر بسیار جلب می شود.تا اینجای قضیه مشکلی ندارد.اما بعد مرحوم تهرانی در یاد آوری خاطره این جلسه در جایی در مقدمه آن کتاب جمله ای می آورد که بسیار محل بحث و تأمل دارد.ایشان عنوان می کنند:من گام کروماتیک را با تنبک اجرا کردم،لئون ساز را گرفت تکان داد و گفت:این که پرده ندارد.(نقل به مضمون).

سوال من ساده است.اگر بتوان با تنبک معمولی گام کروماتیک را نواخت،حتما می توان دستگاه ماهور،حد اقل درآمد ماهور را نواخت.چرا تا به امروز کسی با تنبک ماهور را در آمد نکرده است؟و جالب آنکه افرادی که مرحوم تهرانی را در نوشتن این کتاب یاری کرده اند،همه اهل فن و از بزرگان زمان خود بوده اند.حال آیا جامعه این اجازه را می دهد که این پرسش را که از اساس اشتباه است و اسباب خنده را فراهم می سازد،در ارتباط با فرموده مرحوم تهرانی مطرح نماییم؟

از نظر من اگر این پرسش امکان طرح می داشت،کمترین حاصل آن این بود که هم این سخن از کتاب حذف می شد و به محتوی علمی آن آسیبی نمی زد،و هم فضای بحث باز می گشت و هم تبیین می شد که تفاوت ریتم و ملودی و به تبع آن سازهای ریتمیک با سازهای ملودیک چیست؟و هم عده ای فکر می کردند چگونه می توان کاری کرد که این سخن های اشتباه دیگر وارد تکست های درسی نشود.یعنی جامعه ای را در اندازیم که مبتنی بر ضوابط مطلق هنری است،در این صورت ضمن محفوظ بودن احترام پیشکسوتی مرحوم تهرانی،هر کتاب هنری به رویکردی فرا شخصی و صرفا علمی بپردازد.من تصور می کنم اگر این جمله حذف شود نه تنها توهین به مرحوم تهرانی نیست،بلکه اوج احترام است و باعث می شود آیندگان در صحت کتابی که می خوانند ذره ای تردید نکنند.متاسفانه در بسیاری از کتاب های مربوط به تنبک اشکالاتی از این دست زیاد است.مثلا فردی در مقدمه عنوان کرده در این کتاب از ریتم های ایرانی استفاده شده است،حال آنکه بر خلاف ملودی که اقلیمی است،ریتم پدیده ای جهانی است.

جای گفتن دارد نگارنده این پرسش را چند چا مطرح کرده،و جز دشنام به رجبی هیچ نشنیده است!!!.من تصور می کنم شأن و جایگاه مرحوم تهرانی از آن بیشتر است که با عنوان این ایراد،آن ساختمان به آنی از هم بپاشد.همان گونه که اگر عنوان شود چرا در اغلب برنامه های گلها که مرحوم تهرانی در مقابل بزرگانی مانند صبا،محجوبی و مجد تنبک زده،نامی از حسین تهرانی نیست( شاهد مثال برنامه گلهای رنگارنگ،من بیدل ساقی در سه گاه).و گویا بیان این پرسش با گفته مرحوم تهرانی که گفته بود من به این ساز اعتبار دادم در تناقض است.بیان این پرسش باعث می شود که به جای گرفتن انگشت اتهام به سوی مرحوم تهرانی،مقداری هم در رفتار و کردار آن دیگر بزرگان تأمل شود.و به جای آنکه این پرسش سبب تشویش اذهان تلقی شود و عاملی برای ضربه زدن به مرحوم تهرانی باشد،حد اقل جنبشی را ایجاد نماید که دیگر نوازنده و خواننده نتواند تنبک نواز را تحقیر نماید.باید اذعان کرد آقای پایور از معدود بزرگانی بودند که نوازنده این ساز را به رسمیت شناختند،در تمام آثار آقای پایور حد اقل اسم نوازنده تنبک آمده و این خود نشان از آن دارد که می توان با گذر زمان و طرح این پرسش ها امید به آینده داشت.امید به روزی که نوازنده تنبک مسئول تدارک سور و بساط ارکستر نباشد و شخصیتی مستقل داشته باشد.

برای همین این مثالها را  که کاملا علمی و عملی بودند  و نیاز به برخورد سلیقه ای نداشتند را  مطرح کردم که نشان دهم تا به چه اندازه جو موسیقی در این سرزمین بسته است.

نمی دانم آیا دقت کرده اید موسیقی دانها و کامپوزر های غربی دارای زندگی و هنری باز هستند.بارها آثارشان اجرا شده،بارها نقد شده و حتی حیطه این نقد به زندگی خصوصی آنان کشیده شده است و جای هیچ ملاحظه و سکوتی بر جای نمانده است.شما وقتی سراغ فردی به نام چایکوفسکی می روید از یک طرف می دانید از نظر هنری دو مکتب مختلف موسیقی او را به همراه برامس دنباله روی بتهوون می دانند(که البته اختلاف هم تا به امروز دارند)و از طرفی در مورد او و زندگی شخصی او و پاره ای از تمایلات همجنس گرایانه اش داد سخنها داده اند(بدون اظهار نظر که این نظرها صادق و یا کاذب هستند)،همه این موارد از نظر حقیر هیچ ضربه ای به غنای کاری او وارد نیاورده ان که هیچ،بلکه نام او را در تایم-لاین موسیقی دانان بزرگ قرار داده اند که با وسع خود این موسیقی را به جلو برده اند.

پس از این مقدمه ها به موسیقی خودمان رجوع کنیم.قصد ندارم بگویم که از فردا شروع کنیم به نمایش پشت صحنه بزرگانمان و از عادات مضره آنان و احیانا پاره ای از عادات ناپسند آنان در ارتباط با فساد اخلاقی بگوییم،اما حد اقل باید این اجازه را داشته باشیم که گفتار و کردار هنری آنان را نقد کنیم بدون آنکه کیان آنان در معرض خطر قرار گیرد.

قبول دارم لحن بهمن رجبی تند است و گزنده،اما اگر نگاهی به دفتر یادداشت و خاطرات او بیاندازیم و شرح پاره ای بدبختیها را از نزدیک مطالعه کنیم،در می یابیم آفتهایی که در بالا به پاره ای از آنان اشاره شد چه تاثیری در روحیه فردی که ابتکار کرده گذاشته است.در مورد ابتکار رجبی می توان به سخن تمامی بزرگانی که امروز نامشان سر زبانهاست بسنده کرد.هم آنهایی که با او نواختند مانند آقای رضا شفیعیان که به گردن بنده حق استادی دارند و امیدوارم زودتر رفع کسالت شود،تا آقایان مشکاتیان،علیزاده،شجریان،شکارچی،نریمان،موسوی،اسماعیل تهرانی،روشن روان...و چه آنانی که آثار او را برای نخستین بار صادقانه نقد و بررسی کردند،مانند روشن روان،مرحوم مسعودیه،اسماعیل تهرانی ،مرحوم تجویدی چه در پشت پرده جشن هنر شیراز و در رادیو و چه در منزلش در حضور دوست داروسازش(که نوار آنها نزد حقیر محفوظ می باشد)و مرحوم ناصری.

 پاره ای از این آثار عبارتند از:

۱-جشن هنر شیراز در سه دوره همراه رضا شفیعیان(گروه نوازی با شفیعیان،طلایی،حدادیان،شکارچی،پریسا در سال ۵۴ در حافظیه)

۲-شفیعیان،رجبی،شجریان در جشن مشروطه در مایه ترک

۳-موسیقی خلق لر همراه با علیزاده و شکارچی

۴-سواران دشت امید و حصار

۵-برنامه های هفت شهر عشق از سالهای ۵۰-۵۲ که هر هفته از سیمای آن زمان پخش می شد(همراه با شفیعیان و عده زیادی از هنرمندان وقت تلویزیون)

۶-برنامه سه گاه مرکز حفظ و اشاعه در تالار درویشی در سه گاه همراه مشکاتیان در سال ۵۶

۷-برنامه های کاخ جوانان همراه با روشن روان،تهرانی،شفیعیان

۸-چهارگاه همراه با علیزاده و مشکاتیان در رادیو

۹-سه تکنوازی ۷-۸ دقیقه ای از رادیو در زمان حیات مرحوم تهرانی

(تمامی آثار فوق نزد نگارنده موجود هستند)

 

قبل از هر چیز به چند نظر تند درباره رجبی می پردازم که چند دوست در نظرهای سایت وزین سیاه مشق نوشته اند

بهروز می گوید"... مشکل بهمن رجبی کاملا شخصی است او مسائل شخصی خودش رو به مسائل عمومی تعمیم داده و به بهانه ای واهی قصد توهین به همگان را دارد
حرفهای رجبی کاملا نشات گرفته از عقده های شخصی و کمبود های عاطفی وی است
همه از نظر او یا بدبد هستند یا خوب خوب
بهترین کار درمان روحی ی است چون حرفها سخنرانی ها و ااقائات بهمن رجبی داره لطمه ی بزرگی به فرهنگ مسیقی ما به خصص در نسل جوان می زند
سخنانی که در عین حقیقت و صحت آلوده ی عقده های شخصی شده و همین امر باعث کمرنگ شدن حقایق نهفته در سخنان رجبی دارد"

آرش می گوید"...بهمن رجبی تحمل شنیدن نظر مخالف خود را ندارد دوست دارد که همه مثل وی نظر دهند یا سلیقشان مثل او باشد مثل نظری که در باب استاد فرهنگفر دارد
شاید از لحاظ تنوع تکنیکی ساز فرهنگفر محدود به چند تکنیک یا چند ریتم ساده باشد و شاید این سادگی قابل قیاس با نواخته های متعدد بهمن رجبی نباشد ولی فرهنگفر همین نواخته های محدود و معدود را با حالی خاص نواخته که بسیاری از آهنگسازان مخاطبان موسیقی را شیفته ی خود کرده است حالا چه ایرادی دارد که فردی حتی صاحب نظر و اندیشه حال این ساز ساده را به بسیاری از دشواریهای ریتمیک ترجیح دهد؟
تمام کسانی که به نحوی در مورد ناصر فرهنگ فر نظر دادند از طرف بهمن رجبی به خالی بندی و قربانی بودن در نظام حکمت رابطه بر ضابطه محکوم شدند
آیا همه باید مثل بهمن رجبی نظر دهند؟
بهمن رجبی باید برای تمامی نظرات همکاران اطرافیان خود احترام بگذارد و اگر هم نظری مخالف آنها دارد با نقدی ادبی و نوشته ای فنی به بیان نظرات آنها بپردازد
نه اینکه تا هر که نظری داد به باد فحش و ناسزا و توهین ...
در نامه ی رجبی به لطفی آیا رجبی توانست حق مطلب را ادا کند چه کسی بازنده ی این بازی بود یا همین نامه ی اخیر
یا سایر نامه هایش به همکارانی چون سهیل محمودی مهدی ستایشگر هوشنگ ظریف فریدون ناصری و ..."

در مورد این دو نظر و نظریاتی که دیگران می دهند که عمدتا مشتمل بر این نکته است که چرا رجبی به علیزاده و یا مشکاتیان انتقاد می کند در ارتباط با مرحوم فرهنگفر یا دیگران.مشکل رجبی با این افراد که از آنها نام برده شد این نیست چرا از فردی تعریف کرده اند،بلکه این است که چرا حرف و عملشان یکی نیست.چرا در جلوی جمع یک جور رفتار می کنند و در پشت سر همین تنبک نواز چیز دیگری می گویند.فقط کافی است بدانید آقای مشکاتیان زمانی که فردی را در عین مخالفت با مطلق گرایی از بهترین ها می داند،در زمان ضبط قطعه پیروزی در مورد او چه می گوید.

از نظر من مشکل رجبی هرگز این نبوده که فرهنگفر بهتر است یا بدتر،زیرا تصور می کنم میزان تاثیر گذاری افراد و میزان حتی چاپ و تکثیر کتاب ها و آثارشان می تواند گویای این مهم باشد،مشکل رجبی وجود نوعی عدم صداقت در سطح زیرین مناسبات هنری در این سرزمین است.چه در ارتباط با نقد ها و اظهار نظرها و حاشیه ها،که در کل رجبی آن را مصداقی از عدم صداقت هنری،که در هنر صداقت مهم است،می داند و این مهم را نیز عاملی در توهین به شعور جمعی و باعث رواج سطحی نگری می داند.

مگر در عالم سنتور نوازی جز این است که کلاسیک ترین و علمی ترین متد آموزش ساز سنتور تا به امروز،همان روش های آقای پایور است.حتی شما اگر به شیوه آقای اردوان کامکار علاقه داشته باشید،می بایست کارهای آقای پایور را تا انتها تمرین کرده باشید.در عین حال ما نوازندگانی داریم مانند آقای ورزنده و یا توکل و یا صارمی که آقای مشکاتیان ارادت خاصی به او دارد.شیوه نواختن این بزرگان به هیچ وجه علمی و اصولی نبود و حتی سواد درستی در موسیقی نداشتند،اما ساز اینها نوعی به قول قدیمیها حال دارد،نمی توان سواد و نو آوری های این افراد را با پایور و یا مشکاتیان  مقایسه کرد،اما تا به امروز کسی به مرحوم ورزنده نتاخته است.زیرا نه عده ای گفتند ورزنده سنتور را تمام کرده و نه از او غولی ساخته شد.ورزنده سنتور را با حال می نواخت و درک خود را داشت و شیرین می نواخت،اما این درک امروز در مقابل کارهای پایور و مشکاتیان که کاملا اصولی و علمی هستند،دیگر پیر و کهنه شده و برای آموزش درست و اصولی باید از یک دستور سنتور آغاز کرد،پشت میز نشست و با مضراب نیمه سنگین تمرین کرد نه با چوب انار.و ....این بزرگان بیشتر حسی و غریزی کار می کردند،از گام و دیاپازون و هارمونی اطلاعی نداشتند،در بداهه نوازی قدرتی داشتند،اما نمی توانستند حتی یک قطعه برای ۵ یا ۶ ساز بنویسند،ایا درست است با نظر به اینکه ساز پایور و یا مشکاتیان فنی،پر از ریزه کاری های مضرابی دشوار و طاقت فرساست،این شیوه سنتور نوازی اصولی را بی ارزش و شارلاتان بازی تلقی نماییم؟احترام ورزنده واجب است،اما آن که زحمت کشید،کتاب نوشت و مکتبی را پایه گذاری کرد تا شفیعیان و مشکاتیان و اردوان راه را بیابند،پایور بود.حتی اگر ساز پایور به من خوش نیاید.

بهمن رجبی در تمامی موارد این نوازنده های تنبک را قربانیانی می داند که آلت دست نوازنده های ساز ها!!! بوده اند.بدین معنا که نه در مورد آنان صادق بودند(به روایت پاره ای از نوارها که در نزد من محفوظ است)و بعضا از آنان به عنوان نوکر و پادو استفاده می کردند،که بنا بر شأن تنبک در موسیقی ایران به روایت تاریخ،چیزی دور از ذهن نمی نماید و در عین حال با بیش از حد بزرگ کردن این نوازنده ها فرصت کار و تلاش بیشتر برای بهتر شدن را از آنان گرفته اند.و با ساختن شخصیت هایی اسطوره ای و افسانه ای باعث ایجاد نوعی خرافات شده اند،که عبور از آنها نه به منظور بهتر شدن فرد،بلکه به منظور اعتلای هنر تقریبا غیر ممکن می نماید.

 

در بین افرادی که از رجبی به عنوان فردی با سابقه ارزنده در تنبک انقاد می کنند،معمولا افرادی هستند که از او ایراد می گیرند که چرا اینقدر به حاشیه می پردازد.

رضا می گوید"...حیف از بهمن رجبی با این تکنیک بالا و ساز پر ظرافت که اینگونه به حواشی افتاده و به جای اصل به فرعیات می پردازد
من بهمن رجبی را از طریق همین سایت شناختم و تا قبل از این حتی نامی هم از وی نشنیده بودم چون نواری از ایشان در بازار موجود نبود
ولی الان با موسیقی هایی که میشنوم میبینم که کار ایشان واقعا متفاوت است و در دنیایی دیگر سیر می کند تنبکی که با مشکاتیان زده عین خود قطعه است و دارای ظرافت های بسیار
ولی این ظرافت ها با رفتار های بهمن رجبی اصلا سازگاری ندارد
هنرمندی در این سطح بالا با یک اجرا می تواند همه ی حرفها را بزند
هنرمندی با این توانایی بالا چه نیازی به اینگونه نوشته ها مقایسه ها و مطالب دارد
نمی دانم چرا بهمن رجبی فقط باید یک نوار داشته باشد
من مطمئن هستم خیلی ها در آرزوی نوارهای متعدد از ایشان هستند
چون ساز بهمن رجبی بخشی از فرهنگ موسیقی ماست
من شنیده ام که رجبی با بسیاری از اساتید نوار داشته و با گروه های متعددی کار کرده چرا هیچ کدام از آنها بیرون نیست
آیا بهتر نیست بهمن رجبی بیشتر به کار انتشار آثار موسیقی بپردازد تا اینگونه نامه ها
چون موسیقی ناب مثل آثار بهمن رجبی نیازش بیشتر احساس میشه تا اینگونه نوشته ها مطمئن هستم آثار موسیقی بهمن رجبی مخاطبان و علاقمندان بسیاری دارد..."

من هم با رضا همدل هستم.اما گاه سعی می کنم بپذیرم که من به جای رجبی نیستم و صاحب آن دفترچه خاطرات نیستم،شاید اگر من بودم یا راه را رها می ساختم و یا بدتر می کردم و شاید هم ...

فقط به این جواب می رسم که گاه لازم است انسان ها را آنگونه که هستند بپذیریم نه آنگونه که می باید باشند و یا آنگونه که دوست داریم باشند.در مورد رجبی می توان گفت آنقدر باز و در سطح زندگی کرده که مخالفانش به این آسانی می توانند همه چیز را اینگونه ناجوانمردانه نصیبش کنند و بعید می دانم اگر سالها هم بگذرد چیزی دیگر برای کوبیدن رجبی به این لیست فعلی که بی ادب است و ... اضافه شود.اما آیا پرسید زمانی که خیلی از پرده ها برداشته شود و فضای جامعه بازتر باشد،ایا این مدعی در مورد دیگران نیز صدق می کند؟بهمن رجبی با اعمال و کردار و گفتارش فرصت تند و تیز ترین نقد ها را به دیگران داده است،آیا دیگران نیز به این آسانی بهانه به دست دوستان و دشمنان خود می دهند؟و آیا می توان به این آسانی برای آنها آزمایش های سرنوشت ساز طرح کرد؟

ادامه دارد

بهرام شاکرین

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 19:28  توسط ابدیّت  |