هر گاه هوا بارانی است،نستالژی چهارگاه مرا بیش از پیش به خود مشغول می سازد.نه آن شور پهلوانانه،بلکه نستالژی مرگ.گاه حس می کنم هر انسانی هنگام مرگ از چهار دیواری انفرادی خود که دیوارهایی بلند دارد به سمت آسمان عروج می کند و در این عروج چهارگاه مرا به سان یک نردبان می ماند.
درآمد برایم در این ترس متداعی صور عزرائیل است.گویی خود درآمد را نغمه می سازم تا با آغوش باز او را بطلبم.عزرائیل فرشته مرگ انسانهای خسته است.انسان ها خود مرگ خویش را در بستر مرگ طلب می کنند.آری مرگ برای انسان های خسته و پخته یک میهمان است.بارها حس کرده ام زمانی که دعوت را اجابت می کنم زابل درین کارزار راهنمای من برای عروج است.زابل تلاش من برای من برای جدایی از قفسی است که سالهای حیات زمینی ام را در آن گذرانده ام.قفسی با تمامی اعمال شاقه.سکس،عشق های زمینی،غرایزو هر آنچه که درین زندگی نداشتنش آزارم می داد.مخالف،اطمینان من است که هرگز بدین زندان باز نخواهم گشت.هنگامی که از بالای دیوارها عبور می کنم و از پشت سر به ذلّت و ندامت انسانها و بیشمار چهاردیواری که کنار هم ایستاده اندنگاه می کنم، نغمه حدی را در درون حس می کنم.و در یک پرده[پله] بالاتر کنجکاوی انسانها که مرا می جویند حس می کنم.شاید کودکی از خود می پرسد من کجا هستم؟درینجاست که پهلوی تداعی کننده عبور کامل من ازین کره خاکی است.حرکت و نور زیاد،نوید بخش سفری زیباست.سفری که نه طولانی بودن راه نگرانت می کند و نه نگرانی تغذیه و جای گرم و نرم.
آری،من ترس از مرگ را در چهارگاه فراموش کردم و نور را در آن دیدم.در روز چهارگاه مرا تشجیع می کند و در شب آرام.در رویاهایم گاه حس می کنم اعدام خواهم شد.چوبه دار را می بینم و حس می کنم آخرین تقاضای قبل از مرگم چهارگاه است.آخرین باری که دایی هوشنگ دست به ساز برد،چهارگاه زد و پس از آن انتخاب کرد که برود.مادر بزرگم پارسال با همایون از خانه ما رهسپار بیمارستان شد و باز نگشت.ایکاش با چهارگاه میرفت.اما روزی که آخرین بار او را دیدم بوی چهارگاه میدادم.
نمی دانم مادربزرگ و دایی هوشنگ کجا هستند؟اما حس می کنم جایی است که به جای وعدهای توخالی عرق و تریاک و زن لخت[زنان بلند قدی که طبق نوید آقای دستغیب نمی توان هنگام مجامعت آنان را بوسید]،به طور حتم بوی چهارگاه میدهد.یقین دارم هر دو باید می رفتند.پیوسته از خود می پرسم کی باید زمان رفتن را انتخاب کنم؟چهارگاه فعلا برایم بوی آزادی ندارد،بلکه تصوّر آزادی دارد.
*درآمد،زابل،مخالف،حدی و پهلوی از نغمه های چهارگاه هستند.
۱۳۸۴/۴/۱۰
۵ صبحگاه