تبليغاتX
ابدیّت

ابدیّت

نقد.فلسفه.هنر

رابرت اپنهایمر در سال 1904 در یک خانواده یهودی از طبقات بالایی اجتماع متولد شد.یقیناً غالب خانواده های یهودی از طبقات بالا پیوندی نا گسستنی با فرهنگ دارند،خاندان

اپنهایمر نیز از این قاعده مستثنی نبود.در این خانواده ها معمولاً شعر،ادبیات و موسیقی مرکزیتی خاص دارند.رابرت اپنهایمر یک مدرسه اخلاق را برای تحصیل انتخاب کرد.در

مدت تحصیل،به سرعت دو زبان لاتین و یونانی را به دایره زبانهای خود افزود(هر چند که او تا پایان عمر تکلم به هشت زبان انگلیسی،آلمانی،فرانسه،ایتالیایی(به دلیل علاقه به

کمدی الهی دانته)،اسپانیایی،لاتین،یونانی و سانسکریت را در حد کمال می دانست).پس از پایان دوره تحصیلی طاقت فرسای دبیرستان،با قصد آموختن شیمی وارد هاروارد شد.

اما پس از گذشت زمانی اندک علایق او به سمت فیزیک نظری تغییر کرد.سرانجام وی پس از گذراندن یک دوره سه ساله از هاروارد فارغ التحصیل شد.وی برای ادامه تحصیل

راهی دانشگاه کیمبریج در انگستان شد و زیر نظر ارنست رادفورد در آزمایشگاه او به مطالعه پیرامون مسائل طیف های عناصر و مسائل پراکندگی از اطراف هسته ها پرداخت.

حاصل اقامت او در کیمبریج،یک دوره افسردگی شدید بود.مقارن اقامت او در کیمبریج،در علم فیزیک نظری در سالهای 1925 انقلاب کوانتوم مکانیک جدید در حال شکل گیری

بود.ورنر هایزنبرگ در سال 1925 دو مقاله معروف خود را منتشر کرد.پس از آن ولفگانگ پاولی توانست با استفاده از اصول مکانیک ماتریسی هایزنبرگ به حل مسأله اتم

هیدروژن بپردازد.سپس در سال 1926 در یک زمستان سرد در سوئیس،اروین شرودینگر توانست در طی 4 مقاله انقلابی،با مقایسه بین اپتیک موجی و اپتیک هندسی و فرض

اینکه همانگونه که اپتیک هندسی حالت حدّی اپتیک موجی می باشد پس می بایست مکانیک کلاسیک نیوتنی حالت حدی یک مکانیک دیگر باشد، به وضع مکانیک موجی

بپردازد.سپس هم ارزی این دو سیستم توسط یک فیزیکدان جوان به نام دیراک و همزمان و مستقل از او توسط پاسکوال جوردان نشان داده شد.

این ابداعات تازه باعث ایجاد یک جنب و جوش در بین فیزیکدانان نظری شد.در این زمان اپنهایمر با پذیرفتن دعوتنامه ماکس بورن توانست وارد بزرگترین قطب علمی اروپا،

یعنی دانشگاه گوتینگن شود.او به همراه جوانترین مغزهای روشنفکر علمی روزگار(لانداو،ویسکوف،دیراک،جوردان،...)به حل و بسط مسائل قدیمی لا ینحل فیزیک توسط این

ابزار قوی جدید پرداخت.یادگار آن روزگار رابطه تقریب بورن-اپنهایمر است،که در اغلب کتابهای پیشرفته مکانیک کوانتومی برای حل اتمهایی با بیشتر از 1 الکترون به

کار می رود.

پس از اتمام دوره تحصیلی گوتینگن با درجه ممتاز،اپنهایمر به آمریکا بازگشت تا آغاز گر یک انقلاب در سیستم علمی آمریکا باشد.او دو نقطه را برای شروع در نظر گرفت.

دانشگاه کالیفرنیا در برکلی،انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا(کلتک).در طی مدت کوتاهی توانست انقلابی در سیستم آموزشی پدید آورد.او توانست یک هسته علمی قوی در برکلی

فرهم آورد.این گروه به صورتی پر دامنه به کار علمی طاقت فرسا پیرامون مسائل گوناگونی پرداخنتد.مسائلی از نسبیت عام و آستروفیزیک تا به مسائل تابش های گاما،نظریه

میدانهای کوانتومی،کوانتش میدان های الترومغناطیسی دیراک،و مقدمات نظریه الکترو دینامیک کوانتومی.

چندین مقاله سرنوشت ساز در این دوران توسط او و تیم دانشجویان پرکارش نوشته شد.مقاله اپنهایمر-ولکوف،که حدی را به دست می آورد که در طی آن یک ستاره نوترونی

در هسته خود فرو می ریزد و به یک سیاه چاله(تکینگی)تبدیل می شود.و همچنین مقاله سلف انرژی الکترون که به فاجعه فوق بنفش مرسوم است،و در آینده اثری مهم در

تدوین نظریه میدان های کوانتومی و باز بهنجارش ها داشت(رینرمالیزاسیون).

تا به این قسمت مقداری از ارزشهای علمی رابرت اپنهایمر و تأثیر او در باز ساخت یک مکتب علمی در آمریکا گفته شد،در آینده بیشتر پیرامون جنبه های این مکتب علمی جدید

و جنبه های اخلاقی و سیاسی آن صحبت می کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 14:21  توسط ابدیّت  | 

اینجا هیروشیما،نقطه صفر،...

گوینده رادیو:"جنگ جهانی نشان داد که اولین بمب اتمی در هیروشیما منفجر شد.ما فاتح جنگ در مقابل آلمان هستیم..."

نقطه صفر در چند ثانیه قبل نقطه صفر نبود.اکنون که به نقطه صفر فکر می کرد می دانست که قارچی وحشتناک در آنجا روییده است.به اتاق رفت و در را بست.

آنها شاید مردمی احمق بوده باشند،شاید چشمانی تنگ تر از بقیه داشتند،اما آدم بودند.آیا باید اینگونه می شد؟

به خود می گوید:اما آنها از ما نخواستند که بگوییم چه باید کرد،از ما پرسیدند که بمب(پسر کوچولو) باید در کجا پرتاب شود.شاید اگر در کوکورا بود بدتر بود.آیا ما

شیطان هستیم.همه ما مادر به خطا هستیم.

فردا می بایست گزارشی از روند کار به کادر ارتش می داد.آیا نمی بایست ریاست منهتن را به عهده می گرفت؟آیا می بایست به سوگند وفاداری به کشور خیانت

می کرد؟اگر هیتلر زودتر به پسر کوچولوی خود رسیده بود،آیا هیچ کس زنده می ماند؟البته به جز مردم ایتالیا،ژاپن و چند کشور دیگر؟

شاید فکر می کرد اکنون در ذهن هان،ویگنر،فن نویمان،رابی،بته،ویلسون،بور(عمو نیکلاس بیکر)،ویسکوف،...چه می گذرد؟هر چند پش و گروز هرگز و هرگز

چنین مشکلاتی نداشتند.آیا امید به ترفیع و ارتفاع درجه داشتند؟

اما توسط فوچس این اسرار به دست روسها رسیده بود و به زوری رفابت شروع خواهد شد.و فرزند بعدی آیا بمب هیدروژنی باید هر چه زودتر متولد شود؟

هیروشیما نقطه صفر:

آنان که زنده ماندند بد عاقبت تر بودند.فاجعه بعد از انفجار بمب آغاز شد.به راستی آیا بعد از تست ترینیتی،کسی به تشعشعات فکر کرده بود؟آیا باید نامه 70 نفره

فیزیکدانان جدی تلقی می شد؟و ایا دیدن بدنهای نیمه سوخته افرادی که در نقطه صفر نبودند،می توانست برای او ثانیه ای آرامش باقی بگذرد؟

زندگی او یک زندگی به غایت تراژیک بود.خیلی سعی کردم او را درک کنم،رنجش را،سرطان حنجره و پیری زود رسش را.

گاهی فکر کردن به بعضی الگو ها دردناک است.

         برای رابرت اپنهایمر

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 20:34  توسط ابدیّت  |