در روزنامه همشهری آنلاین، در باب کتاب فربد یداللهی به قلم آقای "محمد کردی" مطلبی نوشته شده بود که بیشتر از آنکه بتوان بدان نقدی سازنده یا غیر سازنده، صادقانه و غیرصادقانه گفت، باید گفت نقدی تأسف برانگیز بود. تأسف برانگیز از این بابت که ظاهرا عرصه نقد به چنان جایگاه نازلی رسیده است که به جای پرداختن به محتوی یک کتاب، تنها عکس روی جلد کتاب و مقدمه کتاب به چالش کشیده می شود. هر چند نویسنده این متن می داند که دلیل نگارش آن نقد چه بوده، اما بد نیست چند قسمت آن که جالب تر است بررسی شود.
این نوشته سر آن ندارد، به جای جای آن نقد پاسخ گوید (اینترنت از برای کارهای واجب است)، زیرا در این صورت باید ما به ازای هر جمله آن متن، که گوینده آن اصرار دارد در آن از روانشناسی ژورنالیستی تا اصل انواع داروین کمک گیرد، باید چند جمله نوشته شود. برای این منظور با عرض تأسف، قسمت هایی که طنز عریان دارند را برای پاسخ گویی انتخاب کرده ام. اینجانب بر خلاف نویسنده آن متن قصد ندارم از فروید و یونگ و گشتالت و فرانکل و آلتوسر و افسانه خلقت ملغمه ای بسازم تا پس از مقداری اظهار فضل، تفکرات خود را به مخاطب دیکته کنم. بل فقط به چند قسمت آن اشاره می کنم. تو گویی یک اشاره کافی است
۱- نویسنده در نقد این کتاب، که هر کس می داند محتوی کتاب حرف اول را می زند، نقد را از طرح روی جلد کتاب آغاز کرده است و اینکه گرافیک و شیوه آن باعث جلب مخاطب نمی شود. چه بهتر دوست عزیز، این کتاب با آن گرافیک ضعیف روی جلد، ۲۰۰۰ نسخه فروش کرده و به چاپ دوم رسیده. محض اطلاع عرض کنم جلد دوم آن به نام لنگار، در نمایشگاه کتاب که برای اولین بار ارائه شده است، گرافیکی بهتر و قوی تر دارد.
۲- نویسنده اعتراض کرده که چرا در مقدمه این کتاب از آقای حلمی، تشکر شده است حال آنکه تخصص ایشان پوست و چوب است و این در حالی است که در این کتاب اصلا جایی صحبت از پوست و چوب نشده است. دوست عزیز، در تمام دنیا وقتی کتابی نوشته می شود از تمام افرادی که به نحوی تأثیر مادی و یا معنوی داشته اند تشکر می شود. اینکه چرا از چه کسی تشکر شده است و یا تشکر نشده است، مقوله ای است در چارچوبه حقوق مادی و معنوی افراد. آیا این ارتباطی به محتوی کتاب دارد؟ در ثانی جناب حلمی علاوه بر تشویق های معنوی، در به چاپ رسیدن این اثر به مولف راهنمایی هایی کرده اند. برای یک جوان، که در باندی هم عضویت ندارد، چاپ یک اثر کاری است دشوار. به قولی افرادی که پارتی ندارند، اگر از همین حمایت های ساده هم بی بهره باشند که سنگ روی سنگ بند نمی شود. از طرفی دیگر، مگر آقای رجبی، که نت نویسی کتاب هایشان را آقایان روشن روان و اسماعیل تهرانی کرده بودند، امروز اسم این دو نفر در کتابشان موجود است؟ آیا اختلاف عقیده باید باعث شود انسان حقوق معنوی افراد را نادیده بگیرد؟ محض اطلاع شما عرض کنم که در نسخه زیراکسی، اسم این دو نفر موجود بود اما در چاپ این اسم ها حذف شده است. شما که اینقدر دقت می کنید، چرا در این باب نمی نویسید؟ آیا درست است در نقد یک کتاب سراغ مقدمه رویم؟ ایرادهای بنی اسرائیلی بگیریم؟
اگر هم منظورتان این است که شیوه تنبک نوازی یداللهی آنقدر واضح و به قولی دارای جلوه و تکنیکی است که با تکنیک آقای حلمی قابل قیاس نیست، خوب چرا به صورت سفارشی مقاله می نویسید؟ تا مجبور شوید به جای محتوی، مقدمه و عکس روی جلد یک کتاب را نقد کنید؟
۳- نوشته بودید چرا در شروع میزان ها از علامت دو خط استفاده شده است. دوست عزیز به تکست بوک اشتایرر رجوع کنید. برای سازهای کوبه ای (پرکاشن) رسم است در همه جای دنیا از دو خط به جای کلید استفاده کنند [که در سازهای کوبه ای کلید جایگاهی ندارد]. از طرفی نرم افزار سیبلیوس هم این علامت را به صورت خودکار، زمانی که روی یک خظ حامل می نویسید اضافه می کند. زیرا از ملزومات کار است. نرم افزار اینگونه تنظیم شده است. لطفا به کمپانی تولید نرم افزار شکایت کنید.
۴- در باب آن خطوط حذف شده و یا اضافه شده به دستخط آقای بهمن رجبی نوشته بودید. یک بار خدمتتان عرض کنم اصل آن خطوط در انتشارات موجود است. زمانی که آقای رجبی فهمیدند دست به دامن یکی از دوستان مشترک شدند بنام ع.گ. که نکند یداللهی از من شکایت کند. از آنجایی که ایشان هیچ گاه مسئولیت اعمال خود را قبول نمی کند، با کلی وساطت باعث شدم قائله ختم شود. اما نمی فهمم چرا ایشان دیگران را به جلو می اندازند؟ پیشنهاد من این است که آقای رجبی به خاطر آن چند خط، از فربد یداللهی شکایت کنند. تا در دادگاه همه چیز مشخص شود.
یاد آوری می کنم که در چاپ جدید و همچنین کتاب "لنگار" تمامی اسم ها و نوشته های آقای رجبی حذف شده اند. فربد یداللهی تا جایی که من می دانم از ایجاد بحث در یک دادگاه هنری استقبال می کند. محض اطلاع جناب عالی عرض می کنم که انتشاراتی ها خیلی بیشتر از شخص شما روی این موضوعات حساس هستند. آنقدر زرنگ و گوش به زنگ هستند تا در بین دعوی بین دو نفر آبروی خود را نبازند. اصل دستخط بهمن رجبی موجود است. اگر مایلید ارسال شود برایتان. دوستتان آقای یاراحمدی، اگر قبول زحمت کنند برایتان ارسال می کنیم.
"آقای رجبی که حاضر نشدند دست خط های خود را مشاهده کنند. با التماس برایشان فرستادیم. تابع شرایط روحی و عاطفی خاص."
از روی تجربه شخصی هم خدمتتان عرض می کنم در این وسط ساده دلانه طرف فردی را نگیرید که خود مسئولیت اعمالش را نمی پذیرد.
۵- فرمودید ریز هفدهم وجود دارد؟ والا من هم نفهمیدم. بهتر است از آقای رجبی بپرسید که خود نوشته وجود دارد و خود گفته وجود ندارد. وجود ریز هفدهم تابع شرایط روحی و روانی خاصی است که در آن قرار داریم. بسته به بعضی مسائل عاطفی گاهی وجود دارد و گاهی ندارد. اقای رجبی پای تلفن به من گفت وجود دارد، فرداش به دوستان گفت اصلا به من تلفن نکرده و وجود ندارد. شاید هم اسمش را گذاشتیم درشت اول.
۶- در مورد گذر زمان و اینکه زمان خیلی چیزها را ثابت خواهد کرد نوشته بودید. بله استثنائا درست نوشته بودید. زمان ثابت خواهد کرد. در حقیقت معدود درست متن شما بود این نوشته.
۷- اما در مورد مسائل تخصصی تر چیزی نمی نویسم. زیرا هم من و هم شما بهتر می دانیم دلیل طرح این مسائل چه بوده است. گفته می شود ۶ ماه برای نوشته شدن این نقد منصفانه وقت گذاشته بودید، اگر بعد از ۶ ماه فقط توانستید عکس روی جلد و مقدمه کتب را نقد کنید، بهتر است چند سال بعد در مورد محتوی کتاب مطلب بنویسید. بلکه آن زمان، زمان خیلی چیزها را ثابت کرده باشد. شاید هم شرایط روحی و عاطفی زمان باعث شده باشد، بعضی ها قبول کنند بالاخره آن مقدمه را نوشته اند یا نه؟
۸- چنان که گفتید این کتاب بر اساس توهمات فربد یداللهی نوشته شده است، چه خوب. حد اقل از روی توهم نوشته شده است. دیگران نمی توانند تهمت دزدی و سرقت هنری بر آن وارد کنند. یک توهمی بوده ناشی از "عقده ادیپ" و یا قاطی شدن "آنیما و آنیموس" فربد یداللی. پس عملا سرقتی در کار نبوده است. امیداورم متوجه منظورم شده باشید.!!!(چون آقای رجبی عادت دارند همه را به سرقت آثارشان متهم می کنند، در مورد یداللهی کار به این سادگی ها نیست، چون خودشان در این سرقت نقش داشتند و به قولی در سرقت منزلشان به دزد کمک کرده اند و سر اسباب ها را گرفته اند، تازه روی کتاب سرقتی مقدمه هم نوشته اند، داستان خر برفت و خر برفت مولانا)
۹- یداللهی که فقط می خندد. حوصله جواب و بحث روی این چیزها را ندارد. ظاهرا به شدت درگیر کتاب سوم خود است. گاهی هم می گوید راهم درست بوده است. می گوید:
"... وقتی آقای رجبی و اسماعیلی که هر دو معلم من بوده اند، بنده و کارهایم را تکذیب کرده اند، فلان تنبک نواز شیرازی هم که از فرم های بنده سالهاست استفاده می کند پیام داده در فستیوال تنبک که قرار بود در اردیبهشت برقرار شود، اگر یداللهی شرکت کند من شرکت نمی کنم و هاکذا... این نشان می دهد این توهمات بنده کار خودش را کرده است". ایشان فقط از یک باب نگران است و آن هم این است که شما با دیدن کتاب لنگار و مطالعه مقدمه و عکس روی جلد آن ایشان را با ژول ورن و یا آرتور سی. کلارک اشتباه گیرید.
۱۰-یداالهی که از روانشانسی و جانور شناسی مکتب تکامل و جهش ژن هیچ نمی داند، ادبیات فارسی هم که نخوانده، پس اگر خواندن مقدمه کتاب او و عکس روی جلدش، اینقدر برای شما جذاب بوده که در همشهری آنلاین ، دستخط های او را و نه نتهای تنبک او، را که اینقدر ضعیف است!!! نقد کردید، به قولی بابا ایولا داره.
۱۱- افسوس به آنهمه اعتماد به بهمن رجبی و آنهمه زمان های بی سرانجام. افسوس
نتیجه گیری مهم:
بر طبق نوشته شما اگر عکس روی جلد و مقدمه کتاب یداللی را پاره کنیم ما بقی جاهایی را هم که نوشته به خط فارسی وجود دارد نیز لاک گرفته شود، یک تماس هم با کمپانی تولید نرم افزار سیبلیوس بگیریم که آن علامت های عجیب را اول خطوط نگذارد، ظاهرا کتاب یداللی دیگر نقصی ندارد. پیشاپیش از اینکه بدون چشمداشت از ایشان حمایت می کنید، آنهم در سایت همشهری آنلاین از شما و آقای رجبی ممنون هستیم. خدا به سر شاهد باشد که هیچ جای دنیا درباره عکس روی جلد و مقدمه یک کتاب غیر نقاشی و یا معماری، نقد نمی نویسند.!!!
دردناک است
ارادتمند
بهرام شاکرین
توجه: در باب آن ۹ خط در مقدمه کتاب لطفا به این نوشته ها رجوع کنید
پاسخ بهمن رجبی به مطلب مطرح شده
کاش انرژی خود را صرف پاسخ به این نوشته می کردید
http://homayounshajarian.blogfa.com/post-192.aspx
