تبليغاتX
ابدیّت

ابدیّت

نقد.فلسفه.هنر

"..اثر هنری چیزی است که از منظر ابدیّت دیده می شود،و زندگی خوب جهانی است که از منظر ابدیّت دیده شود.این همان رابطه بین اخلاق و هنر است."(۱)

"...هر ارزشی باید باید بیرون از جهان قرار داشته و کارکردی از اراده باشد"(۲)

"...رویکرد به جهان،از منظر ابدیّت،همانا دیدن آن به عنوان یک کل است،یعنی یک کل محدود."(۳)

"... هنرمند اشیاء مورد تأمّلش را از جریان جهان بر می چیند،و آن را در مقابل جهان و جدای از آن قرار می دهد.این شیء بخصوص،که در جریان جهان ناچیز بوده،برای هنر نماینده ای از کل خواهد بود..."(۴)

 

عباراتی که در بالا بیان شدند،همگی جملاتی از ویتگنشتاین و شوپنهاور(که احتمالا در کنار تولستوی،کیرکگارد،داستایوسکی و سنت آگوستین بسیار بر ویتگنشتاین اثر گذاردند) بودند.نکته ای که در این میان مطرح می شود بسیار جالب و مهم است.ویتگنشتاین و شوپنهاور موضعی توأمان با سکوت در مورد شیوه آفرینش جهان داشتند،اما زمانی که صحبت از داوری از ارزش ها به میان می آید،هر دو بر این عقیده هستند که می باید ارزش ها را از دورتر و از موضعی بسیار دور از انسان دید و مورد داوری قرار داد.

بسیار جالب توجه می نماید که در دایره قضاوت ها،ارزش ها و کردار از منظری متفاوت و در سطحی دیگر نگریسته شوند.سطحی که اخلاقیات در آن سطح از مقوله هنری هستند و قضاوت در مورد اخلاق،قضاوتی زیبایی شناسانه خواهد بود.به بیان دیگر تقلیل اخلاق به زیبایی شناسی و نظر به اخلاق از منظر ابدیّت.

شاید مهمترین و جالب توجه ترین نکته در این میان آن است که بر خلاف تصور عده ای کثیر،متافیزیک اخلاق بسته به وجود مفهوم خداوند نیست،بلکه می توان در یک فرایند خلاق ذهنی خدایی را که متجلی تمامی زیبایی هاست متصور شد،و زیبایی های اعمال را با آن زیبایی قیاس کرد.نکته هایز اهمیت در این میان آن است که اینگونه تفکر،نیازمند به مفهومی است عظیم که کمتر شانه ای تحمل بار سنگین آن را دارد و آن مفهوم صداقت است.صداقت در نگریستن به ابدیّت.

(۱)یاداشتها ص۸۳،ویتگنشتاین

(۲)همان منبع ص۷۳

(۳)رساله فلسفی-منطقی ۶.۴۵،ویتگنشتاین

(۴)جهان به مثابه اراده و تصوّر،جلد دوّم،بخش ۳۶.آرتور شوپنهاور

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 22:9  توسط ابدیّت  | 

چقدر تصور این صحنه وحشتناک است که راننده ای که در پشت یک چهار راه ایستاده و چراغ سبز مسیر حرکت را به او یادآوری می کند،لحظه ای این فکر به ذهنش خطور کند که آیا راننده ای که چراغ قرمز را در مقابل خود در سمت دیگر چهارراه می بیند معنای آن را می داند؟و آیا به آن معنا پایبند است؟

                                                                                                               ۲۲آذر ۱۳۸۴

چندی پیش مجموعه ای با ارزش از کل نوشته های لودویگ ویتگنشتاین(مشتمل بر ۱۴۰۰ صفحه)به دستم رسید.این مجموعه از اولین دفترچه یادداشت او در جنگ جهانی اول آغاز می گشت که گیزیده ای از آن همان کتاب رساله فلسفی-منطقی او شد و بعد نهایتا به رساله در باب یقین ختم می گشت(که در بستر مرگ نوشته شده بود).شاید این مجموعه شامل ۱۴ کتاب و رساله از این فیلسوف اتریشی بود.تصمیم گرفتم گزاره هایی را که رنگ و بویی مذهبی داشتند را جدا کنم و روی آنها مطالعه کنم.در آینده در مورد آن گزاره ها با ذکر منبع و شماره صفحه اقدام می کنم.اما چیزی در این بین نظرم را به شدت جلب کرد.

ویتگنشتاین دیدگاه اخلاقی خاصی داشت(که نورمن مالکولم در آخرین رساله عمرش نیز بدان اشاره کرده است).اوبه  خداوند به دیده آفریدگار جهان نمی نگرد،دیدگاه او به وجود خدا دیدگاهی اخلاقی-داور مابانه است.ویتگنشتاین عمیقا به داوری،نگریسته شدن به اعمال از منظری ابدی و اصالتی وجدانی اعتقاد دارد.البته شاید مطالعه آثار تولستوی،سورن کیرکگارد و داستایفسکی در این اعتقاد بی اثر نبوده باشد.به هر حال آنچه مسلم است در خط به خط آثار او،به خصوص در  دو مجلد درسگفتارهای در باب روانشناسی،درسگفتارهایی در باب زیبایی شناسی و همچنین در بعضی قسمت های کتاب های آبی-قهوه ای این مهم به شدت خودنمایی می کند.

این دیدگاه به شدت عمیق است.گاهی در خلوت خود به خیلی چیزها فکر می کنم.سعی می کنم خود را آسیب شناسی کنم و دریابم چه چیز بیش از سایر چیزها آزارم میدهد.راستش زمانی که به کلمه اخلاق می رسم،بدنم به شدت به لرزه می افتد.صحبت از چیزی می شود که در جامعه امروزین ما بی ارزش ترین چیزها شده.جوانها برای آنکه خود را متفاوت نشان دهند و بعضا پیش رو، در اثر شور جوانی و افتادن در جریانهای احساسی زندگی،که خود مستلزم تلقی خام و بدور از مطالعه آنارشیستی است،به شدت اخلاق را نفی می کنند.حتی سعی می کنند بدان دهن کجی نمایند.شاید این مهم چندین دلیل داشته باشد.یکی از مهمترین دلایل آن مطالعات سطحی،تلقی ساده انگارانه و بربرگونه از تمدن اصیل و قابل احتران غرب،بیماری و پرداختن به پاره ای از مظاهر فرهنگی است که حتی خود کشورهای پیش رفته از آن احساس شرم می کنند.هیچگاه فراموش نمی کنم سالی که یکی از این گروهای به اصطلاح امروزی و ایرانی پسند آمریکایی(که حتی خود مردم آمریکا کودکانشان را از پرداختن بدان منع می کنند)برنده جایزه گرمی شده بود.خبرنگار سی.ان.ان خطاب به یکی از داوران این جایزه گفت:آیا فکر نمی کنید که مردم دنیا در مورد ما از این پس چگونه فکر خواهند کرد؟آیا ما را مردمی بدتر از قبایل بدوی نخواهند دانست؟و هر دو احساس شرم و تاسف کردند و پاره ای از تبعیض ها را ریشه بروز همچون فجایعی دانستند.

جای تاسف دارد که این اندیشه(نفی اخلاق گرایی،قانون گرایی)،که در دنیای امروز به کل مطرود است،تازه در این سرزمین شدت گرفته است.

از سوی دیگر دیدگاهی کاملا معامله گرایانه در مورد اخلاق وجود دارد.که رعایت حداقلی از اخلاقیات را که اصولا وظیفه ای انسانی است،منوط به معامله با پرودگار می داند،و خود بدیهی است که که این اعتقاد بسیار خطرناک است.

می خواهم بگویم اخلاق یکی از برترین دستاوردهایی است که بشر در طی ده میلیون سال بدان رسیده است،اخلاق یکی از زیباترین و لطیف ترین خصایص روح ماست.هشداری که امروزه خیلی ها می دهند،شاید حتی از میزان آلودگی هوا جدی تر باشد.سقوط ما با این طرز رفتار،با این تهی شدن از اخلاقیات و ارزش ها حتمی است.و این سقوطی است که هرگز نمی توانیم از آن عبور کنیم.چندین سال زمان لازم است تا دروغ گویی را بتوانیم فراموش کنیم؟تهمت زدن را؟دزدی کردن را؟له کردن یکدیگر را؟حقوق یکدیگر را پایمال کردن؟...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 3:9  توسط ابدیّت  | 

در 10 سال اخیر در ایران شاهد به راه افتادن موجی بودیم که من نام آن را پوپولیسم علمی می گذارم.روزی نیست که در مجلات و روزنامه هایی که عموما دارای رهیافتی کاملا سیاسی(دوم خردادی و بعضی مجلات مد روشنفکری) هستند شاهد حضور صفحه ای تحت عنوان اندیشه نباشیم.درین صفحات،نویسنده سعی بر آن دارد تا به یک مسئله که محتوی فلسفی یا علمی محض دارد،در حد یک یا چند ستون بپردازد.به کرات شاهد اسامی بزرگان هستیم.ویتگنشتاین،فیرآبند،آلن سوکال،آلن بادیو،کوهن،گودل،آینشتاین،...یا اسامی شاخه های علمی یا نحله های فکری از قبیل:ابر ریسمان،مکانیک کوانتومی،مکتب فرانکفورت،پست مدرنسم،ساختار شکنی،چپ رادیکال،فرویدیسم،...

نویسندگان این مقالات عموما از۳  طیف هستند.یک طیف آنانی هستند که دارای تحصیلات عالی در زمینه مطلب مورد نظر هستند.یعنی می توان پذیرفت حد اقلی از اطلاعات را در مورد مطلبی که می نویسند دارا هستند.میتوان فرض کرد چند کتاب تکست به زبان اصلی را در مورد مطلبی که می نویسند،مطالعه کرده اند.این گونه نوشتار از نظر من در شأن علم نیست.برای ادعای خود چند مثال تاریخی ذکر می کنم.

1-آلبرت آینشتاین بعد از حمله جانانه ای که در سال 1935 (در فزیکال ریویو)به همراه بوریس پودولسکی و ناتان روزن به مکانیک کوانتومی داشت،پودولسکی را به دلیل یک مصاحبه سطح پایین با روزنامه نیویورک تایمز(که منجر به چاپ این تیتر شد:آینستاین ثابت کرد مکانیک کوانتومی اشتباه است)از همکاری با خود کنار گذاشت.

2-کیپ اس تورن،فیزیکدان و کیهانشناس مشهور، بعد از چاپ مقاله معروف خود در فیزیکال ریویو به نام ماشین زمان،تا به امروز در این زمینه مصاحبه نکرده.هزاران مقاله تخصصی در مورد ماشین زمان و امکان ساخت آن با استفاده از متریک آینشاین-روزن(کرم چاله ها)در بین صفحات یک خازن نوشته شده،اما هنوز حتی یک اظهار نظر از مبدع این نظر؛تورن،در هیچ مجله و یا روزنامه ای دیده نشده.

3-فیزیکدانان[و اصولا اهالی علم]در آثارشان که معمولا اگر رتبه علمی بالایی داشته باشند،پس از مرگشان در چند مجلد چاپ می شود،دارای مقدار زیادی مقالات چاپ نشده هستند،یا حتی مقالاتی که با اختلاف تا 10 سال پس از نگارش،چاپ شده اند.این مهم بیانگر وسواس شدید اهل علم و دوری از هیاهو سالاری است.زیرا دلبستگی شدید آنان علم است،نه افکار عمومی.

4-رسمی زیبا وجود دارد که یک دانشمند در میانه[یا انتهای دوره علمی خود]یک یا چند کتاب عامه فهم به رشته تحریر در آورد،که در بردارنده یک نوع بیان ساده و بدور از مسائل حرفه ای رشته خود است.در فیزیک تعداد این کتاب های بزرگان بسیار زیاد است.اما عموما این کتاب ها نیز توسط اهل فن خوانده می شود،اگر هم عوام بدان بپردازند،فقط یک تفریح ساده یا کنجکاوی است.

مثال هایی از این دست در علم زیاد است،اما حقیر به دلیل رعایت ادب علمی و اینکه رشته تخصصی فیزیک نظری را می گذراند به بیان مثال هایی از متن فیزیک نظری،که حد اقل 20 مورد در زمان نگارش این نوشتار در ذهنم موجود است،می پردازد.

توصیه صاحب این قلم به نویسندگان این مقالات، که عموما به دلیل رکود اقتصادی نتوانسته اند در حرفه خود جذب شوند، و نوشتن در روزنامه ها[دوم خردادی] را پیشه کرده اند،ضمن احترام،آن است که بین شان  علم و امرار معاش یک امر را انتخاب کنند،و رسما بدان اشاره داشته باشند.جای علم و بحث مجله های تخصصی است و یا صحن محیط های آکادمیک.نه اینکه برای قومی که در یک زمینه اطلاعاتی ندارند یک مشت بحث های تخصصی را زور چپان کنیم،حال میزان درستی برداشت خودمان بماند.

دسته دوم که مقاله می نویسند،افرادی بی سواد و دارای ذهنی آشفته هستند.این افراد معمولا در علوم انسانی،که به اعتقاد حقیر از اهمیت و دشواری زیادی برخوردارند،قلم فرسایی می کنند.هنر این افراد انتقال ذهنیت بیمار و فهم سطحی خود از مطالب برای افرادی ساده و صادق است که تشنه دانستن هستند.باید گفت وجود این افراد بسیار خطرناک و مضر است.در یک کلام عامل ایجاد پوپولیسم علمی است،که حقیر نام فیل شناسی در شب را بدان می دهم.و به دلیل پاره ای از اعتقادات بیشتر از آن گروه در آینده خواهم نوشت.

دسته سوم افرادی هستند که باید بنویسند در هر کجا و تحت هر عنوانی.زیرا وجدان آگاه و بیدار چامعه هستند.زیرا تریبونی برای بیان پاره ای از نکات ظریف ندارند،و بلکه بیان نکاتی از آنها باعث نجات این جامعه در حال سقوط شود.دکتر ناصر فکوهی،دکتر محمد صنعتی،دکتر مهدی گلشنی،دکتر موسی غنی نژاد،... از نمونه های بارز این جنبش هستند.

امیدورام روزی فرا رسد که نه مدال های آینشتاین کشف شوند،نه زلزله قابل پیش بینی باشد،نه پوپر پوزیتیویست باشد،نه چپی ها خواهان آتش زدن مغازه ها باشند.نه فیرآبند خواهان بسته شدن درب دانشگاه ها باشد.نه مارکوزه خواهان حمله نظامی به آمریکا باشد.نه فروید سکس با خواهر را روا بدارد.و نه سارتر یا فوکو در حد یک بچه مفعول پایین آورده شوند!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 23:31  توسط ابدیّت  |