تبليغاتX
ابدیّت

ابدیّت

نقد.فلسفه.هنر

آقای عزیز:

مدتّی است شایع شده که آرامگاه ابدی شما در اثر احداث یک سد،قرار است در آستانه نابودی قرار گیرد.از آنجایی که نویسنده این سطور به دلیل عدم تخصّص،از صحت و سقم این خبر اطلاعی ندارد.اما اگر قرار باشد صدق این مدعی را بر خود فرض گیرد و فارغ از دیدگاه های ملی گرایانه،اقتصاد گرایانه و تاریخ گرایانه و خیلی دیدگاه های دیگر که حتما درست هستند،احساس عاطفی و جامعه شناسانه خود را بیان کند،شاید بیانگر نظری بر خلاف جریان روزگار باشد.

پدر بزرگوار،می خواهم از شما دردمندانه بخواهم از این پس تنها در قلب من حضور داشته باشید.می خواهم در سکوت و در خلوت خود و در یک دوری وسیع از جامعه بشری به شما فکر کنم.دوست دارم آیندگان از شما کمتر بدانند.قصد ندارم از خدمات و ابداعات شما سخنی به زبان بیاورم.زیرا هر کس،آن هم زمانی که در دنیای مادی نیست بهتر و روشنتر از همگان می داند در زمان حیات در کجای خلقت و جهان ایستاده بود.مرگ زندگی ابدی است.یک زندگی توأمان با روشنبینی و تواضع و آگاهانه و به دور از غرور ها و غرایض کثیف انسانی.

پدر بزرگوارم دوست دارم از این پس شما هم بخشی از تاریخ باشید که ما به ازای بیرونی ندارید.آرامگاه شما،خدمات شما و در کل نام شما،امروزه بیش از آنچه که مفید باشد،به نابودی فکری و اخلاقی این سرزمین منجر گشته است.این نابودی ابعادی کور دارد که در ذیل به پاره ای از آنها اشاره می کنم.

۱-بروز نوعی ناسیونالیسم کور و افیونی که انگیزه تلاش و کوشش برای پیشرفت این سرزمین را از بین برده است.بدین ترتیب که به هیچ وجهی افراد مایل نیستند واقع بین باشند و در مناسبات امروزین روزگار نقش و جایگاه واقعی خود را درک کنند.هستند افرادی که از این سرزمین هیچ نمی دانند،از تاریخ آن نمی دانند،نسبت به فرهنگ و هنر واقعی و تاریخی آن کاملا بیگانه هستند و چه بسا هر چیزی دون مایه را اصیل و نفیس تلقی می کنند.

همین افراد هنگامی که در اوج رخوت فکری و اوج گندیدگی اخلاقی در یک برزخ مقایسه تمدن و فرهنگ قرار می گیرند،با خرج آسان نام شما و خدمات شما بی هیچ دلیل و میزان شایستگی،خود را شریک نسل شما و از معماران تمدن این سرزمین می دانند.این افراد تلاش نمی کنند و در کل به صورتی غریزی از طیف مشروع و نا مشروع زندگی می کنند و تنها به دنبال یک آویز قوی هستند تا بدان تمسک جویند و کوتاهی تاریخی،انسانی و اخلاقی خود را پنهان کنند.این افراد با درود و بدرود گفتن خود را تافته ای جدا بافته می دانند که در عین غوطه خوردن در انواع ناپاکی ها و به دور ریختن گفتار و پندار و کردار نیک،عروسک هایی هستند که از راه تکان خوردن در مقابل تماشاگرانی با سلایق مختلف به زندگی حقیر خود ادامه می دهند.زمانی که بدانان می گویی چرا تا بدین بدین حد پوچ و بی معنا زندگی می کنید؟چرا این قدر در مقابل زندگی و سرنوشت بی مسئولیت هستید؟چرا مانند خزندگان در هم می لولید؟چرا اینگونه به صورت های یکدیگر سیلی می زنید؟در یک کلام چرا فاقد هویت و تمدن و اصول شهروندی هستید،در پاسخ می گویند ما چندین هزار سال تاریخ داریم.ما کوروش عزیز را داریم.

همین افراد زمانی که از این بلاد متبرک،خارج می شوند به دون مایه ترین شیوه ها زندگی می کنند و هر بار که با همین رفتار بدور از ادب خود بلوایی در آن بلاد به راه می اندازند،در حالی که به محکمه آن سرزمین فرا خوانده شده اند،نام مبارک شما را به زبان می آورند.

در یک کلام نام شما دستاویزی است در دست همگان،یک امضا تاریخی تاریخ گذشته.یک سکه ای است که رنگ تاریخ بر آن نشسته است.بهای آن به قدری زیاد است که خرج کردن آن در زمانهای آینده فقط یک دیوانگی است.شاید بدان ماند که امروز برای انجام یک محاوره تلفنی ساده از سکه دریک یا زریک استفاده کنیم.بگذارید نام شما را یک بار همیشه در آرامگاه ابدیتان در قلب هایمان پنهان کنیم و اعتماد داشته باشیم رنگ چهره شما در مصدق ها و فاطمی ها دوباره هویدا می گردد.

۲-پدر بزرگوار زمانی پس از شما،این سرزمین توسط مردمانی فتح شد،که اگر چه سابقه ای همانند ما نداشتند،اما انسانهایی موحد و پارسا بودند و به دنبال معبود خود،ا... پاک و منزه بودند.پیامبر متبرک و بی ریایشان،دینی متبرک و آسمانی را برایشان آورده بود.اما چندی پس از درگذشت این رسول منزه که درود و پاکی سزاوار اوست.گروهی از موحدین درست یا به غلط بدین سرزمین حمله کردند.بلاد ما نیز بلادی آلوده شده بود.به درست و یا به غلط توسط این تازه موحدین تسلیم شد.دین پارسای ما به دینی دیگر که آن هم پاک و منزه بود و شایسته بندگی تغییر کرد.اما این نکته همواره مساله ای شد و مورد تمسک آن عده قرار گرفت که اگر به گفتار و کردار و پندارشان نیک بنگری،حتی پس از گذشت این زمان طولانی پر از ایراد است.جان کلام باید بگویم از پس از آن زمان نوعی نژاد پرستی کور در این سرزمین به راه افتاد.نژاد پرستی که آن قوم تازه موحد شده را بارها و بارها تحقیر کرد و می کند و حتی گاه از بعضی افراد تندرو نژاد پرست می شنویم که "اعراب باید از دم تیغ بگذرند".

پدر عزیز اگر اعراب گناهی داشته باشند،که از نظر من به دلایلی ندارند،باید بخشید اما فراموش نکرد.اعراب انسان هستند.با همان نیازها و امید ها و آرزوهای ما.مردمانی شایسته آینده و آزادی و دوستی و محبت به سان تمامی مردمان روزگار.

به درست و یا به غلط،نام شما برای عده ای این کینه ها را باز زنده می کند.کینه هایی گندیده و غیر شایسته در روزگار تمدن انسانی و دوران گسترش علم و فرهنگ.باز می گویم اعراب انسان هستند و شایسته ارج و احترام هستند.درود بر تمامی نژادها و ادیان اطهر زمینی و آسمانی.

۳-پدر عزیزم،نام شما تنها پیوند دهنده ما به حافظه تاریخی فرامش شده ماست.ما می بایست یک بار برای همیشه در یک اجماع گروهی و با تمامی علایق و سلایق چهره و جایگاه خود را بازیابیم.پدرم،ما در این روزگار هیچ هستیم.نه صاحب فرهنگ هستیم و نه علم و نه شأن یک انسان در این دوره و زمان.باید تلاش علمی و فرهنگی عمیقی انجام دهیم.باید هویتی جدید و بر پایه ایده آل ها و سلایق تمامی اقوام و تفکرات رایج در جامعه خود پیدا کنیم که همانا فصل مشترک آن ها پیشرفت فرهنگی و علمی است.اما وجود شما و عظمت شما نوعی آینه و آیه دق است برای ما.شما با بالاترین احترامها،ما را بیشتر و بیشتر به پوچی در خورمان،پیوندمان می دهید.به فرزندانتان اعتماد کنید و بگذارید راه رفتن و روی پای خود ایستادن را باز فرا گیرند.

پدرم بر روح بزرگتان،بر روح زرتشت بزرگ و بر روح متبرک رسول خاتم عمیق ترین دورد ها را نثار می کنم.شما و زرتشت و تعالیم آسمانی  رسول خاتم،هر کدام برهه ای از این سرزمین بودید.دورود بر تمامی شما باد.

پدرم من آرزو می کنم به جای مزار ساده شما،مشتی سنگ که یاد آور کینه ها و زخم های گذشته است.روزی کشوری متمدن و با فرهنگ را شاهد باشیم،که همگان با کنجکاوی نام کوروش را ار ما می پرسند،نه مانند امروز که ما به زور نام شما را به خورد دیگران می دهیم.اگر سنگی برای من مقدّس باشد،همانا آن سنگ باز مانده ساختمانی ویرانه در هیروشیمای سوخته است.آن سنگ منیفست ملتی است که از هیچ و یک ویرانه،به ملتی مبدّل شدند که در مناسبات امروز جهانی جایگاهی اساسی دارند.نمی دارم چرا یک سنگ در یک مملکت سوگندنامه پیشرفت است و همان سنگ در مملکتی دیگر یک تابویی است که آن ملّت را اسیر غرورهای کاذب می گرداند؟تابویی که روز به روز این ملت را عقب مانده و اسیر می گرداند.

روزی که گفتار و کردار و پندار نیک و نام رسول خاتم با افتخار شهره آفاق باشد و روزی که ما مانند همیشه مبدا اخلاقیات و تقوی باشیم.

درود بر شما،بر زرتشت و بر رسول خاتم و تمامی ارزهایش.

 

 امضا:یک بهرام گور

 

***تذکر:هر گونه استفاده سیاسی از نامه،هر گونه ارجاع توسط افراد با گرایش های سیاسی از چپ تا راست و آپوزیشن با شکایت رسمی نویسنده توامان خواهد بود.این نامه برای بهره برداری سیاسی نوشته نشده.یک نامه عاطفی و جامعه شناسانه است.نویسنده از سیاست و سیاست ورزی به شدت بیزار است.به تنها چیزی که فکر می کند اعتلای علمی و فرهنگی این سرزمین است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 3:26  توسط ابدیّت  | 

قبل از هر چیز باید بگویم از نظر اینجانب حسین علیزاده در سالهای ۵۴ تا ۶۰ پیام آور نوعی ابداع در موسیقی ایران بود.حسین علیزاده می توانست همان نقشی را در موسیقی ایران زمین داشته باشد که نیما و پس از آن مرحوم شاملو در شعر ایران داشتند.علیزاده اشباع شدگی موسیقی ایران را بیش از هر کسی دریافت و مشکلات جامعه شناختی موسیقی ایران را به خوبی درک کرد.او به خواننده سالاری و تبعات منفی آن به خوبی اشراف داشت و تزی را عنوان می کرد که دقیقا در موسیقی کلاسیک مغرب زمین در اواخر قرن ۱۴ عنوان می شد.فاصله موسیقی آوازی از موسیقی سازی و ایجاد بستری مناسب برای رشد و شکوفایی هر دو.یادگار این این تفکر خلق آثاری جاودان در موسیقی ایران زمین بود.

سواران دشت امید در ماهور،حصار در چهارگاه،نوروز ها در مایه بیات ترک،قطعه جاودان نینوا در دستگاه نوا هم از یادگاران جاودان این دوره از موسیقی ایران زمین است و هم بیش از همه پیام آور نظری این تز علیزاده در عمل بود.تا بدین جای قضیه شخصیت علیزاده به عنوان یک نو آور انقلابی قابل دفاع می باشد.علیزاده از معدود هنرمندانی بود که رو به ساختار تعهد در هنر آورد و برای هنر ساختاری معتهد و اجتماعی قائل شد.شاید این مهم از منظر تفکرات سیاسی علیزاده نیز قابل بررسی باشد که بحث پیرامون آن به عنوان پاره ای دلایل خارج از موضوع این بحث می باشد.

اما علیزاده مانند هر انسانی تغییر کرد.تغییر فی نفسه امری بد نیست.اما گاه می توان پرسید تغییر در کدامین جهت؟قبل از هر چیز می خواهم چهار سوال مهم مطرح کنم.

۱-در کاست نینوا،در مورد نوازنده تنبک قطعات سواران دشت امید و حصار نامی در میان نیست وفقط نوشته شده گروه های شیدا و عارف.در قطعه حصار تنبک زورخانه را آقای ارژنگ کامکار نواخته است.حال می خواهم پرسش کنم نوازنده تنبک این دو قطعه آیا همان نوازنده ای نیست که ...؟آیا همان نوازنده ای نیست که آقای علیزاده او را نزدیک ترین فرد به خود می دانست؟آیا همان فردی نیست که همه چیز زندگی خود را فدای هنر و راهش کرد؟و همگان خوب می دانند این نوازنده نه عضو گروه شیدا بود نه گروه عارف.پس چرا اسم او نیست؟آیا این قصور قابل اغماض است؟

۲-آقای علیزاده در سال ۵۸ در زیر زمین موسسه آفات و کشاورزی با این تنبک نواز گفتگویی مفصل داشتند.(نوار آن در نزد نویسنده موجود است).گویا اصل قضیه مربوط بود به همین قصور در سال ۵۸ در طی مصاحبه ای که با روزنامه آیندگان داشتند.در آن گفتگو آقای عیلزاده این کوتاهی را منوط به کم حافظگی دانستند.حال می خواهم بپرسم چرا این قصور در سالهای بعد تکرار شد؟آن هم زمانی که این تنبک نواز در حال گذراندن آن ۶ سال جهنمی بود؟در آن هتل معروف؟

۳- در همین نوار کاست آقای علیزاده عنوان می کنند که در شبی در منزل آقای ابتهاج با شجریان صحبت کردند(اواخر سال ۵۷) و آنجا چهره واقعی این فرد را شناختند(از منظر جامعه شناختی)و قسم خوردند تا پایان عمر با این فرد کار نکنند،و به جای او از یک خواننده درجه ۳ استفاده کنند.زیرا آقای علیزاده شجریان را از مصادیق سنت نا میمون خواننده سالاری و ... می دانستند،حال می خواهم بپرسم چرا آقای علیزاه از سال ۵۸ به این میزان تغییر کرده اند؟

۴-چگونه ممکن است یکی از اولین و بزرگترین مخالفان خواننده سالاری در کنار یکی از مهم ترین مدعیان خواننده سالاری قرار می گیرد؟تا سر انجام آن شود که در پارسال شد؟

سوالاتی بود که میل داشتم بپرسم آما فرصت مهیا نشد.

در جای جای نوشتن این متن قطعات سواران دشت امید و حصار همراهی می کرد.

(اصل نوار کاست موجود است.گفتگوی حسین علیزاده با بهمن رجبی در سال ۱۳۵۸ اردیبهشت)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 22:57  توسط ابدیّت  |