تبليغاتX
ابدیّت

ابدیّت

نقد.فلسفه.هنر

اگر به یک عمل پسندیده به ماننده یک پدیدار هنری نگاه کنیم،زیبایی شناسی همانا تنها عاملی است که امکان برقراری ارتباط بین یک اثر و مؤلّف را امکانپذیر می سازد.اماّ هنگامی که زایش اثر صورت میگیرد و پایان می پذیرد،مؤلّف از اثر جدا می شود و اثر به ابدیّت سپرده میشود.اگر یک اثر ابدی باشد،دینامیک خواهد بودو گذر زمان باعث زایش اثر در خود میشود و حتّی روایت مؤلّف از اثر،خود دچار یک زایش عمیق تر میشود.امر خوب،پدیداری است که ابدیّت به سرعت به جذب آن میکوشد و مؤلّف در فرآیند دیامیک آن پیوسته از جنبه ای عمیقتر بدان نگاه می کند.این مفهوم دینامیکِ اثر پیوسته سبب ارتعاش مؤلّف می شود و مقدّمه ای می شود برای خلق اثری با پیشزمینه فکری دینامیکی-زیبایی شناختی اثر قبلی.یک امر خوب هنگامی زیباست که نه تنها در مفهوم خود دینامیک باشد،بلکه در تحوّل پیوسته ای از جنس خود،سیرتکاملی داشته باشد.

۱۳۸۴/۹/۴

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 23:0  توسط ابدیّت  | 

هنگامی که به فردی گفته میشود از فلان موضوع سر در نمی آوری(مرا درک نمی کنی) بدین معنا نیست که عقل او از فهم من قاصر است و از براهین و صغری و کبری سر در نمی آورد،بلکه بدین معناست در کالبد یک تجربه مشابه با من نیست،به عبارت دیگر نمی تواند با کشف و شهود مرا درک کند.

۱۳۸۴/۹/۲۲

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 13:28  توسط ابدیّت  | 

اگر در اثر هنری کوچکترین قطعیّتی موجود باشد،در این صورت با یک فاکت یا گزاره طرف خواهیم بود.

حال پرسش اساسی این است که به چه دلیل بیان حقیقت در هنر در قالبی بدور از قطعیّت و به صورت ابهام آمیز صورت می گیرد؟

آیا صرفاً با انگیزه خلقت و درد جاودانگی مواجه هستیم؟یا ناتوانی زبانی؟ اگر با ناتوانی زبانی در بیان احساس مواجه هستیم،پس چرا روی فلسفه هنر و زیبایی شناسی حساب می کنیم؟

تفکر به نازمانمندی گاهی اوقات عمیقاً مرا  مضطرب میکند.اماّ پاسخ در همینجاست.اماّ چرا اضطراب؟

آیا با ابدیّت رودرو میشویم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 0:30  توسط ابدیّت  | 

او[والتر بنیامین] باور داشت که در موسیقی معنا هرگز به دست نمی اید و دریافت فقط نتیجه حس و شهود است.معنا در هر قطعه موسیقی مدام به تاخیر می افتد،هرگز ساخته نمیشود،ولی تصوّری از ان به کل ساختار موسیقایی جان می بخشد و در حکم علّت وجودی ان می شود.

خاطرات ظلمت/بابک احمدی ص 15

ایا گفته فوق بدین معنا نیست که در موسیقی هیچ چیز نیست و بدین دلیل همه چیز است؟و ایا این همان حرف لائوتسو در تائو نیست؟

۱۳۸۴/۱۱/۲۴

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 13:46  توسط ابدیّت  | 

چگونه میتوان از مقولات معرفت شناسانه،به مقولات هستی شناسانه جهش کرد؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 13:24  توسط ابدیّت  | 

ایندگان از ما به عنوان نسلی یاد می کنند که مسایِل بسیار عمیق را دیدند،امّا به حل انها موفّق نشدند،ولی نسل بعدی حتّی ان مسایِل را ندیدند.

و.پاولی در یک نامه به فیرتس.*

تفکّر فیزیکی در قرن بیستم دارای وسعت،امّا فاقد عمق است.

برای دکتر مهدی گلشنی

                                      Laurikainnen,k,Wlofgang Pauli and Philosophy,p 15*

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 20:49  توسط ابدیّت  | 

همیشه افرادی هستند که خارج از متن بازی و قواید بازی،به ان ادامه میدهند.

برای دیوید بوهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 18:10  توسط ابدیّت  | 

نشان دادن راه به فردی نزدیکبین دشوار است.چرا که نمیتوان به او گفت:"به ان برج کلیسا در ده مایلی نگاه کن و همان جهت را بگیر و برو."

1929.ل.ویتگنشتاین.فرهنگ و ارزش.ص15

از نزدیک نگاه کردن به اشیا و رویداد ها و سعی در تفسیر انها اساس فردیت را تشکیل میدهد.تفسیر رویدادها زمانی اثری هنری و غیر زمانمد است که از منظر ابدیّت صورت گیرد.جوهره هنر نا زمانمندی و غیر فردی بودن است.در غیر این صورت با هنر سر و کار نداریم بلکه با یک فاکت یا یک گزاره مواجه هستیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 9:0  توسط ابدیّت  | 

بین بدن انسان و زبان شباهت عجیبی وجود دارد.هر دو طی یک مکانیسم عجیب به مداوای بیماری میپردازند.شاید عدّه کمی بتوانند شاهد این امر را در دو پرسش زیر پیدا کنند.

۱-ایا میتوان کاری کرد که دو خط موازی یکدیگر را قطع کنند؟

۲-ایا شیشه در تاریکی شفاف است؟

۱۳۸۴/۱۱/۱۹

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 22:22  توسط ابدیّت  | 

موسیقی به دیده برخی،هنری بدوی میاید،به خاطر طنین ها و ضرباهنگ های معدودش.لیکن تنها سطح ان است که ساده است.حال انکه کالبدی که تعبیر این درونمایه ی اشکار را ممکن میسازد،واجد پیچیدگی بی پایانی است،کالبدی که در صور بیرونی دیگر هنرها به ما القا میشود و موسیقی ان را به سکوت برگزار میکند.

1931،ل.ویتگنشتاین.فرهنگ و ارزش.

.....خصلت اعجاب برانگیز موسیقی در انتقال چیزی است که ظاهراً قابل بیان نیست.اگر یک قطعه کامل و پخته را بشنویم و لذت ببریم و درک کنیم،هرگز نخواهیم توانست جمله ای مناسب بر زبان جاری کنیم.این دقیقاً همان اعجاز موسیقی است.

1384/10/10

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 16:33  توسط ابدیّت  | 

لغاتی که در زبان روزمره به کار میروند،فقط درفرم بیانی یکسان از جانب افراد مورد استفاده قرار میگیرند.امّا درجه معنایی متفاوتی دارند.تنها اشتراک بین افراد یکسان به کار بردن لغات در فرم یک جمله است.امّا درک معنا میسّر نیست،زیرا لغات دارای درجه معنایی متفاوت هستند.درک معنای حقیقی از طریق فرایند کشف و شهود صورت میگیرد.لذا تنها افرادی قادر به درک معنای سخن یکدیگر هستند که در کالبد یک تجربه مشترک قرار داشته باشند.

تقدیم به ل.ویتگنشتاین

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 17:16  توسط ابدیّت  | 

ابدیت میزانی است از تعهد ما به سکوت.نه به دلیل نقصی معرفت شناختی.بلکه به دلیل تحیر.سکوت در مقابل حقیقتی که شایسته سکوت است.زمانی که به این نکته پی بردیم ابدیت در قالب نشانه ها در مقابلمان نقش میبندد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 20:10  توسط ابدیّت  |